سلام سحر جان
من خیلی وقته فرصت نمیکنم همدردی بیام و وقتی هم میام خیلی کم پیش میاد که احساس کنم لازمه نظری بذارم. اما مورد تورو که دیدم دقیقا برگشتم به 6سال پیش زندگی خودم
ببین راهی که تو میری رو من 6ساله دارم میرم
شوهر من به شدت پر توقع بود و دلیلش تفاوت مالی خیلی زیاد بین خانواده من و خودش فکر میکنم باشه و کلا اینکه خانواده من بسیار متوضع و خاکی ان
ببین من باجی نبوده که به همسرم ندم. با همین حرفا و دعواها از پدر من خونه گرفت (البته نصف بیشترشو نه همشو)،مسافرت خارج بسیار سنگین، ماشین، سرویس طلا، جهازمم که عالی و بی نقص بود الان هم موضوع سیسمونیه خیلی گرونه که بلاخره بعد 6سال من یکم دارم راه درستو میرمو اونچه که خودم صلاح میدونم عمل میکنم نه اونچه همسرم میگه از بابات بگیر!
هرچی میری جلو این انتظارات بزرگتر میشه
منم از همین جهاز برام شروع شد که باید یک اتاق کار برای همسرم درست کنیم (تخت یک نفره، میز تحریر، کتابخونه...)، یخچال حتما باید امریکایی اصل باشه و.... من به خاطر جلوگیری از دعوا و کم فهمی خودم همه اینکارارو کردم اما نتیجش چی شد سحر؟ الان بعد 6سال میبینم فقط شکل انتظاراتش هرروز عوض میشه
بعد جهاز حرف ماشین شروع شد چرا برای تک دخترش حتی ماشین نخریده! بعد ماشین خونه.... اینا تموم نمیشه کسی که چشمش به دست بقیس تا ابد همینه
حالا جاری من هم همین وضعو داشت اما چیکار کرد؟ یک قرون نذاشت خانوادش خرج اضافه بر سازمان کنن (یعنی مثلا جهازی که قراره باباش بده رو خوب دادن اما برادر شوهرم و پدرشوهرم هرکار کردن نتونستن هیچ پولی بابات خرید خونه از پدر جاریم بگیرن) اینقدر زیبا جریانو مدیریت کرد که شوهرش هم خونه خرید با پول خودش و چقدر هم برای خانواده جاریم و جاریم احترام قائله...
و واقعا میتونم بگم جاریم هنرمنده تو همسرداری
تو هرچی باج بدی هیچوقت فکر نکن عزت بیشتری نصیبت میشه بلکه فقط جا برای انتظار بزرگتری رو باز میکنی
پس هنوز اول زندگی هستی برو زن بودن رو یاد بگیر، خانم خونه باشه، ملکه باش تا همسرت احساس کنه اصلا در شانش نیست که چشم به دست کسی داشته باشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)