باسلام و تشکر. علت. جدایی ما دعوا و بحث های مکرر بود که اکثر دعواها هم بخاطر اطرافیان بود و شوهرسابقم خییییلی روی مادر و خواهرشون حساس بودن و اگر بحثی میشد درباره انها زندگی را جهنم میکرد و بقول خودش خیلی به قیافه گرفتن من حساس بود. اما من زندگیمو دوست داشتم باوجود فشارمالی که بود و خودم هم کار میکردم ولی اون نمیذاشت زیاد من کمک خرج باشم و بیشتر درامدش هم برای صندوق قرعه کشی جمع میکرد و بخاطرهمین در خرج خانه و خرجی من کم میاورد ولی من توقع مادی ازش نداشتم. وضعیت کاسبی هم خراب شده بود. خیلی باهم بحث داشتیم و اونم برام کم گذاشت اواخر زندگی. محبتشم کمترشد.علنا هم سیگارمیکشید. ولی با این شرایط روابط زناشوییمان خوب بود. راستش من اعصابم خیلی ضعیف شده بود و اواخر خیلی زود اشکم درمیومد و قبولش نداشتم. اما راضی به طلاقم نبودم. شب عید بود که خودش بعد دعوا ول کرد و رفت. و به پدرم زنگ زد و پدرم هم واسطه جدایی ما شد. که بیشتر اذیت نشیم. اما هنوز اون علاقهه هست چون ۴سال ما زندگی کردیم.اما بهش کم اعتماد شدم.... نمیدونم راه چارم چیه.منم اشتباهاتی داشتم که البته دست خودم نبوده .توافقی جداشدیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)