درود خدمت میثم و همه ی اعضا
بنده با توجه به تجارب زندگیم و یه طلاق ناخواسته در شناسنامه و ذهن آشفته م بهتون جواب میدم ( البته اگر مثله اون طوطی نشیم که مولوی داستانش رو نوشته و ما هم همیشه استقرای فلسفی و قیاس ادبی داشته باشیم )
البته قبل از گفتن حرفام پوزش میخوام که ممکنه حرفام توهین تلقی بشه بهتون ولی حرف رو باید گفت
به نظر من شما به شدت دچار کمبود محبت هستی ...تکلیفت با خودتون مشخص نیست ..به عبارتی همیشه نقد رو میچسبی و نسیه رو ول میکنی ( البته این کار خوبه ولی فقط تو کاسبی ) .. نمیدونی از زندگی چی میخوای ..به شدت وسواس و دمدمی مزاج هستی
من نمیدونم اینچیزا تو روانشناسی مزیت هست یا عیب ولی اینو میدونم که تو زندگیتون اینجور رفتار کردن بهتون ضربه میزنه
اگه واقعا عاشق دختر فامیلتون هستی چرا هرگز اقدامی نکردی ؟ چطور با وجود اینکه عشقش سال ها تو دلتون بود تونستید به این سرعت تو دانشگاه به یه دختر دیگه فکر کنید ؟ و حالا که شکست خوردید چرا دوباره انتخابش کردی ؟
از منظرگاه من شما هرگز نمیتونید زندگی آرومی داشته باشید چون همیشه به چیزهایی که یه روز فکر میکنید درسته پشت میکنید ...ضربه میخورید باز برمیگردید سر نقطه ی اول ...
و البته راه کار من برای شما
زندگی و انتخاب ها همیشه محدودن دوست خوبم ...گاهی آدم یک انتخاب میکنه بعدش تا آخر عمر درگیر میشی باهاش طوری که تمام انتخاب های دیگه تو ازت میگیره
شما یه مدت بشین و تو خلوت خودت فقط تفکر کن ببین از زندگی چی میخوای ..چه انتظاراتی از همسر آینده ت داری ...و خودت چه جور آدمی هستی ....اگه جواب اینا رو پیدا کردی اونوقت میتونی تصمیم بهتری بگیری برای زندگیت ...یادمون نره ازدواج فقط زندگیه خودمون نیست ..اگه خراب بشه زندگیه یه نفر دیگه هم خراب میکنیم ...هم بازی بچگی بودن یا هم کلاسی بودن ..وابستگی های احساسی ایجاد میکنه ولی دلیل نمیشه که انتخاب هایی که با وابستگی احساسی میگیریم درست باشن...امیدوارم موفق باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)