با سلام
چیزی که به نظر من میرسه اینه که شما دو تا راه حل برای حل مشکلتون دارید که هر دو رو باید همزمان طی کنید
اول: اینکه این بازی احساسی رو که راه انداختید سریعا تمام کنید ؛ از الان به بعد لازمه کمی جدی تر برخورد کنید، خیلی سادست، ازایشون خواستگاری می کنید یا قبول میکنه یا رد میکنه، اگه به هر دلیلی رد کرد ، فرضا اینکه شما کارمند خدماتید و اون پرستاره؛ دیگه دنبالشو نگیرید چون این فرد این تفکر در ذهنش نهادینه شده و نمیشه تغییرشم داد؛ اینکه درسته یا غلطه هم فرقی به حال شما نمیکنه.
دوم: دیدتون به ازدواج خیلی رومانتیکو عاشقانست، وقتشه که خودتون رو بشناسید، نیازهاتون رو بدونید و بر اساس اونها معیارهایی رو برای خودتون در نظر بگیرید. اینکه "میخواید ازدواج کنید چون میخواهیدش" ایده ی خطرناک و مشکل سازیه، وابسته کردن فرد به خودتون هم کار درست و مسئولانه ای نیست. خلاصه اینکه اول به صورت عقلانی به ازدواج فکر کنید، و خلق لحظات رومانتیک رو به بعد از ازدواج موکول کنید نه بالعکس.
با آرزوی موفقیت.
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
علاقه مندی ها (Bookmarks)