میدونید روزی نیست که یاداون اتفاق نیوفتم همیشه با خودم میگم چقدر من احمق بودم چرا اینقدر خریت کردم حیف این بچه و زندگی نبود به خاطر یه آدم عوضی نزدیک بود خراب بشه .از خدا میخوام بالاخره یه روزی اعتماد و باور شوهرم بهم جلب بشه . این افکار از نظر روحی خیلی خسته و داغونم کرده .باور کنید من به خاطر کارم با مردها زیاد روبرو میشم و برخورد دارم هیچ وقت توجهی به هیچ کدوم نداشتم ولی دنیای مجازی اینجور فریب خوردم و هم خودم و خانوادم را به دردسر انداختم .کاش همه مردا و زنا دور افراد متاهل را یه خط قرمز بکشن و سعی نکنن با زبون بازی خانه و کاشونه اونها را خراب کنن و یک بچه را آواره کنن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)