ولی شادیم دوومی نداشت چون یه شب شماره موبایل برادرمو خواست تمام وجودم پراسترس شد باخودم گفتم الان پیامی میده وناراحتشون میکنه.همش باخودم درگیر بودم چراشماره رو دادم.دیشب خونه مادرشوهرم سرسفره یه باره اومده میگه رمز گوشیت چنده؟بالبخند بهش گفتم نه گفتم گوشی میخوای چکار این حریم خصوصیه.گفت زود باش کاردارم بالاخره بعدچنددقیقه بهش دادم و گفتم امیدوارم که نخوای باگوشیم پیام به مامانم اینا بدی.دیگه ازهمونجا قاطی کرد وسریع اومدیم خونه.
این مکالمه و این رفتار تو اون فضا فاجعه است !!
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)