سلام...
ببنید اون طور که واضحه شما برتری نسبت به سایر همکلاسی هاتون دارید... حالا این دوستتون کمی شیطون تشریف دارند فهمیدن نقطه ی ضعف شما چیه دقیقا دست گذاشتن روی همون نقطه !!! و باعث شدن افکارتون بهم بریزه
تا روزی که این نقطه ضعفو داشته باشید بازم این داستان و حکایت ادامه داره... یعنی چی ؟! یعنی این که هی بخواید ارتباط رو صمیمی کنید... هی با رفتارهاتون نشون بدید که چقدر براتون مهم بوده دوستی با اونا و... و الان چقدر سختتون شده و...
یکبار هم که شده سراغ این وضعیت برید و این تابو رو توی ذهنتون بشکنید... شما روی همون موفقیت خودتون تمرکز کنید و ادامه ببنید ... بعد مدتی شاید در حد چند ماه یا حتی سال اگه یک مدرسه باشید ببنید چطور همون دوستان دوباره سراغتون میان...
در واقع الان کناره گیری از شما به دلیل کار بد شما نبوده... به دلیل اذیت کردن شماست... یادش بخیر منو بردید به اون دوران دبیرستان و... که بعضی وقتا منم این طوری اذیت می شدم... ولی الان که یادم میاد میگم خداییش چه دغدغه هایی داشتیم ... هر چند حق میدم اون زمان واقعا بزرگ و اذیت کننده بود....
راستش من خیلی حساسم اینو اون دوست سابق هم خوب فهمیده !!!
سعی کنید توی زندگیتون نقاط ضعفتون رو کسی زیاد نفهمه تا نتونه بهتون این طوری آسیب بزنه هر چند نا چیز... شما هم راه بی تفاوتی رو پیش بگیرید... انگار که اصلا براتون هیچی مهم نیست... اونا باید از خداشون باشه با شما دوست باشند... البته میدونم این حرفو به معنای تکبر و.. نمی گیرید.... حتم دارم بعد این که اونا ببینند شما اون آدم سابق نیستید همه چی تموم میشه ...
بی تفاوت باشید بهشون...








علاقه مندی ها (Bookmarks)