قسمت دوم توضیحم را توجه نکردی.
طرف دیگه ی این ماجرا هم از حضور همسرت حس خوبی پیدا کنه تا حضورش فعال تر بشه.
مثلا کیک مورد علاقه ی مامانت را درست کنی و دعوتش کنی با شما بشینه و چای بخوره.
یکی از کاربرها امروز این جمله را توی آواتارش گذاشته بود
سلامتی سربازی که انقدر نامه داد
آخر عشقش عاشق پستچی شد ..،!
داشتم فکر می کردم یعنی چی و چطوری ....
با خودم گفتم احساس های خوبی که هر بار با دیدن پستچی در ذهن دختر شکل می گرفته، به اشتباه به پستچی نسبت داده شده ( در ذهن دختر)
اینقدر این حس تکرار شده که ذهن دختر مسیر اصلی و منبع اصلی شادیش ( نامه های سرباز) را فراموش کرده و (ذهنش به غلط) حس شادیش را به آمدن پستچی نسبت داده
اینطور شده که عاشق پستچی شده.
مامانت اگر همزمان با حضور همسرت، احساس خوبی را به دلیل دیگه ای ( خوردن کیک مورد علاقه اش که دخترش با محبت براش پخته ) تجربه کنه
اون را با حضور همسرت اشتباه می گیره. ( ذهن همه ی ما ممکنه این اشتباه را بکنه، اصلا نمی دونم اسمش اشتباه هست یا نه)
----------------------------
حواست بوده که همسرت در کنار خانواده ات حس خوب داشته باشه
اما یادت نبود کاری کنی اونا هم از حضور همسرت حس خوب بگیرن
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)