سلام sia جان،ممنون که منو هنوز یادته!جز شما وشیدا خانوم کسی پیگیر نبود،شاید موضوع تکراری و پیش پا افتاده ای بوده وشایدم خیلی واضح باید طلاقمو بگیرم وهمه فکر میکنن اینقدر واضحه لازم نیست نظری بدن.اما نتیجه ای که من گرفتم برای خودم اینکه تا یه مدت شاید تا سال جدید صبر کنم و بعدش قید این به اصطلاح آقای شوهرو بزنم.من جدیدا یه مشکلی پیدا کردم قبلا اینجوری نبودم دوستان الان از فضای بسته از حس اینکه جایی گیر افتادم به شدت میترسم ضربان قلبم بالا میره وبه تنگی نفس میفتم قبلا اینجوری نبودم ولی یه مدته حالم بده جایی که درشو ببندن نمیتونم وایسم پریروز رفتم سینما با یکی از دوستام وسط فیلم یهو برق قطع شد و درها هم بسته بود داشتم سکته میکردم نمیتونستم نفس بکشم کورمال کورمال دویدم سمت در در باز نمیشد نفسم بالانمیومد نمیدونم واقعا چرا اینجوری شدم،کابوس زباد میبینم کلا حالم این روزا خوش نیست...فراموش شدم تنهام دلم خیلی گرفته از سی سال زندگی بی سروته وبی فایده ام








علاقه مندی ها (Bookmarks)