سلام دوستان عزیز
من این مدت به نظراتتون گوش دادم و اصلا تو فکر برگشت ایشون نبود حتی وقتی حرفایی شیدا خانم خوندم یه جورایی شوکه شدم و بسیار برام ناراحت کننده بود چون از این جنبه نگاه نکردم بودم ...
ایشون چندروز پیش بهم پیام دادن که تصمیمش گرفتن و میخوان ازدواج کنند باهم و قرار و مدار بزاریم....
من یکم کار داشتم چندساعت بعد جواب دادم که بهتر بیشتر فکر کنن و ببینند میتونند رو تصمیمشون بمون .و بعدشم من میخوام برم مشاوره خلاصه بعد رد وبدل شدن پیامها ایشون باز یه ترسی تو وجودشون بود که نمیدونم طبیعی هست یا نه؟(چون ما فامیل هستیم و من گفتم اگه وسطش بخوای جا بزنی برای خانوادها بد میشه و روابط بهم میخوره که باز گفتن منم از همین میترسم)با این حرفشون من گفتم از نظر من رابطمون تمام . رابطه رو تموم کردم
الان حال خوبی ندارم فقط میخوام بدونم که ایا همه انقد برای ازدواج میترسن ؟ایا باید من اطمینان بهشون بدم و بهشون دلگرمی میدادم ؟یکم شک کردم رفتارم درست بوده ؟(منتظر همفکریتون هستم ممنون)








ولی شما خیلی بهش فرصت دادی دیگه ۵ساااال...از این بیشتر؟ نه تعهدی داشتین نه حتی صیغه محرمیتی بوده ۵سال براش موندین.به نظر من البته بیا از الان بلاکش کن.اون اگه قصدی داشته باشه زودتر اقدام میکنه.۰اگرم نه که دیگه بیخیال.این درست نیست ک با دست پس میزنه با پا پیش میکشه میره بعد چندماه یه پیام میده من دودلم...من دودلم یعنی چی؟ اگه دودله تا آخر همین میمونه. درسته ۵سال زیاده و حقم داری دلت نیاد ازین ۵سال بگذری ولی دندونی که لقه بکش بنداز دور بذار راحت بشی...

علاقه مندی ها (Bookmarks)