سلام.ممنون میشل جان از پاسخت .من تقریبا پنج سال برای بهتر شدن وموندن تلاش کردم ولی حتی روز عقدمون من کتک خوردم ولی باز گذشتم وموندم ولی هربار شوهرم گستاختر از روز قبل میشد.از طرفی برادرهام خودشون زندگیمشترک دارن وهر بار که ما دعوا میکردیم وقتی میفهمیدن با خنده رد میکردن وبهش ممیگفتن خودتون زن وشوهرین هیچ وقت از من حمایت نمیکردن البته کار درست رو انجام میدن ولی شوهرم از این رفتاراشون که نشانه شعور برادرای منه برداشت اشتباه میکنه هر وقت دعوا کردیم ومن با خانوادم مطرح نمیکردم میگفت میدونی برادرات عرضه ندارن میترسن حمایتت کنن واسه همین نمیری خونه پدرت.در صورتی که من یاد گرفتم مشکلاتمو خودم حل کنم نه با چندین روز وچندین ماه قهر رفتن چون تو خانواده ما قهر رفتن کار بدیه واز نظر اخلاقی درست نمیدونیمش ولی اونا میذارن پای بی عرضگی ما.مشکلم از کتک کاری شوهرم تا حتی خرجی نگرفتن ازش گرفته تا موارد دیگس.مثلا شوهرم وقنی پول داره اول نیازهای خودش وخانوادش رو برطرف میکنه کاملا خوخواهنه الان یکسال ونیم عروسی کردیم خرجای زیادی میکنه ولی چون من عکسای عروسیم رو میخوام هر دفعه میگه پول ندارم بعدش میبینم یه خرج غیر ضروری برای خودش میکنه یا اینکه با کلی خواهش واسرار حاضر میشه خرج کلاس سنتور من رو بده اونم تازه دوترم بیشتر نیست که میرم یا مثلا اینه میز من شکست الان نه ماه بیشتر که حاضر نیست درستش کنه میگه پول نیست خواستی وسیله بنجل نخری کلا شوهرم ادم خسیسی نیست واز نظر همه ادم دست ودلبازیه ولی برای من همش خسیسه ومن از همین عذاب میکشم من میخوام برای شوهرم اولویت داشته باشم..یا در مورد کار تو خونه شوهرم برای همه کار انجام میده از اسباب کشی گرفته تا درست کردن در وپنجره ولوله ولی کار خونه خودمون رو به تعویق
میندازه مثلا پایه گاز من ریگلاژ میخواد چون یه طرفش پپایبن تره ولی دو ماه هی هر روز عقب میندازه در صورتی که من هر کاری رو با خواهش ازش میخوام وهر بارهر کاری رو انجام میده ازش تعریف میکنم وتشکر میکنم اینا همه مثالهایی از مشکلات من هست.جدا از دخالتهای خانوادش .اخه چه طور این همه مشکل رو حل کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)