دیروز همسرم اومده بود خونه پدرم و با پدر و مادرم حرف زده بود. مشکل اصلیش و همین شک های من عنوان کرده بود. از پدر و مادرم بخاطر اینکارش عذرخواهی کرده بود , اما دلایل خودشو برای این تصمیم گفته بود.مثلا اینکه میخواسته حتما از پدرو مائرها کمک بگیره چون تو این چتدسال خودمون نتونستیم حلش بکنیم. و اینکه قفل درو عوض کرده بخاطر ین بود که مطمئن بوده من زود برمیکردم.و میخواسته مدتی ازهم دور باشیم.خلاصه از مادرم خواسته که با من صحبت کنه که رفتارم و به طور قطعی اصلاح کنم و یجورایی غیر مستقیم اولتیماتوم داده که رفتار من اگه باز تکرار بشه نمیتونه زندگی رو ادامه بده. من البته خونه مادرشوعرم بودم موقع صحبتاشون. حالا به نظرتون مادرم تماس بگیره باهاش و بگه که با من صحبت کرده و اشتباهاتمو قبول دارم یا صبر کنه تا ازون خبری بشه؟ و یه مورد دیگه اینکه من واقعا چجوری رو خودم کار کنم تا بتونم کامل اعتماد کنم؟ اگه چیزی حتی برام مشکوک اومد دیگه اصلا نمیتونم عکس العملی نشون بذم با این حساسیت های پیش اومده.راه درست چیه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)