به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 159

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 01 آذر 04 [ 10:35]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    169
    امتیاز
    14,145
    سطح
    77
    Points: 14,145, Level: 77
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 305
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,840

    تشکرشده 282 در 128 پست

    Rep Power
    41
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Hanli نمایش پست ها
    هر كسى تو زندگيش يه سرى مشكلات داره، مشكلات منم اين شكليه، ميگين چيكار كنم؟! حالا كل دردامو غم و غصه هامو ول كنم بشينم به تمام كاربرا ثابت كنم كه دروغ نميگم؟؟؟؟؟
    واقعا وقتى اينجور پستاتون رو ميخونم حس ميكنم ديگه بدبخت تَر از من تو اين دنيا نيست....
    عزيزم، من الان دوران عقد هستم، مگه تو دوران عقد لزومى هست كه دو طرف رابطه داشته باشن؟! برم شكايت كنم بگم نامزدم با من رابطه نداره، خوب اونا هم ميگن شما تو دوران عقد هستين و عقد دوران شناخته، (هر چند اينجورى نباشه).
    من اگه بخوام جدا بشم كاملا آبرومندانه و توافقى جدا ميشم نه با شكايت بازى و گرفتن مهريه و آبروريزى. پدر مادر و خانواده من تو جامعه، محترم و خوشنام هستن.
    من صبر كردم كه شايد همه چيز يه روزى خوب بشه، خدا گفته اميدتون رو از دست ندين. منم همه تلاشمو كردم. يادتون باشه قبل عاشورا تاسوعا من تصميم قطعى گرفته بودم كه جدا بشم كه يه دفعه پيداش شد، منم زود باور كردم ولى ميبينم كه درست نشده و درست هم نخواهد شد.
    بذار جمعه هم بگذره، همين دو روز رو با روى خوش كنارش هستم، شنبه كه شد ميرم و پشت سرمم نگاه نميكنم... خييييلى داغونم، نميدونم اين ضربه اى كه به روح و روانم زد اثراتش تا كى تو زندگيم خواهد بود،
    روزى كه توافقى جدا شدم هيچوقت هيچى نخواهم گفت، فقط به خدا خواهم سپرد تا خودش جواب تمام بدى هاشو بده....
    تو اين يكسال انقدر نذر و نياز كردم و مسجد و امامزاده رفتم كه حس ميكنم روحيه يه پيرزن رو دارم. فكر كنين من روز ولنتاين تو امامزاده نشسته بودم دعاى توسل ميخوندم و نذرى پخش ميكردم...
    انقدر شبا تا ساعت سه چهار صبح نماز خوندم و دعا كردم و گريه كردم...
    ديگه از اين مدل زندگى خسته شدم، ترجيح ميدم از تنهايى بميرم ولى همچين زندگى متاهلى نداشته باشم.... ترجيح ميدم فقر و ندارى بكشم ولى صاحب رفاه پر از خون دل نباشم...
    اولين روز تولدم با محمد روزى بود كه از دستش كتك خوردم اونم تو يه كشور غريب، اولين مسافرتمون، اولين خريدمون، اولين مهمونيمون، اولين سال نومون، اولين عيد قربان.... همش پر از خاطره هاى بده...
    خيلى دلم گرفته...
    خيلى تنهام...

    سلام

    می دونستید تمام بیماریهای انسان، منشاء فکری و روانی دارند؟


    تیروئید: وجود بغضی در گلو، که ترکیده نمی شود!


    سرطان: ناشی از نبخشیدن خود و دیگران است!


    ام اس: به دلیل عصبانیت طولانی مدت و کینه ورزی است!


    بیماری قند: بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن است!


    سر درد: به دلیل انتقاد از خود و دیگران است!


    زکام: بخاطر وجود آشفتگی های ذهنی است!


    درد مفاصل: به دلیل نیاز به محبت و آغوش گرم است!


    فشار خون: به خاطر مشکل عاطفی درازمدتی است که حل نشده باقی مانده!


    " شما اگه همینطوری دست دست کنید، خودتونو نابود می کنید دوست گرامی"


    من به شخصه متوجه نمی شم چرا اینقدر دوست دارید این زندگی جهنمی رو ادامه بدید؟!!

  2. 2 کاربر از پست مفید بانوی آفتاب تشکرکرده اند .

    zzzz (جمعه 30 مهر 95), آبی آسمونی (یکشنبه 02 آبان 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.