
نوشته اصلی توسط
Hanli
هر كسى تو زندگيش يه سرى مشكلات داره، مشكلات منم اين شكليه، ميگين چيكار كنم؟! حالا كل دردامو غم و غصه هامو ول كنم بشينم به تمام كاربرا ثابت كنم كه دروغ نميگم؟؟؟؟؟
واقعا وقتى اينجور پستاتون رو ميخونم حس ميكنم ديگه بدبخت تَر از من تو اين دنيا نيست....
عزيزم، من الان دوران عقد هستم، مگه تو دوران عقد لزومى هست كه دو طرف رابطه داشته باشن؟! برم شكايت كنم بگم نامزدم با من رابطه نداره، خوب اونا هم ميگن شما تو دوران عقد هستين و عقد دوران شناخته، (هر چند اينجورى نباشه).
من اگه بخوام جدا بشم كاملا آبرومندانه و توافقى جدا ميشم نه با شكايت بازى و گرفتن مهريه و آبروريزى. پدر مادر و خانواده من تو جامعه، محترم و خوشنام هستن.
من صبر كردم كه شايد همه چيز يه روزى خوب بشه، خدا گفته اميدتون رو از دست ندين. منم همه تلاشمو كردم. يادتون باشه قبل عاشورا تاسوعا من تصميم قطعى گرفته بودم كه جدا بشم كه يه دفعه پيداش شد، منم زود باور كردم ولى ميبينم كه درست نشده و درست هم نخواهد شد.
بذار جمعه هم بگذره، همين دو روز رو با روى خوش كنارش هستم، شنبه كه شد ميرم و پشت سرمم نگاه نميكنم... خييييلى داغونم، نميدونم اين ضربه اى كه به روح و روانم زد اثراتش تا كى تو زندگيم خواهد بود،
روزى كه توافقى جدا شدم هيچوقت هيچى نخواهم گفت، فقط به خدا خواهم سپرد تا خودش جواب تمام بدى هاشو بده....
تو اين يكسال انقدر نذر و نياز كردم و مسجد و امامزاده رفتم كه حس ميكنم روحيه يه پيرزن رو دارم. فكر كنين من روز ولنتاين تو امامزاده نشسته بودم دعاى توسل ميخوندم و نذرى پخش ميكردم...
انقدر شبا تا ساعت سه چهار صبح نماز خوندم و دعا كردم و گريه كردم...
ديگه از اين مدل زندگى خسته شدم، ترجيح ميدم از تنهايى بميرم ولى همچين زندگى متاهلى نداشته باشم.... ترجيح ميدم فقر و ندارى بكشم ولى صاحب رفاه پر از خون دل نباشم...
اولين روز تولدم با محمد روزى بود كه از دستش كتك خوردم اونم تو يه كشور غريب، اولين مسافرتمون، اولين خريدمون، اولين مهمونيمون، اولين سال نومون، اولين عيد قربان.... همش پر از خاطره هاى بده...
خيلى دلم گرفته...
خيلى تنهام...
علاقه مندی ها (Bookmarks)