ببخشید آقای پژمان من در جریان تایپیک های شما و جزئیات مشکلاتتون نیستم اما این رو خوب میدونم که برای طلاق گرفتن لازم نیست آدم دلایل بزرگی داشته باشه بلکه همین دلایلی که
این جا ذکر کردید خودش بسیار مشکل سازه و عامل طلاق. خیلی ممنون که شرایط خودتون رو توضیح دادید و خیلی متاسفم که نتونستم درک کنم شما رو. من فکر میکردم مدت زمان زیادی
داره از طلاق شما میگذره برای همین از اینکه باز هم آزرده خاطر هستید تعجب کردم به نظرم دارای قدرت درک بالایی هستید و سعی کردم تلنگری بزنم شاید کمی رنجش هاتون رو با منطق
از ذهنتون پاک کنید . برای منی که از بیرون گود دارم به ماجرا نگاه میکنم همسر سابق شما حتی به اندازه ای مهم نیست که بتونه شما رو ناراحت کنه چه به اینکه رنجتون بده. در واقع بعد از
گذشت مدت زمانی باید این طور باشه.
به نظر شما چرا ما از آدم ها میرنجیم؟ رنجش با احساسات دیگه فرق داره. مثلا عصبانیت از تهدید شدن زندگی ناشی میشه و یک نوع دفاع از خود هست. رنجش هم در اصل در همین حوزه
عمل میکنه اما با نگاهی به این حس و علل اون متوجه میشیم که رنجش از انتظار ناشی میشه.در واقع شما از کسی میرنجید که توقعی از اون داشته باشید. وگرنه چنین حسی ایجاد
نمیشه.
شما همچنان از همسر سابقتون انتظاراتی دارید و سوالاتی در ذهن خودتونه مثلا اینکه چرا جواب خوبی من رو بد داد؟ چرا من رو که این قدر با محبت بودم ندید؟ او باید متوجه می بود که من
جوانی ام رو به پایش گذاشتم و از این قبیل تفکرات و توقعات و احساسات. باور کنید و قسم میخورم که اگه چنین توقعاتی در شما وجود نداشت شاید اگه ایشون رو تو خیابون ملاقات
میکردید یادتون نمی اومد کیه!!! باور کنید تمامی رنجش های شما از اون خانم در همین یک نقطه متمرکز میشه و با حل کردن این مشکل در واقع اون رو از سکوی تماشاگران ویزه پایین
میارید و تو میدان زندگی شما میشه یک تماشاگر عادی.
به نظرم قرار نیست به مشاور مراجعه کنید. پس اگه قراره مرخصی ای بگیرید و تو دنیای خودتون باشید برنامه ای بچینید تا همسرتون رو از ذهنتون پاک کنید. با تمام قدرت منطقتون بسیار
بسیار سخته!!! باید این رو متوجه باشید که هیچ کس از اول قرار نبوده که به منظور برآورده کردن توقعات ما با ما باشه. دوم متوجه بشید فرق آدم بیمار و سالم در چیه و انسان با درایت از فرد
بیمار نمیرنجه و توقعی از اون نداره.و اینکه شکست بخشی از زندگیه. همین طور که آتش در کنار گرم کردن میسوزونه شکست جز جدایی ناپذیر زندگی ماست. همین طور این نکته که باور
کنیم هیچ کس به ما تعهدی نداره که پاسخ کارهای ما رو همون طور بده که شایسته ی ماست و ما انسان ها متاسفانه همیشه فکر میکنیم اگه من خوب باشم باید دیگران هم با من خوب
باشند.
نمیدونم چه طور قراره تنهایی این کار بزرگ رو انجام بدید و به چنین درجه ای از تحول فکری برسید اما امیدوارم موفق باشید و رنجش های شما از همسر سابقتون به صفر برسه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)