به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 63
  1. #41
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 دی 98 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,016
    سطح
    50
    Points: 6,016, Level: 50
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    369

    تشکرشده 353 در 152 پست

    Rep Power
    47
    Array
    بچه ی شما یه موجود اضافه نیست بلکه یک انسانه. لطفا کمی به خاطرش رنجش ها رو تحمل کنید. خواسته ی زیادیه؟ آیا کمترین وظیفه ی شما به عنوان یک پدر این نیست؟

    به نظر میاد توانایی خوبی تو کنترل احساسات خودتون ندارید. یعنی شما اینقدر ضعیفید که نفس کشیدن با یه آدم تو یه شهر رو هم نمیتونه تحمل کنه؟

    شاید قصد همسر سابقتون برگشتن به شما باشه ولی شما که چنین قصدی ندارید درسته؟ خواهر شما که این طور فکر میکنه بنابراین چنین واکنش هایی نشون میده. اون فکر میکنه شما

    قصد برگشت به زندگی تون رو دارید. عملکر اون در واقع ناشی از چنین تفکریه. بنابراین تمام تلاشش رو برای دور کردن شما از اون خانم میکنه. اگه خیالش راحت باشه که شما قرار نیست با

    اون خانم زندگی کنید این جوری دستپاچه براتون دنبال زن نمیگرده.

    خواهرتون به بچه ی شما مثل یک دام نگاه میکنه که همسر سابق شما براتون پهن کرده در حالی که واقعیت اینه اگه به احتمال 1 درصد هم نقشه ی همسر شما این باشه که از این طریق

    به شما وصل بشه خوب باشه آیا شما اینقدر بی اراده هستید که نتونید خودتون تصمیم بگیرید؟ چه بخواید چه نخواید به خاطر فرزندتون به مادرش وصلید !!! چه دام باشه چه نباشه اون مادر

    فرزند شماست. پس از چی دارید فرار میکنید؟ چرا با منطق به این ارتباط نگاه نمیکنید؟ چرا از این ارتباط برای تربیت سالم فرزندتون استفاده نمی کنید؟ آیا مادر داشتن نعمت بزرگی برای بچه

    ی شما نیست؟ چرا به خاطر ضعیف النفس بودن خودتون دارید بچه ی خودتون رو فدا میکنید؟ رفتار شما از روی غرور نیست شما رسما دارید فرار میکنید. عجب !!! به خودتون بیاید. شما قرار

    نیست با اون خانم ازدواج کنید حالا هر چقدر هم نقشه بکشه بذارید بکشه.

    من درک میکنم شما عصبانی اید و فکر میکنید که حیف شدید و زندگی تون تباه شده و جوونیتون رفته بر باد . البته کاملا متوجه هستم که عدم کنترل احساستون میتونه تا کجا ها شما رو

    ببره بنابراین توصیه میکنم به جای مشورت با خواهرتون که موجبات تشدید چنین احساساتی در شما میشه با یک مشاور خوب صحبت کنید تا بتونید خودتون رو جمع کنید چون اونچه که بر ما

    گذشته تموم شده رفته و غیر قابل برگشته اما همین لحظه و آینده ی پیش رو رو چرا با دستهای خودمون خراب کنیم؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید زندگی خوب تشکرکرده است .

    پژمان (دوشنبه 26 مهر 95)

  3. #42
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 آذر 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    5,830
    سطح
    49
    Points: 5,830, Level: 49
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 390 در 142 پست

    Rep Power
    45
    Array
    سلام

    meinoush

    بله حق با شماست باید آروم باشم بتونم تصمیم درست بگیرم.
    باورکنید پسرم با منم بود خیلی خوب بود شاد بود فقط یک مقدار روی پرستارش یه حساسیت هایی داشت که من خانه می اومدم سریع از جا میپرید به پرستارمیگفت شما دیگه برو خونه ت. یا یکدفعه درکمال تعجب گفت خاله فلانی خوشگل نیست خیلی مالونده. از تعجب موندم چون من اصلا" همچین ادبیاتی رو استفاده نمیکنم. یا الکی به پرستار گفته بود مامانم قراره بیاد.

    بعد هم به نظر من موضوع حتما" با مادر، بزرگ شدن بچه رو بعضی از دوستان خیلی احساسی و یزرگش کردند قبوله مادر نقشش خیلی مهم و پررنگه ولی تا یک سن و سالی که بچه از آب و گل دربیاد بعد دیگه خیلی تفاوتی بین پدر و مادر وجود نداره.

    نکته دیگه اینکه شما خیلی خوب برنامه همه چیز رو می چینید تا این حد دقیق برای یه بچه برنامه ریزی کردن کار آسونی نیست و این نقطه قوت فقط در بعضی از خانم هاست.من نهایت بتونم برنامه مدرسه و خواب و غذا و این موارد رو برای بچه م برنامه ریزی کنم.
    البته کلاس شنا و اسکی هم میبردمش و خیلی دوست داشت نمیگذاشتم بهش بد بگذره خیلی هم خوشحال بود با من احساس راحتی میکرد مثلا" میگفت بابا امروز پنج شنبه است قرار شد منو بیرون ببری یا مثلا" اگه دوهفته شام میگرفتیم توی خونه میخوردیم میگفت بابا بریم بیرون میدونی چندوقته من رو بیرون نبردی شام بخوریم دلم خسته شد. منظورش این بود دلم پوسید.

    حالا شاید آغوش مامانش را به همه اینها ترجیح میده بهش حق میدم و نمیخواهم از حق طبیعیش محرومش کنم.


    زندگی خوب

    من باید آرامش داشته باشم که بتونم به زندگی خودم و بچه م سر و سامونی بدم .همسر سابقم اینجا بیاد نمیگذاره چون خودش رو توی هر چیزی قاطی میکنه به خودش حق میده حالا شما تا فردا بفرمایید قاطعیت وفلان وقتی نمیگذاره بعنی نمیگذاره منم هر روز نمیتونم دعوا کنم. بی نهایت کنترلگره.
    قبل از طلاق ما شناسنامه من دست مادرش بود.وقتی با پدرم کار میکردم کارت بانکی من که پدرم حقوقم یا پول واسم واریز میکرد اون کارت دست همسرم بود.
    اون روز صبح جمعه از اصفهان سرزده خودش رو تهران رسوند. میدونست ما دو روز دیگه اصفهان میریم واسه چی این کار رو کرد. میخواست به خیالش مثلا" مچ منو بگیره.فکر کرد من احمقم وقتی بچه هست کسی رو توی خونه بیارم بر فرض اینکه هم می آوردم دیگه زنم نیست به اون ربطی نداره. نهایت کنترلگری. نه اینکه جلوشون در نیومدم اونقدر برای کارهای این مدلی و مسخرشون دعوا کردم دیگه خسته شدم بیخیال شدم.هر کس یه اعصابی داره دیگه نمی کشم.
    به عمه من یعنی همین مادرخانم سابقم گفته بودند که چرا دخترش یعنی مادر پسرم رو نمیفرستند کانادا پیش برادرش اونجا بمونه ؟ گفته بود نه آنجا میره زندگی پسرم رو بهم میریزه ! دیگه شما تا تهش رو بخونید. ولی زندگی من رو بهم ریختند مهم نیست. مقصر همه آنهایی هستند که من و بچه ام الان نباید با هم زندگی کنیم.






    کسی حرف منو انگار نمیفهمه
    مرده زنده،خواب و بیدار نمی فهمه
    کسی تنهاییمو از من نمی دزده
    درد ما رو در و دیوار نمیفهمه
    واسه تنهایی خودم دلم میسوزه
    قلب امروزی من خالی تر از دیروزه

  4. کاربر روبرو از پست مفید پژمان تشکرکرده است .

    meinoush (دوشنبه 26 مهر 95)

  5. #43
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پژمان نمایش پست ها


    باورکنید پسرم با منم بود خیلی خوب بود شاد بود فقط یک مقدار روی پرستارش یه حساسیت هایی داشت که من خانه می اومدم سریع از جا میپرید به پرستارمیگفت شما دیگه برو خونه ت. یا یکدفعه درکمال تعجب گفت خاله فلانی خوشگل نیست خیلی مالونده. از تعجب موندم چون من اصلا" همچین ادبیاتی رو استفاده نمیکنم. یا الکی به پرستار گفته بود مامانم قراره بیاد.



    1- این دو تا جمله که بولد کردم (به نظر من) پسرتون توی ذهنش، بودن اون پرستار را به نبودن مادرش مرتبط می دونه. وقتی می گه شما برو ... یه جورایی انگار فکر می کنه اگه اون نباشه، احتمال برگشتن مادرش بیشتره.
    عین جمله دوم را من قبلا هم از بچه ای که از مادرش جدا شده بود شنیدم. الکی (به کسایی که خبر ندارن، مثلا همکلاسی، همسایه) می گن که مادرم قراره برگرده. علتش را نمی دونم ... نبودن مادر را ضعف برای خانواده می دونن و می خوان جلوی دیگران بگن این ضعف داره رفع می شه یا این که چیزی را که رویا و آرزوی خودش هست، الکی می گه.

    2- در عین حال که صحبتهای دوستان را در مورد خواهرتون قبول دارم ...
    (مخصوصا این که گفتن مادر رهگذره !! خود ایشون هم رهگذرن تو زندگی بچه هاشون؟)

    اما حرفهای شما را هم در مورد همسر سابقتون درک می کنم. چون تاپیکشون و حرفهاشون را یادمه و این اواخر هم بخاطر موضوع یکی از کاربران همدردی، دوباره بخشهاییش را خوندم. با همه مراعاتی که اعضای تالار می کردن و خود شما هم تاکید داشتید که مراعات حال همسرتون بشه و چون بحث جداییتون جدی بود و همه سعی می کردن کمک کنن شاید راهی برای با هم موندنتون باشه، ایشون از همه اعضای تالار طلبکار بودن و به نوعی همه را شستن گذاشتن کنار و چنان فضای تاپیکشون را آشفته کردن که چند تایی از پستها حذف شد و قرار شد فقط فرشته مهربان براشون بنویسن و کسی وارد تاپیک ایشون نشه ...

    3- در مورد خودتون، بهتره برید یه مشاور تا کمک کنند این همه خشم و ناراحتی که از زندگی قبلیتون دارید رفع بشه. تقریبا اکثر جداییها همینطوره. به همین شدت از هم دلگیر و عصبانی و گاهی متنفر هستند ... ولی با مشاوره می شه آروم تر بشید و یک ارتباط منطقی و عادی را به خاطر پسرتون داشته باشید.

    4- در مورد همسر سابقتون، راهی که به نظر من رسید این هست که با ایشون قرار بذارید که دیگه باهاشون صحبت نمی کنید و تمام ارتباطتون با sms باشه. حتی تلگرام و ... هم نباشه. چون حالت چت و گفتگوی طولانی توی تلگرام بیشتر پیش می آد. یکبار حضوری برنامه بچه را با هم ردیف کنید و بگید صحبتهای کوتاه و ... در مورد بچه نوشتاری باشه و شما مایل نیستید حضوری یا تلفنی صحبت کنید. اگه می خواد به بچه تلفن بزنه هم باز پیام بده و گوشی را مستقیم بدین دست بچه.

    خیلی از کسانی که جدا شدن و بچه دارن، به خاطر همسر جدیدشون که حساسیت داره ارتباط گفتاری ندارن و فقط نوشتاریه. اینطوری کمتر می تونن قاطی زندگی شما بشه.

    می تونید محل تحویل دادن یا گرفتن بچه را طوری مشخص کنید که ایشون هر وقت دلش خواست سرش را نندازه پایین بیاد در خونه ی شما. این کارشون درست نیست. چه الان که شما احساس می کنید از دستشون آرامش ندارید و چه بعدها که مطمئنا همسر و پارتنر شما این موضوع را قبول نخواهد کرد و باعث اختلاف می شه.

    البته این خیلی عالی هست اگر شما می تونستید بخاطر بچه، یه ارتباط معمولی و یه صحبت معمولی با هم داشته باشید. ولی هر دو طرف باید به حدی از بلوغ و درایت برسن که این امکان پذیر باشه. یکطرفه نمی شه. حتی شنیدم که بهتره پدر و مادر گاهی همراه هم بچه را به پارک یا ... ببرند اما عملا انجام دادنش آسون نیست. حداقل در ماههای اولیه جدایی. بعد از اون هم که هر کدومتون وارد رابطه جدیدی بشید، این کار سخت تر می شه و باید طرف مقابلتون این را بپذیره که اکثرا نمی پذیرن شما با همسر سابق و بچه تون برید گردش :(


    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  6. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    meinoush (دوشنبه 26 مهر 95), Shadi2 (دوشنبه 26 مهر 95), پژمان (دوشنبه 26 مهر 95), نازنین2010 (سه شنبه 27 مهر 95)

  7. #44
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 آذر 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    5,830
    سطح
    49
    Points: 5,830, Level: 49
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 390 در 142 پست

    Rep Power
    45
    Array
    شیدا

    درسته منم میدونم هر بچه ای طالب مادرشه و حقش هست و رفتار پسرم طبیعیه .
    منظور خواهرم معنای سرپرستی پدر بود .
    توی تلگرام مادر بچه م رو بلاکش کردم چون دری وری مینوشت.دوست داشتم دوباره تایپیکها رو میخوند هر چند برایش مهم نیست.
    بله خانم سابقم همه رو با خودش دشمن میکرد .وقتی من با همه بد باشم و همه با من بد باشند پس ایراد از منه ولی اون فکر میکرد همه ایراد دارند جز خودش. این آخر برای هر چیزی به طرفم هجوم میاورد.
    دوستان میگن بچه پدر و مادر با هم میخواد ولی اون من رو آدم حساب نمیکرد.
    ماهی میخریدم فراموش میکردم بدم پاک کنند گفت چرا ماهی رو ندادی پاک کنند مادرت از توی قبر میاد پاکش کنه. هیچوقت یادم نمیره برای تولدش یک روز کیک و گل وهدیه و شمع گرفتم با ذوق ،فردایش برای تولدش با دوستانش و شوهرهایشان برای شام بیرون رفته بودن به من نگفت .بعدا" عکسها رو توی موبایلش دیدم.
    یا یک روز واسش روز زن گل گرفته بودم. یا خواهرش منزل اقوام میرفتند گلی که من گرفتم رو برداشت گفت این رو ببرم برای عیادت.گفتم این دسته گل رو من واست گرفتم یکی دیگه بگیر. خواهرش هم اصرار آره ببریم خوبه. گل رو برداشتن ببرن من گل رو گرفتم و توی سطل زباله انداختم. همش تحقیر همش توهین.
    اینها همه فقط نمونه هایی از کوچکترین بی احترامی ها و قدرنشناسی هایی اون بود. خیلی از رفتارهایش رو که علت اصلی طلاق من بود هیچوقت اینجا عمومی ننوشتم.



    --------------------------------------------------------------------

    خیلی فکر کردم این چند روز.... برای چند وقت میخوام دور باشم امروز درخواست مرخصی بدون حقوق دادم امیدوارم موافقت کنند

    کسی حرف منو انگار نمیفهمه
    مرده زنده،خواب و بیدار نمی فهمه
    کسی تنهاییمو از من نمی دزده
    درد ما رو در و دیوار نمیفهمه
    واسه تنهایی خودم دلم میسوزه
    قلب امروزی من خالی تر از دیروزه

  8. 2 کاربر از پست مفید پژمان تشکرکرده اند .

    meinoush (دوشنبه 26 مهر 95), شیدا. (دوشنبه 26 مهر 95)

  9. #45
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 دی 95 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1394-11-21
    نوشته ها
    112
    امتیاز
    2,480
    سطح
    30
    Points: 2,480, Level: 30
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second Class3 months registered
    تشکرها
    111

    تشکرشده 224 در 94 پست

    Rep Power
    33
    Array
    چرا اینقدر اصرار دارید که بچه پیش شما بمونه؟ چرا مثل این مردهای مسن صحبت میکنید و صحبت از جوانی بر باد رفته میکنید؟ شما هنوز جوانید و واقعا سنی ندارید که اینطور از فرصتهای رفته صحبت میکنید.

    شما میخواید با این کار به اطرافیان ثابت کنید که اونقدر مستقل و قوی هستید که نیاز به حمایت کسی ندارید در صورتی که واقعا تربیت بچه کار مستمری است و شما نمی تونید خیلی خوب بهش رسیدگی کنید. درسته بچه هم پدر میخواد و هم مادر. مطمئنا مادرش هم نمیتونه جای خالی شما رو براش پر کنه. اما به نظرم شما خیلی تحت فشارید. باید قبول کنیم که به صورت کلی خانمها برای تربیت فرزند خیلی بهتر از آقایون هستند. ولی در مورد شما خانمتون از الان برای خودش راه رو مشخص کرده که کم کم دوباره وارد زندگیتون بشه. من اگه جای شما بودم و اگه واقعا دیگه نمیخواید رجوع کنید پس مهاجرت کنید. یه منزلی نزدیک خونه خواهرتون بگیرید و بچه رو با خیال راحت به خواهرتون بسپرید و بعد از سرکار برید و بچه رو با خودتون بیارید خونه.

    نمی دونم ولی من برداشتی که از شما کردم اینه که شاید یه روزی به خاطر بچه دوباره به مادرش رجوع کنید و دلتون نرم میشه.

    مطمئنا شما هم دوباره ازدواج خواهید کرد پس بهتره از الان هر نوع رابطه رو با همسر سابق قطع کنید و محدود کنید به ارتباط پیامکی. اینجوری همسر سابقتون هم دیگه امیدوار نمیشه و میتونه بره دنبال زندگی خودش و زندگی جدیدی رو با فرد دیگری اغاز کنه.

  10. کاربر روبرو از پست مفید مهرآیین تشکرکرده است .

    پژمان (دوشنبه 26 مهر 95)

  11. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 اردیبهشت 96 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1395-3-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    2,234
    سطح
    28
    Points: 2,234, Level: 28
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    78

    تشکرشده 156 در 94 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام
    بهتره زودتر ازدواج کنید تا فرزندتون هم سایه مادر بالا سرش باشد منتها قبلش با هرکسی خواستی ازدواج کنید به عنوان پرستار بچه یک مدت با هم باشند که ببیند ایا با فرزندتوان سازگاری دارد میتواند دلش را بدست اورد
    فرزند شما الان در سن حساسی هست و کمتر حرفی منطقی راقبول میکند ولی میشود با محبت و درک کردنش ارومش کنید
    سپردن بچه به خواهر ت نیز اشتباست مگر اینکه شما در کنار خونه خواهرت زندگی کنید و با فرزندتون در تعامل باشید
    با خواندن سوره یس هر روز ارامش را به خودت و فرزندت هدیه دهید توکل کنید به خدای بزرگ همه چیز درست میشود
    موفق باشید

  12. کاربر روبرو از پست مفید اسما@ تشکرکرده است .

    پژمان (دوشنبه 26 مهر 95)

  13. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 20 خرداد 96 [ 00:08]
    تاریخ عضویت
    1391-2-16
    نوشته ها
    139
    امتیاز
    6,293
    سطح
    51
    Points: 6,293, Level: 51
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    312

    تشکرشده 273 در 107 پست

    Rep Power
    41
    Array
    سلام آقا پژمان
    تاپیک های قبلی شما رو خونده بودم و تا حدودی در جریان مشکلات شما بودم

    همسرتان با اینکه به همدردی اومد و بچه ها خالصانه سعی در کمک ایشون داشتند اما مقابل اکثریت افراد جبهه گرفت !

    مشخصه شما این چند ساله خیلی اذیت شدی و زمان لازمه تا با این قضیه کنار بیای و زخم های قبل رو بهبود بدی و از اونها بعنوان تجربه استفاده کنی.

    خداروشکر هنوز خیلی جوانی . درسته خیلی زود درگیر تاهل و بچه شدی اما از اکثریت ادم ها جلوتری
    تحصیلات خوب، کار خوب، فرزند سالم و البته تجربه زندگی متاهلی!

    مواظب باش از تجربه های زندگی قبل خووب استفاده کنی برای تصمیم گیری در آینده نه اینکه ابزاری باشه برای بدبینی و ترس از ازدواج دوم و...

    در شرایط حاضر بنظرم بهیچوجه زود ازدواج نکن. هنوز احساسات کنترل نشده و مشخصه آروم نیستی. بگذار به ثبات برسی. این زمان برای افراد مختلف فرق میکنه. شاید 1 سال شاید 2 سال و ...
    اجازه بده کم کم کینه هایی که نسبت به همسر سابقت داری کمرنگ بشه و مهم تر از همه تکلیف خودت رو با زندگی مشخص کنی بعد برو سراغ ازدواج دوم!

    شاید بهتر باشه فعلا در مورد نگهداری فرزندتون پیش مادرش تصمیم نگیرید. چون ممکنه بخاطر نامناسب بودن شرایط روحیتون تصمیم اشتباهی بگیرید ! فعلا بگذارید پسر گلتون پیش خودتون باشه.

    مرخصی بدون حقوق و یک دوره فاصله گرفتن از همه این جریانات فرصت خوبی برای بازسازی روحیه شماست به شرطی که دور از تنش و استرس درباره تصمیم نگهداری بچه و همسر سابق و ...باشید!

    در نهایت بهتون تبریک میگم شما مرد فوق العاده ای هستین !
    از خدا میخوام همیشه همراه و یاورتون باشه و در آینده ای نه چندان دور، طعم شیرین آرامش و خوشبختی رو بچشید.
    موفق باشید

  14. 5 کاربر از پست مفید Shadi2 تشکرکرده اند .

    mahasty (پنجشنبه 06 آبان 95), meinoush (دوشنبه 26 مهر 95), پژمان (دوشنبه 26 مهر 95), آبی آسمونی (یکشنبه 02 آبان 95), شیدا. (دوشنبه 26 مهر 95)

  15. #48
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    سلام اقا پژمان
    من در جریان تایپیکهای قبلیتون بودم تا حدودی نسبت به خانمتون واخلاقشون داخل اون تایپیکها اشنا شدیم
    فقط اومدم یه چیزی بگم به دوستایی که میگن حتما باید یه بچه زیر سایه پدر مادرش یا هردوتا بزرگ بشه
    درسته این یه واقعیت ولی کم نبودن بچه های که بدون پدر ومادر وبا وجود یکی از اونها سالم بزرگ شدن زندگی سالمی هم از هر نظر دارن
    اما میخوام بگم که گاهی وجود بعضی از پدر مادرها در زندگی بچه ها خودش بزرگترین ضربه رو به روح وروان بچه میزنه
    مثلا پدر ومادرهایی که مشکل اخلاقی و روحی و روانی دارن وهمین باعث میشه بچه ای که تربیت میکنن وقتی بزرگ بشه اخلاق ورفتارش انعکاسی از همون پدر ومادرش میشه وهمه زندگیش باید در عذاب باشه هر پدر مادری که بچه دار میشن به نظرم صلاحیت تربیت یه انسان ندارن چه بسا یه نسل میزنن داغون میکنن
    من خودم 4سالم بود پدرم فوت کرد مادرم زن خیلی زحمت کشی بود ولی متاسفانه خیلی تند وخشک وبد اخلاق بود به شدت تحقیر میکرد کتک میزد همین رفتار مادرم باعث شد من کلی اسیب روحی و روانی ببینم که هنوز اثارش توی زندگیم دیده میشه گاهی شبا کاووسش میبینم به خاطر همین ترجیح میدم همیشه ازش دور بمونم چون اون خاطرات اون رفتار همش جلوی چشممه
    اما اینارو گفتم که اگه مشکل اخلاقی و روحی خانمتون اثبات شده باشه ومیدونید ممکنه تاثیر بدی روی روح وروان پسرتون بزاره به نظر من تا میتونید خودتون سرپرست بچه باشین کمتر پیش مادرش بمونه گاهی ادم مجبور به خاطر فرزندش وزندگی اینده اون یه چیزایی رو فدا کنه شاید از نظر محبت مادری کمبود احساس کنه ولی اینجوری میدونید از خیلی جهات دیگه سالم میمونه ضربه نمیخوره اون کمبود محبت هم خودتون با وقت گذاشتن بیشتر میتونید جبرانش کنید با بزرگتر شدن بچه اینا خودش حل میشه
    ولی اگه بچه از همین سن کم اخلاق بد پدر ومادرش روش تاثیر بزاره متاسفانه دیگه جبرانپذیر نیست !
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.

    ویرایش توسط abi.bikaran : دوشنبه 26 مهر 95 در ساعت 22:00

  16. 6 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    mahasty (پنجشنبه 06 آبان 95), meinoush (سه شنبه 27 مهر 95), پژمان (دوشنبه 26 مهر 95), آبی آسمونی (یکشنبه 02 آبان 95), شیدا. (سه شنبه 27 مهر 95), صبا_2009 (دوشنبه 26 مهر 95)

  17. #49
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 آذر 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    5,830
    سطح
    49
    Points: 5,830, Level: 49
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 390 در 142 پست

    Rep Power
    45
    Array
    تصمیم بر جدایی بسیار واسم مشکل بود هر دقیقه رو به بچه فکر کردم.
    به خودم اومدم تلنگر بود گفتم تو با زندگی این بچه چه کار میکنی این تو رو الگوی خودش میدونه. ماندن زندگی کردن توی همچین شرایطی فقط دو تا چیز رو به بچه ت القا میکنه یا فکرمیکنه مرد بودن یعنی تحمل این شرایط و حس بی ارزشی رو به عنوان یک پسر میگیره و بعدا" زنش هر رفتاری توی زندگی مشترکش داشته باشه دم نمیزنه یا از اونطرف میفته از زنها متنفر میشه چون رفتار مادرش رو می بینه.
    الان درسته من و مادرش جدا شدیم ولی میدونم شخصیتش سالم شکل میگیره یعنی امیدوارم اینطور باشه. ادامه اون زندگی اثرات مخربش برای بچه خیلی بیشتر بود.الان من پدر رو کامل میشناسه و مادرش رو کامل و با بزرگ شدن میتونه تفکیک کنه کدام رفتار درسته یا غلط.
    و اینکه از یکی از اقوام شنیدم که توی یه گفتگوی خانوادگی خانواده مادرش... پشت سرم حرف زده بودند پسرم گفته بود درباره بابای من حرف نزنید.... خوشحال شدم. فهمیدم کارم اشتباه نبوده اون تشخیصی که میخواستم بچه م بهش برسه تا حدی رسیده.
    ولی اگر اون وضعیت ادامه دار میشد شاید هیچوقت نمیفهمید یا خیلی دیر میفهمید.

    کسی حرف منو انگار نمیفهمه
    مرده زنده،خواب و بیدار نمی فهمه
    کسی تنهاییمو از من نمی دزده
    درد ما رو در و دیوار نمیفهمه
    واسه تنهایی خودم دلم میسوزه
    قلب امروزی من خالی تر از دیروزه

  18. 2 کاربر از پست مفید پژمان تشکرکرده اند .

    mahasty (پنجشنبه 06 آبان 95), نازنین2010 (سه شنبه 27 مهر 95)

  19. #50
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 دی 98 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,016
    سطح
    50
    Points: 6,016, Level: 50
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    369

    تشکرشده 353 در 152 پست

    Rep Power
    47
    Array
    ببخشید آقای پژمان من در جریان تایپیک های شما و جزئیات مشکلاتتون نیستم اما این رو خوب میدونم که برای طلاق گرفتن لازم نیست آدم دلایل بزرگی داشته باشه بلکه همین دلایلی که

    این جا ذکر کردید خودش بسیار مشکل سازه و عامل طلاق. خیلی ممنون که شرایط خودتون رو توضیح دادید و خیلی متاسفم که نتونستم درک کنم شما رو. من فکر میکردم مدت زمان زیادی

    داره از طلاق شما میگذره برای همین از اینکه باز هم آزرده خاطر هستید تعجب کردم به نظرم دارای قدرت درک بالایی هستید و سعی کردم تلنگری بزنم شاید کمی رنجش هاتون رو با منطق

    از ذهنتون پاک کنید . برای منی که از بیرون گود دارم به ماجرا نگاه میکنم همسر سابق شما حتی به اندازه ای مهم نیست که بتونه شما رو ناراحت کنه چه به اینکه رنجتون بده. در واقع بعد از

    گذشت مدت زمانی باید این طور باشه.

    به نظر شما چرا ما از آدم ها میرنجیم؟ رنجش با احساسات دیگه فرق داره. مثلا عصبانیت از تهدید شدن زندگی ناشی میشه و یک نوع دفاع از خود هست. رنجش هم در اصل در همین حوزه

    عمل میکنه اما با نگاهی به این حس و علل اون متوجه میشیم که رنجش از انتظار ناشی میشه.در واقع شما از کسی میرنجید که توقعی از اون داشته باشید. وگرنه چنین حسی ایجاد

    نمیشه.

    شما همچنان از همسر سابقتون انتظاراتی دارید و سوالاتی در ذهن خودتونه مثلا اینکه چرا جواب خوبی من رو بد داد؟ چرا من رو که این قدر با محبت بودم ندید؟ او باید متوجه می بود که من

    جوانی ام رو به پایش گذاشتم و از این قبیل تفکرات و توقعات و احساسات. باور کنید و قسم میخورم که اگه چنین توقعاتی در شما وجود نداشت شاید اگه ایشون رو تو خیابون ملاقات

    میکردید یادتون نمی اومد کیه!!! باور کنید تمامی رنجش های شما از اون خانم در همین یک نقطه متمرکز میشه و با حل کردن این مشکل در واقع اون رو از سکوی تماشاگران ویزه پایین

    میارید و تو میدان زندگی شما میشه یک تماشاگر عادی.

    به نظرم قرار نیست به مشاور مراجعه کنید. پس اگه قراره مرخصی ای بگیرید و تو دنیای خودتون باشید برنامه ای بچینید تا همسرتون رو از ذهنتون پاک کنید. با تمام قدرت منطقتون بسیار

    بسیار سخته!!! باید این رو متوجه باشید که هیچ کس از اول قرار نبوده که به منظور برآورده کردن توقعات ما با ما باشه. دوم متوجه بشید فرق آدم بیمار و سالم در چیه و انسان با درایت از فرد

    بیمار نمیرنجه و توقعی از اون نداره.و اینکه شکست بخشی از زندگیه. همین طور که آتش در کنار گرم کردن میسوزونه شکست جز جدایی ناپذیر زندگی ماست. همین طور این نکته که باور

    کنیم هیچ کس به ما تعهدی نداره که پاسخ کارهای ما رو همون طور بده که شایسته ی ماست و ما انسان ها متاسفانه همیشه فکر میکنیم اگه من خوب باشم باید دیگران هم با من خوب

    باشند.

    نمیدونم چه طور قراره تنهایی این کار بزرگ رو انجام بدید و به چنین درجه ای از تحول فکری برسید اما امیدوارم موفق باشید و رنجش های شما از همسر سابقتون به صفر برسه.

  20. 6 کاربر از پست مفید زندگی خوب تشکرکرده اند .

    meinoush (سه شنبه 27 مهر 95), پژمان (سه شنبه 27 مهر 95), نادیا-7777 (سه شنبه 27 مهر 95), نازنین2010 (پنجشنبه 06 آبان 95), آبی آسمونی (یکشنبه 02 آبان 95), شیدا. (سه شنبه 27 مهر 95)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.