دوست عزیز
کیس شما سریعا من رو یاد یک سریال تلویزیونی انداخت که پارسال پخش می شد"همه چیز آنجاست" . یه دختر و پسر عقد کرده بودند که شوهر دقیقا مثل شوهر شما بود. اونها هم واقعا عاشقانه هم رو دوست داشتند. هرکس این سریال رو دیده باشه حتما حرف من رو تایید می کنه. و توجه به این نکته که اون دختر این مشکل رو چه جوری حل کرد.
خوش بین بودن بی جا هم اصلا خوب نیست و دردسرساز میشه. سعی کنید واقع بین باشید. این یک تعصب بیجاست و یا ریشه در بی اعتمادی به شما داره یا مشکلی در دوران کودکی یا نوجوانی همسرتون. درهرصورت بزرگترین اشتباه اینه که فکر کنین با عروسی کردن و رفتن زیر یک سقف این مشکل حل میشه. به عنوان کسی که تجربه زندگی مشترک رو داره بهتون میگم که این مسائل بعد از ازدواج بسیار شدیدتر میشه پس قویا تا نرمال شدن این وضعیت عروسی رو به دلایل مختلف عقب بیندازید و اصلا هم اشاره نکنید که به چه دلیل عروسی رو عقب میندازین و در این فاصله پیش مشاور برد. شما بسیار کم سن و سال هستین من این عشق و علاقه مابینتون رو درک میکنم ولی خواهش میکنم خودتون رو گول نزنید .این مشکل بزرگیه که باید قبل از عروسی حل بشه که البته قابل حله ولی سعی نکنید صرفا با دیدن نقاط مثبت همسرتون روی این مشکل سرپوش بگذارین که خدای نکرده اگر حل نشه میتونه اونقدر بزرگ بشه که عشقتون رو هم تحت تاثیر قرار بده.
ممکنه بعد از عروسی بگه اصلا دانشگاه نرو اصلا حق نداری سرکار بری اصلا تا سر کوچه بدون من نرو....!!!!
من با همسرم دوران عقد یک هزارم این مشکل رو نداشتم. ولی بعد از عروسی فقط بهم میگه بعد از غروب بیرون نباش! اما همین موضوع من رو آزار میده احساس میکنم محدود شدم و آزادیهام کم شده.
موفق باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)