سلام جناب شهروز
چقدر نظرات متفاوته ،من فكر كنم همسر شما اتفاقا بسيار خانوم عاقل و صبوري هستن و همينطور خود شما ،پس قدر همو بدونيد ،من يك لحظه خودمو تصور كردم كه اگه برادر همسرم از آب گل آلود رابطه ي ما ميخواست واسه خودش ماهي بگيره چيكار ميكردم ،هيچ تفاوتي هم نداره كه اون زمان دوست داداششون بودم يا همسرش،شك نكنيد هرگز توي جايي كه اون آدم حضور داشته باشه نميرم جالبه از همسرمم پرسيدم گفت كسي كه به انتخاب من نظر داشته باشه دليلي براي رابطه باهاش ندارم ،جز موارد ضروري،پس به نظر من خانومتون خيلي محجوب و صبور هستن .
خانواده ي محترم شما وقتي به انتخابتون به همسرتون ارزش نميذارن به نظر من نشونه دوست داشتن نيست ،چون خدايي نكرده همين دخالت ها و بي احترامي هاي خانواده هاست كه ممكنه يك زندگي از بپاشه ،نميدونم چه جذابيتي داره روي زندگي دو تا آدم بالغ بخوان تسلط داشته باشن .
سعي كنيد براي برطرف كردن دلخوري بين خودتون و همسرتون تلاش بيشتري كنيد ،زندگي كه با عشق شروع شده ارزش همه نوع تلاشي داره ،احترام خانواده هاتون رو نگه داريد ولي براي همه ي آدمهاي زندگيتون مرز بذاريد قرار نيست براي راضي نگه داشتن همه اينقدر انرژي بذاريد ،مگه شما چند بار فرصت زندگي كردن داريد؟مگه چند بار سالهاي اول ،دوم و ... ازدواجتون تكرار ميشه ؟پس ضمن حفظ احترام به خانواده هاتون اجازه نديد آرامش زندگيتون از بين بره ،قدر تك تك لحظاتي كه باهم هستيد رو بدونيد،به همسرتون هم كمك كنيد كه اگه دلخوري داره از خانواده تون فراموش كنه و توي زياد دامن نزنيد به بي احترامي ها يا رفتارهاي هر دو خانواده ،چون هرچي بيشتر صحبت كنيد تبديل ميشه به كينه ،براي هر دوي شما.فقط با رفتار درست و محترمانه در برابر خانواده هاتون هميشه كنار همسرتون باشيد و از ايشونم بخوايد كه اينطور باشه .
در پناه خدا خوشبخت و موفق باشيد .








علاقه مندی ها (Bookmarks)