الینا جون زنگ نمی زنم می گه من احتیاج دارم آرومم کنی زنگ می زنم می گه می خوام تو خودم باشم
بعد خودش نیم ساعت به نیم ساعت زنگ می زنه اصلا نمی دونم چه اتفاقی داره می افته
تشکرشده 657 در 204 پست
الینا جون زنگ نمی زنم می گه من احتیاج دارم آرومم کنی زنگ می زنم می گه می خوام تو خودم باشم
بعد خودش نیم ساعت به نیم ساعت زنگ می زنه اصلا نمی دونم چه اتفاقی داره می افته
تشکرشده 498 در 242 پست
اون تو کار خودش مونده
بذار خودش زنگ بزنه ولی تو نزن
موففق باشی
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 657 در 204 پست
تو رو خدا فک نکن که من دارم ضعیف برخورد می کنم نه باور کن نه
زنگم نمی زنم نه بخاطر حرفایی که زده فقط بخاطر اینکه آزادش گذاشته باشم
ولی نمی خوام فک کنه مثه بچه ها قهر کردم یا تو این شرایط تنهاش گذاشتم یا دارم سنگ خودمو به سینه می زنم
الینا جون من بخدا می فهمم تو چی می گی ولی الان شرایط یه جری شده که نه می تونم امیدوار باشم نه نا امید
امروز برای اولین بار بهش صبح بخیر نگفتم خیلی سخته ولی دارم با خودم مبارزه می کنم
تشکرشده 73 در 47 پست
سلام بلوم جان. واقعاً ناراحت شدم. به نظر من هم زنگ نزن ولي دلايلتو براي زنگ نزدن بهش بگو تا اون هم فكر نكنه كه پشتش خالي شده. سعي كن آروم باشي. اون فعلاً به تنها كسي كه مي تونه تكيه كنه تو هستي. پس محكم و اميدوار باش و به خدا توكل كن.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 657 در 204 پست
ممنون حرف دل عزیز
آره می خوام همین کارو کنم
دعا کنین بتونم آرومش کنم دلم نمی خواد اینجوری نا امید زندگی کنه
تصمیم گرفتم زنگ نزنم ولی هر بار که زنک زد محکم باشم و بتونم آرومش کنم
تشکرشده 73 در 47 پست
به اميد روزهاي بهتر براي تو دوست عزيز.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 657 در 204 پست
ممنونم
تشکرشده 657 در 204 پست
مثه اینکه این روزا روز بد شانسی منه
آرش الان زنگ زد بهم گفت فکر نکن اگه زنگ نزدم بخاطر حرفای دیشب مشکل داشتم که زنگ نزردم منم پرسیدم چی شده
گفت از ماشین پیاده شدم افتادم تو جوب لپ تاب شرکت دستم بود آسیب دید خودمم درب و داغون شدم بعدشم که نشستم تو ماشین راه افتادم دیدم کیف پولمو اونجا انداختم
برگشتم ولی اونجا نبود واقعا دیگه نمی دونستم بهش چی بگم فقط گفتم خودت که چیزی نشدی گفت نه آه تو گرفت دیشب دلتو شیکوندم امروز چوبشو خوردم
آخه من چی بهش بگم بچه من احساس می کنم آرش بیش از هر زمانی الان به کمک من احتیاج داره ولی نمی دونم چه جوری باید کمکش کنم
واااااااااای چرا یهو همه ی مشکلات رو سر یکی خراب می شه آخه
تشکرشده 657 در 204 پست
تشکرشده 498 در 242 پست
بلوم جان
بهش بگو شاید ناراحت شده باشم از حرفات ولی این به معنای این نیست که آه من باشه
من حتی راضی نیستم یه خار به دستت بره
موفق باشی
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)