سلام.علت مخالفت اولین بار بخاطر اختلاف سنی معکوس مان بود بیشتربهانه بود.خونوادم مایل بودند دختری از اقوام و آشنایان انتخاب کنم.زمستان 94 ازدواج کردیم.رفت و آمد میکردیم برای عید نوروز خانمم گلایه کرد خونوادت احترام درست وحسابی به من نمیگذارند دیگه رفت وآمد نمیکنم.
خونواده من قبول دارم کم و کسری هایی داشتند مثلا من و خانمم وقتی دوست بودیم.ما دو سال دوست بودیم.توی اون فاصله دوسه ماهش رو قهربودیم برادربزرگم متاهله بچه داره توی تلگرام به خانمم پیام داده بود خیلی خوشگلی و فلان.
خانمم بی نهایت زیباست.ناراحت شد و من با برادرم دعوای بد کردم.باز وقتی دوست بودیم در خانه مادرخانمم توی ماشین با خانمم دعوامون شد برادرش صدامون رو شنید بیرون آمد من را به باد کتک گرفت.بخاطر اینکه خیلی خانمم را دوست داشتم و دارم چیزی نگفتم.
تابستون عروسی خواهرزادم بود خانمم نیامد و منم نرفتم دلم میخواست برم اما خانمم نگذاشت یعنی گفت برو ولی یک فرمی برخورد کرد میدونستم برم جهنم میشه برام.بابت نرفتنم خیلی حرف از خونواده شنیدم.مرتب میگه بین من و خونوادت باید یکی رو انتخاب کنی

- - - Updated - - -

دوسال تلاش مضاعف کردم زندگیم را جمع کنم بتونیم ازدواج کنیم.توی دوسال خانه خریدم مدل ماشین رو عوض کردم.اسباب و لوازمات زندگی را خریدم.جشن عقدوعروسی خیلی مفصل گرفتم.تلاش کردم کم نگذارم.