به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 دی 97 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1393-6-05
    نوشته ها
    496
    امتیاز
    17,675
    سطح
    84
    Points: 17,675, Level: 84
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 175
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,385

    تشکرشده 1,898 در 451 پست

    Rep Power
    132
    Array
    آقای محمد رضا از شما ممنونم.
    اینها چیزی نیست که من بخوام بهشون افتخار کنم. نمیتونم هم ازشون فرار کنم. چون بخشی از زندگیم هست. تازه شدم فردی معمولی که باید یاد بگیرم مانند دیگران زندگی کنم. با اعتماد بنفس، با کنترل هیجاناتم، با فکر کردن قبل از هر عملی. حالا دیگه وقت دغدغه های بزرگتری هست، مثل حذف تکبرم، حسادتم، عصبیت و ضعف هایی که باید موقعیتش فراهم شه که خودش رو نشون بده. به قول معروف:
    خوب باشد محک تجربه آید به میان
    تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد.
    هنوز خیلی ضعف هام از بین نرفتن و خیلی ها هنوز رو نشدن. عجله ای ندارم. قدم به قدم انشاء الله. با دعای شما عزیزان همدردی. سپاسگزارم از شما.

    wishbone گرامی، ممنونم از تذکرتون. من نگفتم پدرم 30 ساله ترکمون کرده. گفتم 30 ساله جای دیگری کار و زندگی دارن. سرمایه شون جای دیگری هست. نگفتم هرگز به ما سر نمیزنن و من از بدو تولد ایشون رو ملاقات نکردم!!!! البته دور از جونم! چون اگه نبینمشون دق میکنم. دیوانه میشم.
    پدرم معمولا تا چند سال کودکی من یک دو سال میرفتن و چند ماهی ایران استراحت میکردن. ضمن اینکه ما هم تعطیلات نزدشون میرفتیم معمولا. بعد ها فواصل کمتری می موندن. مثلا شش ماه میرفتن و سه ماه ایران بودن. ما هم سر میزدیم، دیگه داداشام اونجا بودن. من 18 سالگی بود که برای کارهای دانشگاهم یه سوء تفاهم پیش اومد و ممنوع الورود شدم به اونجا. ضمن اینکه چند سال قبلش پدرم ورشکست شده بودن (تقریبا اول دوم دبیرستان بودم فکر کنم) سه چهار سال ایران بودن. بعد مجددا به شراکت یکی از دوستانشون رفتن و اونجا یک شعبه کوچک از فروشگاه قبلیشون زدن، که به لطف خدا به 3 شعبه گسترش دادن. خب طبیعیه. ایشون سرمایه شون اونجاست، متد کاری اونجا رو بلدن، پسرهاش اونجا خونه زندگیشون رو راه انداختن، نمیتونن به خاطر من بیان ایران. از طرفی، مادرم هم نمیتونن پای من بمونن همیشه و برادرهام شکایت میکنن که به خاطر من از مادرشون دور هستند. از طرفی پدر مادرم خودشون به حضور هم به خصوص در این سن احتیاج دارن. چون مادرم مجبور بودن به خاطر من ایران بمونن یا پدرم دو ماهی یک بار چند روزه سر بزنن با مادرم شیفت عوض کنن کنار من باشن. الان من چند مدته درسم تموم شده و مجبور شدم بیام پیش خواهرم (البته تحت نظارت ایشون) که یه کشور دیگه است زندگی کنم. دیگه خیلی تو دست و پاش بودم تصمیم گرفتم چند مدت دیگه برگردم ایران و مدتی هم نزد مادر بزرگم باشم. خلاصه هیشکی حضانتمو قبول نمیکنه. نمیدونم چی در انتظارمه و دقیقا کجا زندگی کنم. ایشالا خیره. شاید این چالش جدیدمه. امیدوارم دفعه بعد تو تجربه عروجی باشه که آقای محمدرضا پیشنهادشو دادن.
    اگر بخوام داستان سرایی کنم چرا خودم رو اینچنین خراب کنم؟ یه داستان میساختم که تصویر زیباتری ازم بمونه. بخصوص که اینجا دو ساله موندم. مسلما کارهایی واجب تر از سرگرم کردن دوستان همدردی دارم.
    جالبه یه روز مهمانی آمد پیشمون که پیشتر ملاقاتشون نکرده بودم. ایشون از زندگیشون گفتن و من تعجب کردم و گفتم فوق العاده برام عجیب بود. گفتم خیلی شگفت انگیزه زندگیتون. ضمن اینکه من هیچی یادم نمی مونه و این فوق العاده است که تک تک این لحظات در ذهنتونه! مادر گفت: خب مهنام هیچ اتفاقی تا به حال تو زندگیش نیوفتاده و یه زندگی معمولی و تکراری داشته!!! دقیقا این جمله اومد تو ذهنم که فقط خدا میدونه چه فراز و نشیب هایی تو زندگیم بوده و هیچ کس در فضای غیر مجازی نمیتونه تصور کنه این آدم توصیف شده در همدردی منم. پیش میاد دیگه. شما دعا کنید برام.
    تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.
    ویرایش توسط عشق آفرین : سه شنبه 23 شهریور 95 در ساعت 22:52

  2. 7 کاربر از پست مفید عشق آفرین تشکرکرده اند .

    Erica (پنجشنبه 16 آذر 96), hafez2014 (چهارشنبه 24 شهریور 95), Shadi2 (چهارشنبه 24 شهریور 95), نیکیا (سه شنبه 23 شهریور 95), Wishbone (سه شنبه 23 شهریور 95), بخشنده مهربان!!! (یکشنبه 28 آذر 95), صبا_2009 (چهارشنبه 24 شهریور 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.