شاید نباید در این تاپیک که مال ۲ سال پیشه نظر بدم، اما خوشبختانه هنوز فعاله
تمامی حرفهاتون رو خوندم. حین خوندنش استرس بدی داشتم. به دلیل قوهی تخیل قدرتمندم خودم رو در تک تک موقعیتها جای شما تصور کردم. چقدر پاهای شما لبهی پرتگاه و لمس کردن و برگشتید!
میدونم این نظر رو هرگز نمیبینید، اما ممنونم از نوشتههاتون. بینهایت ازتون ممنونم که به من دید درستی از این خطرات دادید. مدیونتونم







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)