شما یا باید کلا بیخیال احساسات و عواطف و تعهد و وفاداری و .... بشی و فقط با پولش حال کنی ، مثل خیلی از زنای دیگه ، که میخوان فقط تو رفاه باشن، مهم هم نیست که شوهرشون کجا با کی چیکار داره میکنه
شوهره هم میبینه زنه کاریش نداره، هی واسش بیشتر خرج میکنه ! تازه خیلی هم ادعای عشقش میشه ، چون میتونه در عین حال که زن داره ، عشق و حالشم جای دیگه بکنه، معلومه همچین زنیو که گیر نمیده دوست داره!!!تازه پزشم میده که زنم فهمیده ست ، بهم گیر نمیده آزادم هرکاری خواستم بکنم !
خیلی ها هم عروسی میکنن بعد از یه مدت طلاق میگیرن که یه مدل دیگه به پول برسن !

یا باید اینقدر از رفتاراش عذاب بکشی و خودخوری کنی و تحملش کنی که آخرش عقده هات از یه جا دیگه بزنه بیرون و مریضی های جسمی روحی پیدا کنی و یه عمر حسرت بخوری و پشیمان بشی و کمبودات رو بخای جای دیگه برطرف کنی
مثل خیلی از زنای دیگه که 50 سالشونه ، حسرت اینو میخورن که شوهرشون فقط به اون فکر کنه!

یا قبل از اینکه بیشترازین خودتو عذاب بدی متحول شی ازش جدا شی و با یکی که مناسبته ازدواج کنی

اون شخصیتش اونجوری شکل گرفته، شمام اینجوری ، کاملا متضاده
هرچقدرم زور بزنین یه آدم دیگه بشین نمیشه
ممکنه یه مدت همه چی نرمال شه، اما دوباره همون آش همون کاسه

یا باید مادی فکر کنی، یا احساسی، یا منطقی ، همش یه جا نمیشه ، هم خدا هم خرما نمیشه ، برای همین گیر کردی تو رابطه
فقط هم خودت میتونی به خودت کمک کنی