سلام به دوست عزیز برای مطلب خوبشون
من هم یکی از همون سی ساله هایی هستم که فکر میکنم کمابیش دچار بحران سی سالگی شدم، با اینکه دهه سوم زندگیم پر از تلاش و سخت کوشی برای داشتن آینده ای بهتر بود اما حالا که وارد دوره ی سی سالگی شدم خیلی با خودم، افکارم، رویاها و آرزوهام چالش دارم شاید به نوعی به خیلی از نیازها و چشم اندازهایی که به سختی براشون تلاش کردم نرسیدم یا اگه هم رسیدم خیلی از چیزی که انتظارشو داشتم دورتر بود.
مطلب شمارو که خوندم با بند بند نوشته ها احساس همدردی کردم. از یه طرف خوشحالم که در این به اصطلاح بحران تنها نیستم و من آدم عجیبی نیستم و از طرفی ناراحت و نگران چگونگی عبور از این دوران.
از وقتی که متوجه این دگرگونی حال و احوالم شدم به شدت متوسل به مطالعه و مشورت با آدم های با تجربه شدم، روشی که به گونه ای این متن بهش اشاره کرده بود. این روش بی تاثیر نبود اما هنوز مطالبی که تو این زمینه آموختم عطش درونی و کلافگی من رو بر طرف نکرده.
تو این بازه زمانی یا بحران سی سالگی شخصیتی از خودم شناختم که به شدت ضعیف تر و بی اعتماد به نفس تر بود نسبت به شناخت قبلی که از خودم داشتم. مساله ای که آزار دهنده است شاید همین موضوع باشه که دقیقا زمانی که احساس میکنی باید نتیجه دهه پر تلاش سوم زندگیت رو ببینی و قدرت بیشتری توی زندگیت داشته باشی کاغذ بر میگرده و موجودی چه بسا ضعیف تر و متاسفانه مایوس تر از قبل خودنمایی میکنه.
شوک گذران این دوران از یک طرف و شوک رویارویی با موجودی که به زور میخوای هولش بدی تا مثل سابق جون بگیره و حرکت کنه از طرف دیگه روزگار سختی رو ایجاد میکنه.
طی این مطالعاتی که داشتم همه جا نوشتن که از هر بحرانی میشه در جهت رشد و شکوفایی استفاده کرد. توی مطلب شما هم همین ذکر شده بود اما چطور؟!
بله خیلی ها استعداد و توانایی و روحیه ی خوبی دارند و به گونه ای همیشه حالا یا به واسطه تصمیم گیری های خوبشون تو زندگی و یا شانس و اقبال مثل من وارد این بحران نشدند، خیلی ها هم از این بحرانی که گرفتار شدند جون سالم به در بردند. اما یکی مثل من که تازه فهمیدم عذابی که دقیقا دو سال گذشته تو زندگیم کشیدم میتونسه به اقتضای سنم و دهه شصتی بودنم بشه، چطور میتونم به سلامت عبور کنم و مابقی عمرم رو نجات بدم؟
اگر حل این مسئله منوط به مطالعه و بررسی نگرش و ... باشه، راه بسیااااااااااااار طولانی و سختی در پیش داریم (حداقل برای خود من). کلنجار رفتن با نیازهای روحی و روانی که به نوعی پاسخی در عالم واقعیت براشون وجود نداره و سرخوردگی ناشی از اون درد قابل تاملی رو به دوش ما میذاره. به شخصه این درد رو تحمل میکنم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)