نقل قول نوشته اصلی توسط نجمه چ نمایش پست ها
سلام خانوم
اینطور که به نظر میاد ،شما از 25 سالگی تا الان که 30 سالتون هست درگیر این رابطه بودید و 5 سال وقتتون و عمرتون رو صرف این رابطه بی سرانجام کردید ! دخترخوب شما الان تو سنی هستید که باید جدی تر به زندگیتون نگاه کنید ، نه اینکه بخاطر ازدواج اجازه بدین هرکسی با زندگیتون بازی کنه ! مگه زندگی شما بازیچه این آقاست که هر روزی میاد یه حرفی میزنه ؟ و چندسال شمارو بازیچه کرده و همش میاد بهانه میتراشه و بعد هم توقع داره شما به پاش بیفتی و بگی خودم و میکشم ؟ اینکه شما دنبال برنامه های زندگیت بودی خیلی قابل تحسینه و اصلا چیز بدی نیست ، و اصلا مانع ازدواج شما نبوده ، بلکه مساله ای که مانع ازدواج شما شده امید بستن به یک پسر بلاتکلیف بهانه تراش ، هست !! هرچه سریع تر این رابطه رو بطور کامل و اساسی قطع کنید و بهیچ وجه اجازه بازگشت به این آقا نده ، چون مشخصا اگر این آقا با شما ازدواج هم بکنه ، که بعید میدونم ، وسط راه مدام میخاد بگه سرد شدم و مشکل مالی دارم و ...... پس دوست عزیز با کات کردن این رابطه به ادامه زندگیتون و جوونیتون رحم کنید ، تا اتفاقات جدید و فرصت های خوب سر راه شما قرار بگیرند .
موفق باشی
سلام
بابت راهنمایتون خیلی ممنونم ،راستش من چون فامیل هستیم در جریان کامل زندگی ایشون هستم و مشکلاتی که داشتن بهانه نبوده اما من با اینطور برخوردشون با مشکلات مخالفم چیزی که الان اذیتم میکنه این که من خیلی به ایشون اعتماد داشتم و خط قرمزای که برای خودم تو زندگیم داشتم رد کردم که از این بابت خودمو سرزنش میکنم چون تصمیم خودم بوده اما ایا میتونم ایشون فراموش کنم پس از 5 سال و به زندگی عادیم برگردم؟(باتوجه به این که ایشون در اینده م در اطرافم خواهند بود بواسطه رفت و امد و روابط نزدیک ،تقریبا هر روز بحث ایشون تو خونمون هست ) و دوم این که ایا مردا هم حس فداکاریو دارن ؟یا نه ؟در حال حاضر نگران اینده م هستم و فکر میکنم دیگه نمیتونم به کسی 6 اعتماد کنم