من نمیدونم این دوست دارم دوست دارم چیه که هی تکرار میکنید؟ خب دوست دارید برید بسوزید و بسازید! رفتنتون به اون خونه همانا و اوج گرفتن بدبختی ها و دعواها و خودخوری ها و دیدین جهنم به چشم هم همانا! ببین میتونی ببینی اخبار خونه ت سریع منعکس میشه به خونه ی مادرشوهر و از اونجام سریع مخابره میشه به خونه ی بقیه؟؟؟؟ میتونی تحمل کنی که وقتی چیزی میخوای بخری ابتدا باید مادر و خواهر همسرت نظر بدن که براتون لازمه یا نه؟؟؟ میتونی تحمل کنی هر روز که شوهرت میاد خونه و ممکنه چون خونه ی مادرشوهرتم همونجاس و از طرفی به هم این مادر و پسر شدیدا وابسته ن یه سر همسرت بره اونجا و گوشش پر بشه و بیاد خونه و دعوا را بندازه؟؟؟ میتونی تحمل کنی این بهونه گیری های بی موردشو؟؟؟ میتونی این مردی که از خودش اراده نداره رو بپذیری؟؟؟ قطعا با رفتنت به اون خونه فضولی اطرافیان با توجه به رفتار همسرت بیشتر عود میکنه!!!
عزیزم مرض بقیه رو طبیعی جلوه نده! با این متنی که شما نوشتی شوهرتون تعادل شخصیتی و روانی نداره! اصلا این چه مرضیه یه عده دارن که دنبال بهونه ن برای پیش بردن اهدافشون؟ شما اصلا با هم یه هفته قهر کردین، این که موردی نیس ولی شوهرتون عقلش نمیرسه که اون یه هفته تموم میشه اما زن من که مثلا این وسایل چوبی رو 5 سال استفاده میکنه هر بار میبیندشون داغ دلش تازه میشه و سرد میشه از این زندگی و خود من؟؟؟
یکم عاقل باشین با هر شرایطی که ادم کنار نمیاد، گذشت و فداکاری و نادیده گرفت یه حدی داره! اشتباهه محضه زندگی کنار والدین هر کدوم از 2 طرف!!! و بدتر از اون ازدواج افرادیه که به بلوغ فکری و اجتماعی و شخصیتی نرسیدن!








علاقه مندی ها (Bookmarks)