من. دركت ميكنم ولي اگه قرار باشه يك سال هم اضافي نامزد بموني سر جدا زندگي كردن كوتاه نيا من الان با خانواده شوهرم يه جا زندگي ميكنم و از دستشون خيلي. خسته شدم .
من جاي تو باشم زنگ ميزنم به شوهرم و ازش مي خوام كه بيا دو تايي تو يه جاي خلوت حرف بزنيم شايد زنگ زدن تو چشم تو كوتاه اومدن و شكستن غرور ولي تو چشم شوهرت فداكاري دوست داشتن و خيلي چيزاي ديگه و بهش بگو من اگه تا الان اگه بي احترامي كردم يا ناراحتت كردم من ببخش و منم دوست دارم تو با هام فلان رفتار داشته باشي و فلان كارارو بكني بگو من تو زندگي تو رو انتخاب كردم چون دوست دارم و به اين دلايل ميخوام جدا زندگي كنيم تو هم فكر كن در اين مورد بد نظرت بگو.
تو نبايد بزاري مشكلاتت اصلا اصلا خانواده شوهرت بفهمن تا دخالت كنن اصلااااااا. بعدشم خشم و فش شوهرت تو بايد كنترل كني اونم با گذشت زمان و تغيير خودت اون كارا و چيزايي كه باعث ناراحتي شه نكن يا به طريقي بكن تا اعصباني نشه از زبونت استفاده ١٠٠٪ بكن








علاقه مندی ها (Bookmarks)