به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Hybrid View

  1. #1
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    شنبه 14 شهریور 05 [ 15:34]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,628
    امتیاز
    328,739
    سطح
    100
    Points: 328,739, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,362 در 7,160 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    با سلام و احترام
    وقتی در زندگی مشکلی پیش می آید یا اختلاف نظری هست. بدون اینکه دنبال احساسات و غمناک بودن و دردناک بودن برویم، لازم هست مسیر منطقی برای حل آنها را پیش بگیریم.
    قرار نیست هر وقت به مشکلی بر می خوریم ، با احساساتی مانند نومیدی، یاس، رنجش، عصبانی بودن خیالات جدایی به ذهنمان برسد.
    لطفا این پیشفرض را در ذهن خود تغییر دهید.

    مشکل خود را دقیق طرح کنید و از ما بخواهید که چگونه چنین مشکلی را می توان حل کرد

    به دیگر سخن:
    شما باید نقاط قوت خودتون و همسرتون را مشخص کنید. و از ما بخواهید کمک کنیم که چگونه نقاط ضعف یکدیگر را تعدیل کنید و نقاط قوت خود را تقویت کنید.

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com
    دسترسی سریع به همدردی و مدیر همدردی با عضویت در کانال همدردی در ایتا

  2. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    farnaz35 (جمعه 05 شهریور 95)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 13 آبان 95 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1393-8-03
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    2,490
    سطح
    30
    Points: 2,490, Level: 30
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    42

    تشکرشده 12 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شوهر من ادم بدی نیست فقط عصبیه. یا خوب خوب یا خیلی تند. خوبی هاش: خوب بهم محبت میکنه. خونشون میرم برام غذا میکشه. حتی تو خونشون کار میکنم بهم کمک میکنه. اگر با زبون بگیرم خوبه . اما خانوادش خیلی دخالت دارن تو زندگی. و کاراشون یکطرفه هست دوست دارن حرف حرف خودشون باشه. مادرشوهرم اخلاقش اینطوره و رو شوهرم تاثیر داره. در کل حرف مادرش روش خیلی اثر گذاره. مواقعی که مادرش مقصره و به من تیکه چیزی انداخته شوهرم در غیاب مادرش گفته کار مادر من اشتباهه بیا گذشت کن. دوست داره من شیک بپوشم. اما تحت تاثیر حرف خانوادشه و داتا وقتی عصبانی بشه داغونه. اکثر اوقات که دعوا کردیم من سکوت کردم و قهر . بهم برخورده و قهر کردم. وقتی دعوا میکنه خیلی فحشهای زشت و بد میده بعضی وقتا. که من از زشت بودن فحشاش و قاطعیت برخوردش گریه میکنم. بیشتر اوقاتی که ما دعوا کردیم من زدم زیر گریه و اون بیشتر احساس قدرت کرده. من ادمی نبودم که با جبروت حرفم بزنم میترسیدم ازش. این یعنی کمبود اعتماد بهنفس. به هرکی میگم میگه تقصیر خودته گذاشتی هر طور خاسته باهات رفتار کرده. اخرین بار که بحث کردیم و باعث شد این مساله به اینجا کشیده بشه اینطور بود که مادرم گفتم بره ارایشگاه انتخاب کنه برا عروسیم. چون خودم فرصت نمیکنم سلیقه مادرم قبول دارم. مادرم ارایشگاه انتخاب کرد اما خودمم باید ارایشگاه میبودم که نوعش رو انتخاب کنم. به شوهرمم گفتم هر موقع خاستی برین منم بگو بیام. این قبلا گفته بودم بهش. تا اینکه اون روز بهم زنگ زد که مادر و خاهرم رفتن همون ارایشگاه که انتخاب کردی و پول میخان بدن . منم پشت تلفن سرش داد زدم گفتم هر کار دلتون خاسته کردین نباید منم میگفتین؟؟؟. شوهرم در مقابل داد من چیری نگفت . گفت به مادرت بگو ارایشگاه زنگ بزنه نوعش رو تلفنی بگین. مادرم همونجا گوشی از دستم گرفت و با عجله درباره نوع ارایش اراشگاه صحبت کرد. چون خودش قبلا رفته بود گفت فلان بسته ارایشی رو انتخاب کنین. بعدش به خود ارایشگاه هم زنگیدیم. چند دقیقه بعد شوهرم با عصبانیت تمام بهم زنگید سرم بدتر داد و گفت چرا مادرت اول گوشیو گرفت سلام نکرد مادرت عصبانی صحبت کرد من مگه راننده مادرتم. من با ارامش گفتم خب منم باید نوع بسته ارایشی انتخاب میکردم. گفت تو لیاقتت بسته اشغاله. منم ناراحت شدم گفتم جیغ جیغ نکن بیشوور. بهش برخرود گفت چی گفتی. منم گفتم گیر نده. گفت خیلی خوب یک کاری میکنم حالت جا بیاد. این اولین باری بود من بهش فحش دادم. 2 ساعت بعد بهم پیام داد که سرویس چوب خریدیم. خیلی ناراحت شدم. جوابش ندادم. فرداش 4 بار بهم زنگ زد جوابش ندادم. پیام داد بهم و گفتم من هیچ ارزشی ندارم برات خودت سرخود رفتی خریدی. گفتش باید بفهمی درست صحبت کنی. خیلی ناراحت شدم. خلاصه خیلی زنگید برادرش زنگ زد حضوری رفتیم با هم صحبت کردیم. موقع حضوری خیلی تند شده بود انگار غرورش شکسته بود که من 4 بار زنگ زدم و جوابی نداده بودم بهش. همونن اول من و برادرش و خودش بودیم رفتیم تو محوطه باز صحبت کنیم خیلی تند و بدجور رانندگی میکرد داغون ترمز میگفت. من خیلی ترسیدم. من گفتم اون گفت و براردشم بینمون داوری میکرد من هم مقصر بودم ایشون هم همینطور . اما ایشون خیلی بیشتر مقصر بود. برادرش گفت پس شما و شما کاراتون قبول کردین. در همون حین عصبانیت من بحث طبقه بالا وسط کشیدم. شوهرم گفت به هیچ وجه امکان نداره خونه دیگه اجاره کنیم یا طبقه بالا یا هییچ با شدت عصبانیت داد زد و گفت قرار بعدی ما تو دادگاه.
    خیلی ناراحت شدم. حتی رو پیشنهاد من فکر هم نکرد. این مشکل من بود


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.