من چند بار به خاطر دخالتهای بیش از حد پدرشوهر و مادرشوهرم با شوهر بحث و دعوا داشتم که به حالت قهر خونه ی پدرم رفتم چندباری هم ایشون من رو از خونه بیرون کردن و فرستادن خونه ی پدرم و میگفتن که من زنی که به حرفام گوش نده نمی خوام اونم به خاطر اینکه من ازش خواستم که از خونه ی پدرش بریم و یه خونه ی مستقل بگیریم وازشون دور باشیم لااقل اینطوری یکم وضعمون بهتر میشد اما ایشون گفتن که تو زن منی ومن هرجا دوس داشته باشم تورو نگه میدارم وبه کسی ربطی نداره
ولی متسفانه همیشه من به خاطر پسرم نمیتونستم دوریش رو تحمل کنم به واسطه ی بزرگترا اشتی میکردم وبه خونه برمیگشتم
دیگه دوسالی میشه که راهکار سکوت رو انتخاب کردم دیگه دیدم هیچ کاری از دستم برنمیاد در مقابل دخالتهای پدرمادرش سکوت میکنم هیچی نمیگم
یعنی من میدونم اگه دخالتهای اونا نبود تا حدی زندگی ما بهتر میشد.
من تو این زندگی موندم که با شوهرم طرف هستم یا با پدرمادرش
چطور شوهرم رو قانع کنم که زندگی اون ربطی به کسی نداره و خودش باید زندگیش رو اداره کنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)