یا خاطره عاشقانه، همین الان یه هویی با عنوان
قلبی قلبی ترین روز دهه 90
دیروز یه پیام از انتقال خون امده بود که گروه خونی من رو نیاز دارن و امروز کارم زودتر تموم شد و رفتم اونجا و خون دادم! زنگ زدم خانومی امد دنبالم و رفتیم خونه، ناهارو که خوردیم، خوابم برد، خانومی بعد از ظهر کلاس داشت، رفته بود، غروب که بیدار شدم دیدم روی آینه اتاق با روژ لب یه جمله عاشقانه نوشته و یه نامه عاشقانه هم به مناسبت 5/5/95 (قلبی قلبی ترین روز دهه 90) برام نوشته.
خوندم، روحیم تازه شد.





پاسخ با نقل قول


شب تولدم همسرم من رو برد بیرون تاب بخوریم .یهو دیدم جایی که هستیم رو نمیشناسم. گفت از ماشین بیا پایین و یکم پیاده روی کردیم. یهو سرم رو که بالا گرفتم دیدم من رو آورده بهترین کله پزی استانمون که کله پاچه هاش بی نظیره. دو پرس ویژه کله پاچه با مغز و زبون اضافی سفارش داد. انقد هولناک کله پاچه میخوردم که شوهرم دست به دوربین شد و ازم عکس میگرفت. صدای خندمون بند نمی اومد. بعد که یه چایی نبات هم روش خوردیم اومدیم بیرون. یه پارک کوچیک اونجا بود توی تاریکی شب شوهرم گفت یه لحظه اینجا باش تا من برم یه سری مدارک رو از ماشینم بیارم.وقتی اومد دیدم یه هدیه بزرگ دستشه. در بسته رو که بازکردم یه عروسک فیل یه گوش بود. خیییییلی بامزه بود . اسمش هم گذاشتیم گوشفیل !!آخه من عروسک از مدلای خنگولی دوس دارم!! الانم که عروسی کردم گذاشتمش بالای کمد لباسم.

خودم تا حدي يه قدم هايي برميدارم و همسرم رو با خودم همراه مي كنم! يكم خلاقيت مي خواد ولي شدنيه و خيلي راحت تر از حرف زدن! 

علاقه مندی ها (Bookmarks)