داستان جنگ ملکه هیپولیتا و پادشاه تسوس رو یادتونه؟ تسوس هیپولیتا رو شکست داد و فاتحانه این زن مغرور رو روی دستانش بلند کرد و در افق محو شد! هیپولیتا تسلیم قدرت و مردانگی تسوس شد و به همسری این مرد دراومد.
تسلیم شدن در ذهن همه ما صحنه ای رو تداعی میکنه که یکی از جنگجوها سلاحش رو زمین میزاره، دستاش رو بالا می بره و به شکست خودش اعتراف میکنه و خودشو در اختیار و تحت فرمان فاتح قرار میده. چه رقت انگیز...
و اما در عشق. در عشق تسلیم شدن سرشار از شیرینی و حلاوت هست. تسلیم شدن فرایندی هست که به زن کمک میکنه خودشو به عنوان یک زن شناسه و زنانه ترین ویژگیهاشو به بهترین شکل آشکار کنه. اینکه خیلی از خانما میگن دلربایی کردن و عشوه و ناز زنانه بعد از ازدواج خودش میاد، دقیقاً منظورشون همینه.
تسلیم شدن در مقابل مرد، مردی که تعهد و مسئولیت زندگی با زن رو قبول کرده، برای زن شکست نیست؛ بلکه پیروزی بزرگی براش محسوب میشه. زنی که تسلیم مرد خودش میشه و در مقابلش سر فرود میاره، تمام حصارها و موانع بین خودش و مرد رو ازبین برده و رشته این پیوند محکم رو محکمتر کرده.
حالا یه سوال: تسلیم شدن یعنی چی؟ یعنی هرچی مرد میگه، ما هم باید بگیم «چشم»؟ این که خیلی ناعالانه است.
تسلیم شدن یعنی «انعطاف پذیر بودن». یعنی «خاضع بودن»، «از نردبان غرور پایین اومدن»، «دوست داشتنی بودن»،«شیرین زبونی کردن» و ...
زن باید بدونه مردان در پس غرور مردونه شون ترسها و اضطرابهای عمیقی دارن. زن باید بتونه این ترس و اضطراب مرد رو درک کنه، بهش احترام بزاره و نهایتاً در مقابل مرد قدرت نمایی نکنه. زندگی عرصه جنگ و زورآزمایی نیست؛ نیازی هم به این کار نیست. کافیه زن با بخش زنانه وجودش زندگی کنه. اونوقت برای هیمشه در قلب مرد جا می گیره.
مرد نیاز داره که همیشه برحق باشه. این جمله رو هزار بار با خودتون تکرار کنید. این طبیعت و نیاز مرد هست. مرد میخواد همیشه حق با اون باشه. حتی وقتی اشتباه کرده هم حق رو به مرد بدین. اجازه بدین با این کار آرامش پیدا کنه و ترسش بریزه.
ای بابا، آخه این چه ترسیه که ما باید انقده مراعاتشونو بکنیم؟ اییییییششششش
زنها و مردها در عمق وجودشون و بسته به جنیستشون ترسهای عمیقی دارن. مثلا ما زنها از زشت بودن، از پیر شدن، از چروک شدن پوستمون، از پیدا شدن رقیب توی زندگیمون و ... می ترسیم.
بزرگترین و مهمترین ترس مرد اما ترس از اینه که مردونگیشو از دست بده. اگه یادتون باشه، توی کتابهای تاریخی هم مکرر خوندیم از سخت ترین انتقامی که شاهان قدیم از دشمنانشون می گرفتن. کور کردن و کشتن و زبون بریدن و ... . اما از همه اونها بدتر، گرفتن مردونگی مرد بود. با این کار، اون مرد خرد میشد، مضکه دیگران میشد، قدرتش رو از دست میداد، در یک کلام: نابود میشد.
خواهش میکنم این ترس مرد رو درک کنید. زخم زبون زدن، کنایه زدن، مقایسه کردن و مرد دیگه ای رو به رخ کشیدن، درمقابل مرد قد علم کردن و شمشیر رو از رو بستن، از همه مهمتر – غرغر کردن و نق زدن همه شون مثل شمشیرهای تیزی هستن که مردونگی مرد رو تهدید میکنند.
در مقابل این رفتارها، مرد بسرعت گارد می گیره و لجبازتر و خیره سرتر میشه و این دور باطل همینطور ادامه پیدا میکنه، بدون اینکه کسی برنده این جنگ فرسایشی باشه.
از طرفی، اینکه آدم همیشه حق رو به مرد بده، خییییییییییییلی سخته. مخصوصاً وقتی که میدونه و مطمئنه حق کاملاً با خودشه! اصلاً چرا زن باید همیشه تسلیم بشه و گذشت بکنه؟ اینکه نمیشه که مرد یکه تازی کنه و زن همش کوتاه بیاد.
از اونجایی که زن بیشتر با بخش عاطفی رابطه تماس داره، باید بیشتر وقتها سلاحش (زبون تیز و گزنده ش، نگاه تند و چپ چپ، زبان بدن پر از خشم، پشت کردن به مرد و ...) رو به نام عشق زمین بزاره، پرچم سفید رو نشون بده و اعلام اتش بس کنه.
این نوع تسلیم شدن و کوتاه اومدن، به زن قدرت بزرگی میده و کم کم با تکرار و تمرین، توانایی زن برای استفاده از این قدرت عظیم بیشتر و بیشتر میشه. باید بجای جنگ در برابر زندگی، اون رو پذیرفت و باهاش میشه همراهی کرد. مرد رو باید با تمام خوبیها و بدیهاش، قدرت و ضعفش پذیرفت و همراهش شد. این همون «مادونا» هست. مادونای بزرگ، مقدس و قدرتمند.
وقتی زن این نوع تسلیم شدن رو تمرین و تجربه میکنه، اولش براش حالت آزمون و خطا خواهد داشت. ممکنه در این کار افراط و تفریط کنه. این موضوع کاملاً طبیعیه. ممکنه جایی که باید تسلیم بشه، مقاومت کنه یا برعکس، جایی که باید مقاومت کنه، تسلیم بشه. به مرور همه چی درست میشه.
ازطرفی ممکنه زن از این تسلیم شدن عصبانی بشه. شاید احساس پوچی بکنه. درست مثل هیپولیتا که بعد از تسلیم شدن به این نتیجه رسید که :«من هیچم». تمام این کشمکشها در وجود زن ایجاد خواهند شد. حتی در بسیاری موارد زن احساس حماقت شدید میکنه. حس میکنه اینجا میخواد مچ مرد رو بگیره و حسابی از خجالتش دربیاد. اما باید سکوت کنه...
رمز کار اینجاست: غرایز زنانه باید با بخش مردانه شخصیت تلفیق بشن. اینجاست که آمازون قوی به کار میاد. زن در عین تسلیم شدن و خاضع بودن، باید «آویزون مرد» نباشه. استقلال شخصیتش رو باید حفظ کنه. مثل یک جنگجوی قدرتمند باشه. نشون بده برای خودش ارزش و احترام قائله و هر زمان که لازم باشه، حاضره در نهایت متانت از حقوقش دفاع کنه.
همیشه حد و مرزی وجود داره که به مرور دست زن میاد. قرار نیست زن همیشه «چشم» بگه. قرار نیست مرد اعتیاد داشته باشه و زن منفعلانه رفتار کنه و دلخوش بشه به اینکه تسلیم مرد شده و کارش درسته. قرار نیست مرد خیانت کنه و زن سکوت. قرار نیست مرد دست بزن داشته باشه و زن کوتاه بیاد. هرچیزی حدودی داره و حدود این تسلیم در ارتباطی سالم با مردی سالم، بالغ و فهمیده است که آماده پذیرش مسئولیت زندگی مشترکه و در حد توانش برای خوشبختی و شادی زن زندگیش تلاش میکنه.
پس یادتون باشه که این تسلیم شدن وقتی هست که با مردی شایسته ملاقات کردید. مردی که آماده است تعهد زندگی مشترک رو قبول کنه. اگه این روش و روشهای دیگه برای دوستان ریش و سبیل دار تنبل و عیاش استفاده بشه، درست مثل اینه که طعمه خوشمزه ای رو جلوی یه ماهی زرنگ بزاریم. نتیجه چی میشه؟ ماهی طعمه رو میخوره و هر روز چاقتر میشه، اما هیچوقت قلاب رو به دهنش نمی گیره. چون دوست داره طعمه های خوشمزه دیگه ای که ماهی گیران اطراف میزارن رو هم مزمزه کنه.
بهترین خودت باش
- - - Updated - - -
دوستان داریم به آخرای بحث می رسیم . یه نظری ، عملی ، عکس العملی ..... . من خودم خیلی سوال برام پیش اومده . شماها چی؟







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)