با سلام و درود.
در پست قبلی هم نوشتم. بطور صوری مساله خارج رفتن را منتفی اعلام کنید. به گونه ای که ایشان باور کنند که دیگر هیچ امکانی برای این سفر وجود ندارد. مادامی که ایشون براتون سخنرانی میکنن یعنی حس میکنند امیدی هست. به قول معروف آب پاکی را روی دستشان بریزید. و هرچقدر سخنرانی شنیدید انعطاف نشان ندهید. بعد از این مساله رفتار ایشان را ارزیابی کنید. ببینید به شما به دیده همسر و شریک زندگی نگاه میکند یا پلی برای رسیدن به خواسته های خود و خانوادشان.
در مورد مسائلی که در مورد خانواده همسرتون در پست قبلی ذکر کردم باید این مساله توضیح داده بشه که منظور من این نیست که از شما انتقاد کنم که چرا باعث جدای همسرتون از خانوادشون شدید. منظور من این است که خانواده ای که میبینید نقش بزرگی در تربیت همسر شما داشته اند و برخی از همان خصوصیاتی که برای شما ناپسند است و در خانواده ایشان میبینید شاید به صورت خفیف و یا خاموش(که البته در برخی موقعیت ها فعال میشوند) در همسر شما نیز وجود داشته باشد. علی الخصوص مادی گری که در اغلب موارد به شکل تربیتی منتقل میشود. و اینکه شما هیچگاه نمیتوانید مانع ارتباط و تأثیر پذیری ایشان از خانوادشون بشید.
از این پس به جای نام psychologist با نام زندگی بهتر به فعالیت ادامه میدم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)