به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 564

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array

    چطور از دعوا اجتناب كنيم؟


    چند روز پيش تو ماشين با همسرم يه بحثي داشتيم. من ميخواستم در مورد يه مسئله اي توي زندگيمون تكليف روشن كنم و همسرم عصبي شده بود ميگفت همين چندوقت پيش دنبال يه مسئله ديگه بودي حالا هنوز اون يكي شروع نشده باز به يه چيز ديگه گير دادي؟ من اما ميگفتم اينا كه ربطي به هم نداره ما كلا بايد زندگيمون رو پيش ببريم. حالا چندتا مسئله باهم كه مشكلي پيش نمياد! خب همسر من آدم باحوصله ايه و خيلي راحت وقت كشي ميكنه برعكسش من عجولم و تند تند بايد همه پله ها رو برم بالا. انگار دنبالم كردن!
    خلاصه كه گويا همسرم احساس فشار داشته و ديگه با حالت تند حرف ميزد. من ميگفتم چرا داد ميزني و اون ميگفت من داد نميزنم! ولي حسابي منو عصبي كرده بود و منم ديگه داشتم با تنش حرفمو تكرار ميكردم تا رسيديم به جايي كه ميخواست پارك كنه من سريع از ماشين پياده شدم و درو هم محكم بستم. توي همين اوضاع كه در حال پارك بود با خودم فكر ميكردم خب من كه نميخوام با همسرم بد باشم و درواقع كل حرف حساب جفتمون كمك به زندگي بهتره. همين طور هم داشتم به سوپرماركت روبه روم نگاه ميكردم رفتم تو و يه پنيري خريدم برگشتم. بعد كه همسرم اومد با همون حالت تحويل نگرفتن، پلاستيكو دادم دستش! (يكم ميخوام حسي كه من از اين رفتار داشتم و حسي كه همسرم داشت رو تصور كنين) خب همسرم رغبتي به گرفتن وسيله از دست من نداشت ولي اون وسيله براي خونه بود نه من! يه غر كوچولو زد كه پنير چرا گرفتي ولي ديگه پلاستيكو نگه داشت.
    رفتيم خونه و من رفتم تو محوطه اي كه بناها كنده كاريا رو انجام داده بودن. جايي كه به هر حال بدون هيچ علتي چندتا صحبت رو به وجود مياره. همسرم كه يكي دوتا جمله گفت با يه حالتي كه خودمو لوس كرده باشم و سرم پايين، رفتم به سمت بغلش. كه گفت هرجوري مي خواي برخورد ميكني حالا مياي بغلم؟ منم باز با همون حالت ازش دور شدم كه دلش طاقت نياورد و دستاشو واسه بغل كردنم باز كرد.
    خلاصه اينكه با هم خوب شديم ولي اين جريان مي تونست طور ديگه اي پيش بره كه من قيافه حق به جانب تر بگيرم و بگم چطور ميتوني انقدر بي مسئوليت باشي يا جمله هاي اينطوري كه شايد درست هم باشن و اصلا من حق داشته باشم. ولي من اجازه دادم جريان طور ديگه اي پيش بره. نه كوتاه اومدم و نه بحثمون رو به جنگ تبديل كردم! فقط اون عشق و احساس بينمون رو يادآوري كردم و البته اون هم با حفظ غرور هر دو طرف! مي خوام بگم كه همه اينا نياز به فكر داره و توي هر رفتار بايد در نظر بگيريم كه چه تاثير و پيامدي داره و روي چه احساساتي ميتونه تاثير بذاره.


    از همه اينا كه بگذريم. وقتي من ميبينم از طريق حرف زدن مستقيم نتونستم به خواسته م برسم، خب ديگه اين روشو دوباره به كار نميبرم. اين دفعه از يه مسير ديگه وارد ميشم! من كه سر جام نميشينم. خودم تا حدي يه قدم هايي برميدارم و همسرم رو با خودم همراه مي كنم! يكم خلاقيت مي خواد ولي شدنيه و خيلي راحت تر از حرف زدن!


  2. 8 کاربر از پست مفید setare_000 تشکرکرده اند .

    paiize (پنجشنبه 11 شهریور 95), Shadi2 (چهارشنبه 27 مرداد 95), کلانتر جو (پنجشنبه 26 بهمن 96), هلیاجون (چهارشنبه 20 مرداد 95), آبی آسمونی (چهارشنبه 27 مرداد 95), بارن (چهارشنبه 20 مرداد 95), شیدا. (چهارشنبه 20 مرداد 95), صبا_2009 (چهارشنبه 20 مرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.