سلام.ممنونواز صحبت های خوبتون.حس می کنم واقعا بهتر شدم آروم تر شدم.
فکور شما نمی دونید من چه جور آدمی هستم.من نمی تونم خودم رو دوست داشته باشم چون واقعا نفرت انگیزم.دوست دارم حس مثبت به خودم بدم ولی واقعیت اینکه من بی حیا و بی شخصیت شدم و کلا آدمم نمیشم.من خیلی وقتا یاد کارهام می افتم خودمو می زنم.آقای امین سرزنش نمی کنم خودمو ولی نمی تونم کارایی که کردم فراموش کنم.باغبان عزیز درست می گی همش درگیر گذشته و آینده هستم ولی شمام اگه جای من بودید مثل من می شدید چون من مرتکب خطاهایی شدم که قابل بخشش نیستن.
من دوست ندارم اقرار کنم به گناه های خودم.چون می دونم فقط این حرفا رو باید به خدا بزنم و از اون بخوام ببخشه منو.ولی انقدر دلم پره نمی تونم نگم.اینکه بقیه فکر می کنن آدم خوبی هستم بیشتر منو زجر میده.چون خیلی خیلی خیلی بدم.
من خیلی از مشکلات زندگیم رو تو تلگرام برای همکارم تعریف کردم.اون اصلا دلش نمی خواست مشکلات من رو بدونه.چند بار من رو بلاک کرد.ازش خواهش می کردم بزاره حرف بزنم.حتی بهش ابراز علاقه کردم.خیلی آدم محترمی بود خیلی مهربون و با احترام به من گفت دیگه بهش اس ام اس ندم
گفت لطفا به من اس ام اس ندید.
منم قبول کردم چند روز اس ام اس نمی دادم دوباره خوابش رو دیدم بهش اس ام اس زدم با اسم کوچیک صداش کردم گفتم خوابمو.گفتم دست خودم نیست.گفت می دونم.چهارشنبه هفته پیش بود.وقت مشاوره داشتم از مشاوره که برگشتم بهش اس ام اس زدم گفتم مشاوره رفتم داشتم تعریف می کردم مشاوره چی گفت
یهو برام اس ام اس زد گفت خانم فلانی اینا به من مربوط نمیشه.اینا رو به من نگید.
منم از اون روز دیگه چیزی نزدم ولی حالم خیلی بده.هر لحظه یادکارام می افتم.الان در نظر اون من یه آدم قابل ترحم و بد بختم.نمی خوام درد دل کنم ولی به کی بگم این همه بدبختی رو من به کی بگم؟ من با اینکه می دونستم اون متاهله وقتش رو می گرفتم از وقتی باید برای خانوادش می ذاشت هی مزاحمش می شدم الکی به بهانه های مختلف.هر شب خوابشو می دیدم.می خواستم یه کاری کنم عاشق من شه.می خواستم زنش بشم.
شوهر سابقم با یه زنی که ۷ سال از خودش بزرگتر بود به من خیانت کرد.من وقتی از همه چی مطمئن شدم تماس گرفتم با اون خانم تلفنی توهین کردم.بعد اومدم تو واتس اپ و تلگرام ادش کردم کلی اس ام اس توهین آمیز فرستادم.با گوشی مادرم و پدرمم فرستادم.نمی دونم چرا خودم شدم مثل اون.








علاقه مندی ها (Bookmarks)