من یه بار توی یه تصادف که شاید بشه گفت ده درصد هم مقصر نبودم؛ باعث آسیب دیدن یکی از دوستانم شدم. دوستم اصلا به روی خودش نمیآورد.
اما خودم به شدت ناراحت و آشفته بودم. سه بار رفتم ملاقاتش و هر سه بار زدم زیر گریه که دفعه سوم با فریاد بیرونم کرد.
تا مدتها نتونستم دست از سرزنش کردن خودم به خاطر اون ماجرا بردارم. بعد از چند سال هنوزم گاهی از دوستم میپرسم اثری از زخمها مونده یا نه و اگه بزاره میخوام ببینم چطوریه. یه بار بهم گفت هربار که یادآوری میکنی انگار دوباره تنم درد میگیره. من اصلا یادم نیست چه اتفاقی افتاد. مضحکه اما تصادف کاملا از یادش رفته و بجاش من توی یادش گذاشتم که گناهکارم. عذاب وجدانم روی رابطمون تاثیر گذاشته و یه جورایی بهش القا کردم که خیلی در حقش ظلم کردم.
میخوام بگم این ما هستیم که تعیین میکنیم بقیه چه احساسی راجع ما داشته باشن یا چطوری باهامون رفتار کنن.
من نمیگم در کاری که کردی مقصر نبودی. اشتباهت سر جای خودش.
اما واقعا تو این مرد رو حتی یکبار هم ندیدی یا صداش رو نشنیدی! چه خیانتی؟!
اینکه میگن اگر ادامه پیدا میکرد فلان میشد... از کی تا حالا مردم رو بر اساس پیشبینیها محاکمه میکنن؟!
دوستان عزیری که میفرمایید اگر رابطه شما بیشتر میشد آنگاه... پس شما خائنید! شما هم اگر هم جنگ بشه ممکنه یکی رو بکشید، پس به طور پیشفرض قاتلید! چرا شما رو اعدام نکنیم؟!
خانم ترانه، خودت داری میگی با شوهرت روابطتتون سرد بوده و اگه پشت سرش بد بگی طبیعیه. این که تو با یکی که معلوم نیست مردِ، زنه، یه بچه سیزده ساله شیطونه؛ پشت سر شوهرت حرف بزنی باعث نمیشه مرتکب بزرگترین گناه ممکن شده باشی.
تو بیشتر داری بازخورد احساساتت ناخوشایند خودت رو میبینی تا نتیجه عملی که انجام دادی.
خودت رو ببخش و بعد سعی کن بفهمی اصلا ناراحتی شوهرت به خاطر اون ماجراست یا نه؟ اگه هست که دوستان کلی راهکار دادن برای حل کردنش. این ما زناییم که روحمون آسیب میبینه و از غصه به خودکشی فکر میکنیم. مردا راحت تحمل میکنن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)