به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 31

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 مهر 99 [ 15:39]
    تاریخ عضویت
    1394-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    10,371
    سطح
    67
    Points: 10,371, Level: 67
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassRecommendation Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,397

    تشکرشده 182 در 60 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از همه دوستان عزیز ممنونم
    من اگر میخواستم اجباری برای زندگی کردن همسرم با خودم اعمال کنم زمانی که پاش و کرده بود توی یه کفش ،که بیا دادگاه امضاء کن و برو ، اصلاً طلاقش نمیدادم . مثل خیلی از کسانی که میشناسم و دیدم و دارم میبینم ،بهش میگفتم طلاقت نمیدم ! بشین تو خونه ،حق سرکار رفتنم نداری ! و خیلی از محدودیتهایی که به حقوق شرعی و قانونی خودم میتونستم انجام بدم و کسی هم نمیونست حرفی بزنه .
    اینم یادآور بشم که من خونه رو بخاطر محکم شدن پایه زندگیم و خوشحال کردن همسرم بنامش زده بودم ( در ضمن من وکالت بلاعزل خونه رو هم داشتم از ایشون ، اگر بحث آزار و لجبازی بود خیلی کارها میتونستم انجام بدم .)

    همسر سابق من کلّاً ۴ سال سر کار رفته و همه حقوقش و هرجوری که خودش دوست داشته خرج کرده . منم آدمی نبودم که بعد از ورشکستگی بشینم توی خونه و بزارم ایشون خرج منو بده ! کارگری کردم ! مسافر کشی کردم ! کار خدماتی و تأسیساتی کردم !!! میخوام بگم که از کار نه میترسم ،نه عارم میشه !!!
    اندازه خرجی خوده م درآمد داشتم !
    همسر سابق من توی زندگیش هیچ محدودیتی نداشته ،هر کاری که دوست داشته کرده ! هرجایی که خواسته رفته ! هر جا نخواسته نرفته ! از همه خواهرهای خودش راحت تر و آزاد تر زندگی کرده !
    و
    و
    و

    اینهایی که نوشتم فقط محض یادآوری بود و اصلاق قصد جبهه گرفتن ندارم .

    حالا از همه اینها که بگذریم من همین الان هم هیچ اجباری برای ایشون ندارم . من دارم سعی میکنم عشقی که هنوز توی دلم هست رو به همسر سابقم نشون بدم .
    همه خانواده همسرم میدونن که ما عاشق زندگیمون و عاشق همدیگه بودیم . الان هم حال روحی همسرم خیلی از من بدتره ! اطرافیانش میخوان یجوری ،یه کاری بکنن که روزها و لحظه های خوبی که در کنار همدیگه داشتیم یادش بیاد و فقط روی خاطرات بد زوم نکنه ! چون میدونن داره با خودش میجنگه !

    مطمئن باشید اگر من آدم زورگو و زبون نفهمی بودم هیچوقت خانواده خودش تلاش نمیکردن که پاره تنشون و دوباره بندازن زیر دست یه انسان اولیه !


    نه من توی زندگی شما بودم ،نه شما توی زندگی من بودید ! پس زمانی باید از راه رفتن همدیگه ایراد بگیریم که حداقل ۲۰ قدم با کفش همدیگه بتونیم راه بریم .

    بازم ممنونم که تاپیک رو میخونید و نظرتون و مینویسید !

    من یاد گرفتم از سنگهایی که به سمتم پرت میشه برای خودم پلکان درست کنم و به سمت بالا پیش برم .
    چقدر زود دیر میشه!!!

  2. کاربر روبرو از پست مفید morteza2487 تشکرکرده است .

    fahimeh.a (یکشنبه 10 مرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.