سلام به همه دوستان و arcpin عزیز
عزیزم منم مثل شما با خانواده همسرم و طبقه بالای ایشون هستیم کاملا از همه جهت درکت میکنم چون اولش منم مثل تو تا مهمون می اومد زنگ میزدن بیا وقتی برا خودم نداشتم البته من عروسی که کردم بلافاصله رفتم دنبال فوقم شروع کردم با این وجود انتظارای خیلی زیادی ازم بود
اگر تاپیکای منو خونده باشی حتی به جایی رسید که دیگه بعضی وقتها نمی تونستم کار خودم رو بکنم که مثلا خونه تکونی سال اولم دیگه نرفتم بهشوم کمک کنم که پدرشوهرم تو روم گفت فک میکردیم عروس خوبی داریم ببین اگر به تو همچین حرفی میزدن چه حالی میشدی
منی که همیشه سعی میکردم راضی نگهشون دارم
البته بعضی وقتها مادرشوهرم گوشت و مرغ و اینا میده یا برنج و اینا که این چیزا خودش زبون مارو کوتاه کرده که هر چیزی میتونیم بشنویم
خلاصه پارسال دفاع که کردم مادرشوهرم گف خوبه از این به بعد همه جا باید با من بیای مولودی و روضه و ...
که منم گفتم من که نمیخوام خونه بمونم میرم سرکار اون موقع سرم از اینم شلوغ تر میشه بهم گفت حالا تا کار پیدا کنی خیلی طول میکشه
که شکر خدا (خدارو هزاران مرتبه شکر) که شهریور رفتم سرکار
اونام خیلی خیلی ناراحت شده بودن طوری که اصلا بهم تبریک نگفتن و به روم نیاوردن اصلا نپرسیدن کجا میره فقط یه بار اونم وقتی همسرم گفت پری میخواد بره سرکار همین و بس
الان خودم رو کلا مشغول کردم همش بیرونم صبح میرم عصری برمیگردم میرم خونه خودم درسته همچنان ازم انتظار دارن اما من دیگه نمی رسم که بخوام انتظار همه رو براورده کنم بیخیال شدم خودم و زندگیم مهمتره
برا منم مهمه که پشت سرم حرف نزنن میدونمم که الان پشت سرم کلی حرف و حدیث هست اما خب زمان همه چی رو به همه ثابت میکنه
تازه خودم به همراه همسرم شنیدیم که پشت سرمون حرف میزدن
بعدشم عزیزم کسی که پیش تو از یکی دیگه داره بد میگه مطمئن باش پیش یه نفره دیگه هم از شما بد میگه
امیدوارم هر چه زودتر همه جوونا به خواسته قلبی شون برسن و مستقل و شاد زندگی کنن از قدیم گفتن دوری و دوستی![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)