واقعیتش اینه که ازدواج یه پروسه زمانبر است و این طور نیست که شما همه اطلاعات لازم رو جمع آوری کنی و بعد با آمادگی صد در صد بری جلو. گاهی در حین همین پروسه میفهمید که چه معیارهایی مهمتره و چه معیارهایی قابل تعدیل و یا حتی بعضی از معیارهاتون هم براتون کاملا کمرنگ میشه.
فکر نمیکنم برای یک دانشجوی دکتری جالب باشه که در دانشگاه دنبال جمع های مختلط باشه تا بتونه همسری آینده رو پیدا کنه.
شما بیشتر دنبال یک چهره خاصی هستید که من تا این سنم در دور و برم فقط یک مورد دیدم که دقیقا همون ظاهری رو داشت که شما می پسندید. این دختر واقعا عروسک بود، پوست صاف و سفید، چشمهای آبی، البته رنگ موهاش رو الان دقیقا یادم نیست ولی یادمه موهاش روشن بود. (همکلاسی دوران راهنماییم بود!) ولی خب وقتی که حرف میزد دلت میخواست دیگه حرف نزنه چون علاوه بر اینکه لحن گرم و گیرایی نداشت، صداش به قول خودم خش داشت و نازک و دخترانه نبود. در عین حال خانواده خیلی سنتی داشت که مطمئنم به 20 نرسیده شوهرش دادند.
خلاصه اینکه هستند دخترهایی که مطابق سلیقه شما باشند اما این دختران زیبا بیشتر در مناطق روستایی و عشایری با اقلیم خاص دیده میشه. شرایط آب و هوایی خیلی روی ظاهر افراد تاثیر داره.
شما الان دو تا مشکل دارید، در مورد نحوه آشنایی سردرگم هستید و متناقض و دوم اینکه دایره اتخابتون رو پیشاپیش محدود به کیسهای خیلی کم کردید.
فعلا به دنبال خواستگاری سنتی نیستید ولی وقتی که از برنامه ریزیهاتون برای جلسات آشنایی صحبت میکنید به طور ناخودآگاه خودتون دارید صحبت از آشنایی سنتی حرف میزنید. (فکر میکنید باید همه چیز از قبل آماده بشه و شما وارد یک اتاق مذاکره با دختر خانم بشید که این نوع آشنایی میشه همون آشنایی سنتی و خواستگاری که شما فعلا به فکرش نیستید.)
دوم اینکه بله ظاهر خیلی برای آقایون مهمه اما در مورد شما این قضیه معادل "گشتم نبود، نگرد نیست" خلاصه اینکه یکم واقعی تر به مسئله ازدواج نگاه کنید. اگه دنبال یه ظاهر دقیقا همون شکلی هستید که میخواید پس باید خودتون رو برای جستجوی بیشتر آماده کنید.
به نظر من خیلی رک به خانوادتون بگید یه دختر با این ویژگیها مدنظرتون هست و مطمئنا مادرتون و خواهرتون راحتتر این سرچ رو در ایران براتون انجام میدن. و به خودتون زمان بدید، بعد از یه مدت اگه فرد مورد نظر رو پیدا نکردید اونوقت میتونید اقداماتی که در ذهن دارید اجرایی کنید. منظورم همون بحث دختر خارجی و خارج از کشور رفتنه.
وقتی تاپیک شما رو خوندم یاد قضیه ای افتادم:
چند وقت پیش در روزنامه ای میخوندم که مردی میخواست از همسرش طلاق بگیره و علت هم فریب در ازدواج بود. قضیه این بود که اون آقا هم دقیقا مثل شما دنبال یه چشم آبی و مو بور میگشت، مادر و خواهر دست به کار شدند و در حین همین جستجو در مجالس روضه، دختری از شرایط آقا پسر اطلاع پیدا میکنه و میره لنز آبی میذاره و موهاش رو رنگ میکنه و خلاصه با همین ترفندهای ظاهری میشه ایده آل مرد و با هم ازدواج میکنند و اندکی بعد مرد روانه راهروهای دادگاه میشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)