سلام جناب سوشیانت، از اینکه تاپیک من مطالعه کردید بسیار سپاسگزارم. واقعیتش نظرتون برای من دلگرم کننده بود. از شما یک سوال دارم. دوستان دیگری هم که این سوال می خوانند اگر بتونند پاسخ بدهند کمک بزرگی به من می کنند. به نظر شما راهی معقول و کم هزینه وجود داره که من بتونم خودم با این نظام فکری و احساسی در اون مورد آزمون قرار بدم؟ منظورم اینه که نه آثار منفی دوست پسر دختری تو جامعه ایرانو داشته باشه و نه نیاز باشه وارد پروسه سنگین خواستگاری و ازدواج بشم. احساس میکنم همچین موقعیتی خیلی میتونه به من برای شناخت حداقل خودم کمک بکنه. بازم ممنون از نظرتون.
راستی سوشیانت یعنی چی؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام خانم دلخسته، از اینکه با یک دیدگاه متفاوت به سوال من پاسخ دادید بی نهایت ممنونم.
میشه سایت های مشاوره خارجی که قابل اطمینان هستند به من معرفی کنید؟ آیا سایت های ازدواج خارجی منظورتونه؟
واقعیتش من تا حالا کسانی با طرز فکر مشابه خودم خیلی خیلی کم دیدم و همچنین طبق فرمایش خودتون اکثرا مورد قضاوت قرار میگیرم و این مسئله اجازه نمیده اونطور که باید شاید حرف دلم بزنم. ببینید من در خصوص مسائل اعتقادی تکلیفم با خودم روشنه. مثل اکثر مردم جامعه هستم. یعنی اینکه در کلیات دین آدم معتقدی محسوب میشم مثل نماز، روزه، خمس، زکات ولی در مسائل جزیی زیاد دغدغه ندارم مثل مسائل سیاسی یا گوش دادن به صدای زن (به مقدار کم گوش میدم) و یا مثلا دیدن فیلم زبان اصلی. به لحاظ ظاهر هم تیپم کاملا به روزه، یعنی همیشه کفش اسپرت شلوار جین. اما واقعا به محرم نامحرمی، کنترل چشم، رعایت حق حقوق دیگران، احترام متقابل، خوشرویی و کمک به خانواده و دوستان معتقدم. فکر میکنم خیلی از جوانان در جامعه ما مانند من باشند. به نظرم مذهبی معمولی در جامعه یعنی اینکه همیشه در اعتقداتت یه سری تناقضات هرچند جزیی داشته باشی وگرنه اگر بخوای با خودت صد در صد روشن روشن باشی باید هزینه زیادی بابتش بدی.
در خصوص اینکه پرسیدید من جز کدام از دسته از مردان هستم اجازه بدید به طور صریح تصور خودم از زندگی مشترک برای شما توضیح بدم شاید بهتر شخصیت من روشن کنه. ویژگی های ظاهری برای من بصورت یک فیلتر حذفی عمل می کنند و در بین گرینه ای رد شده از این فیلتر، موردها رو بر اساس باقی معیارهام اولویت بندی می کنم. اما به دلیل این حالت احساسی که برای من بوجود آمده این فیلتر حذفی خیلی خیلی برای من مهم شده. من به هیچ عنوان تمایلی به پز دادن بوسیله خانمم ندارم چون در تضاد با غیرتم است. به شخصه دوست دارم در یک محیط خلوت و سرسبز و بانشاط زندگی کنم. در واقع یکی از فانتزی های مورد علاقم اینه که هر روز بعد ازظهر با خانمم در یک محیط آرام . بی سرصدا، سرسبز و سالم قدم بزنیم و صحبت کنیم و احساس میکنم واقعا از لحاظ روحی من راضی میکنه. دقیق بخوام بگم به نظرم همچین جایی بیشتر در خارج از ایران یافت میشه. میدونید چرا همچین حرفی میزنم. چون به نظر من جامعه ما به صورت زیرپوستی بشدت جامعه جنسی است و اینکه آدما در نگاه کردن حق و حقوق هم رعایت نمی کنند واقعا عذابم میده. اینکه چقدر راحت به دیگران زل میزنن باعث ناراحتیشون میشن واقعا در کشور ما مشکلیه واسه خودش در حالی که در کشورهای دیگه این مسئله یک جرمه محسوب میشه و میتونن از شما شکایت کنن. البته اینو بگم که اصلا آدمی نیستم که بخوام به خاطر دیگران همسرم محدود کنم. اتفاقا برعکس، دخترانی که مستقل هستند و حضور فعال در جامعه دارند برای من بسیار جذابترند. اما احساس میکنم در جایی که این مسائل به طور زیرپوستی و با این شدت وجود ندارخ، خوب طبیعتا آدم فکر و اعصابش هم خیلی راحتتره. بنابراین من احساس میکنم دقیقا نقطه مقابل مردایی باشن که میخوان با خانمشون پز بدن.
واقعیتش چیزی که بیشتر از همه آزارم میده اینه که آرزو به دل بمونم. چون تا حالا حتی یک تجربه جزیی هم نداشتم. همونطور که گفتم چون احتمالش زیاده که با همین سیستم ایرانی ازدواج کنم میترسم این مسئله با من به بعد از ازدواج منتقل بشه. وقتی این حالت خودم دقیق آنالیز میکنم یه جمله ایی که قبلا شنیدم برام یادآوری میشه: "بعضی از مردا وقتی ازدواج میکنن تازه هرزه میشن". من بهیچ عنوان همچین آدمی نیستم اما در سطوح پایینتر و بنحو دیگری برای من ممکنه خودش نشون بده. منظورم اینه که از یه آدم با ذهن بسیار فانتزی تبدیل به یه آدم کاملا بی احساس بشم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام خانم شیدا، از پاسختون متشکرم. اینکه فرمودید خیلی ساده انگارانه به مسئله ازدواج نکاه می کنم درست، اما دوست داشتم خودمو به طور مستقیم مورد خطاب قرار میداید. خیلی دوست دارم نظر جزیی تری از شما دریافت کنم. آدمی با خصوصیات فکری و احساسی من در معرض چه آسیب هایی قرار دارد؟ چطوری می توانم از این آسیب ها دوری کنم؟ دوستان دیگر هم اگه احساس می کنند می تونند در خصوص این سوالات کمکی کنند خیلی ممنون میشم کمکم کنند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام دوباره خانم Mahane، خیلی ممنون به خاطر راه کار سنجیده شما، ببینید همونطور که در جواب خانم دلخسته نوشتم چهره مورد نظر من به مانند یک فیلتر حذفی عمل می کنه و با توجه به شرایط احساسیم که توضیح دادم (فانتزی های دهه شصتی) اهمیت زیادی واسم پیدا کرده. من از صحبت شما اینطور برداشت کردم که با تعدیل کردن این تصویر ذهنی باید این باور برای خودم بوجود بیارم که در کنار یکی از همین دخترانی که الان در اطراف من وجود دارند به همون اندازه هم میتونم احساس خوشبختی کنم. باید بگم که نظرتون کاملا متین و بجاست. اما من بعنوان یک پسر چون حق انتخاب دارم، الان برای من خیلی اهمیت دارد که حداقل برای یک بار هم که شده شرایطی را مطابق با آنچه که خدمتتون عرض کردم تجربه کنم. نه اینکه کلا با تغییر تمام فضای ذهنیم به یک راه کار دیگر برسم. چون احساس میکنم روندی که شما پیشنهاد دادید به طور تدریجی همچین نتیجه ایی رو در برداره و اگه قراره تدریجی به سمت جهتی که شما فرمودید حرکت کنم احساس میکنم حتما باید از مسیر چنین تجربه ایی هم رد بشم وگرنه مشکل شاید محو بشه اما حل نمیشه. اجازه بدید کمی دقیقتر توضیح بدم تا بهتر منظورم برسونم. فرض کنید من همین الان تمام این معیارهای مربوط به ظاهر و نژاد کنار بزارم و طبق فرمایش شما در قالب یک خواستگاری سنتی یا نیمه سنتی برم جلو و ازدواج هم صورت بگیره. ببینید در این حالت من تمام مسولیت های ازدواج رو حتما و مطمئنا بر دوش خواهم گرفت و هرگز اجازه نمیدم این تفکرات مانع احساس خوشبختی خودم و همسرم شود. اما نمی تونم منکر این بشم که آنچه رو که من واقعا از ته دل میخواستم ولو حتی برای یک مدت کوتاه نتونستم تجربه کنم. این مسئله ممکنه در لایه های پنهان ذهن من و در ناخودآگاه به طور غیر ارادی در زندگی همراه من باشه. با توجه به شناختی که از خودم دارم من دقیقا از این مسئله میترسم. به خاطر همین از دوستان در پست های دیگه راه کار خواستم چطوری میتونم خودم با این نظام فکری و احساسی در یک پروسه مشابه اما با هزینه کم مورد آزمون قرار بدم (مانند واکسن زدن به جای مبتلا شدن به بیماری تا بدنمون نسبت به یک عامل بیماری زا ایمن بشه). به نظرم اینطوری یه گره مهم کار برای من باز میشه و اون تعدیل کردن همون تصویر ذهنی بدون پرداخت هزینه ایی بالاست. مثلا شما دختر موبلوند ایرانی رو مثال زدید. اولا که من واقعا تا حالا حتی یک گزینه اینطوری هم در زندگیم ندیدم. منظورم طبیعیه نه مصنوعی. بازم همونطور که ذکر کردم حتی اگرم پیدا بشه همچین گزینه هایی در جامعه ایران چون خوب میدونن جز موردهای تاپ محسوب میشن بخاطر همین همون ارتباطی شرعی-نیمه سنتی که شما توضیح دادید هم با این افراد هزینه بالایی میطلبه. امیدوارم منظورم رسونده باشم. یعنی به خودی خود دختر ایرانی با این شرایط من مشکلی ندارم اما چون در جامعه ما یک روی پنهان ازدواج معامله گری است هممون میخوایم بیشترین سود این وسط ببریم و هزینه ها رو به طرف مقابل اعمال کنیم. در خصوص گزینه های خارج هم چون هنوز هیچ تجربه از خود محیط ندارم مسلما نمیشه با قطعیت راجع به همه احتمالات ممکن نظر داد. در واقع تنها دلخوشی من همین امید کور نسبت به شرایط یه جامعه دیگست. در حال حاضر در اطراف من گزینه های خوب زیاد هست. در کل منظورم اینه که در جامعه ایرانی خانواده ها واقعا به دخترانشون به چشم یه جواهر نگاه میکنن و حسابی هم ازشون مواظبت میکنن. به نظر من به طور پیش فرض خیلی از دختران ایرانی به لحاظ ویژگی های خانوادگی که عرض کردم و همچنین پاکی، وقار و حجب و حیا جز گزینه های ازدواجی هستند اما برای من اون فیلتر اولیه کار خراب میکنه. در واقع همون گرایش اولیه هم بوجود نمیاد. ببینید یه سری مسائل دیگه هم در حس من تاثیرگزار هستند که من هنوز تصمیم نگرفتم در این تاپیک بهشون اشاره کنم. فقط اینو بگم تا حالا به خاطر شرایطی که من درش هیچ نقشی نداشتم از طرف جامعه (هم فامیل و هم غیر فامیل) به من و خانواده ام بی احترامی های زیادی شده بنحوی که اگر از من بپرسید دوران کودکیت در دو کلمه توصیف کن من اینو میگم "جهنم سفید".
در پاسخ به سوال اول بله من خواهر دارم، و سوال دوم، خیر تا حالا هیچ خواستگاری نرفتم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام خانم نازنین، از نظرتون بسیار ممنون و سپاسگزارم. واقعیتش دوست دارم شما بعنوان یک خانم به چند سوالم پاسخ بدید. یکی اینکه از این تاپیک چه قضاوتی دارید (منظورم راجع به خودمه)؟ راه کاری دارید که بتونم گزینه ایی با شرایطی که توضیح دادم در ایران پیدا کنم؟ و یا خارج از ایران؟ چنین احساسات و تفکراتی برای من ممکنه چه آسیب هایی در پی داشته باشه و من چگونه میتونم حلشون کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)