خب به نظرم الان انرژیت رو اصلا نزار رو رابطتت با اقوام و مادر شوهر و این مسائل.
الان فقط شوهرت. تا الان اگه همسرتون تنبل هم بوده بوده. به نظرم از الان ی سری وظایف رو خیلی غیر مستقیم بسپرین به خودش که یکم اون حس تامین توش بیدار شه بعد که ببینه لذت بخشه شاید خودش بیشتر بره سمت تامین نیاز های شما.
اگه کاری ازتون خواست نگین من کار دارم من نمیتونم چرا خودت نمیری. یه جوری به خودش محول کن و بجاش ی کار زنونه که دوس داره رو به خودت محول کن. ی ازش بخواه باهم برین. بگو وقتی پیشته احساسا ارامش میکنی.
بگو مثلا یکی دو بار که با تو رفتیم مثلا مشاور املاک حس کردم چقدر راحت ترم . چقدر ارامش دارم. دیگه حس بدی از اینکه تو مشاور املاک رفتم ندارم. حس امنیت میکنم وقتی باهامی. کم کم بسپر به خودش این جور کارارو.
بجاش تو خونه ی خانوم واقعی باش. دلبری کن براش. لباس قشنگ حرفای قشنگ. یه نوشیدنی خنک.. خودت بلدی دیگه. کم کم ببرش به سکتی که بفهمه مرده.
یه چیز دیگه. باهاش مخالفت نکن. تو قدرت مخالفت داری و اون از این قدرت میترسه همش میخواد ازت بگیره. وقتی میگه حق نداری ماشین بگیری چون و چرا نیار. بگو چشم من واسه وقتایی که این ماشینو لازم داشتی میخواستم ی ماشین دیگه داشته باشیم. ولی اگه تو دوس نداری خب نمیگیریم. از خدامم هست همش تو باشی و باهم جایی بریم. اینجوری هم کنار توام هم احساس امنیت میکنم. اگه یه موقع دیدیم واقعا داره سختمون میشه یه ماشینی دربارش فکر میکنیم.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)