دقیقا باarcpin موافقم.
شاید چون نارجیس عزیز از خانواده ها دورن به همین دلیل احساس میکنن که میتونن حتی باهاشون یه جا زندگی کنن،به دلیل دلتنگی زیاد..
اما هرکی جای ماباشه میفهمه که واقعا یکجا نشینی باخانواده ی همسر کاملا اشتباست!
من حتی کسی رو توفامیل میشناسم که فقط طبقه ی بالای خانواده ی همسرش زندگی میکنه وکلا همه چیزشون جدااز خانواده ی همسرشه اما مدام ناراحته واختلافاتی بینشون پیش اومده وخیلی دوست دارن از اونجا برن.
به نظر من دور بودن ودوست بودن خیلی بهتره،احترامات هم حفظ میشه ...
من اگه یه کوچه هم باهاشون فاصله داشته باشم برام کافیه،چون بتونم بهشون سر بزنم وگاهی اوقات خونشون هم تمیز کنم،اما دیگه باهم بودن در توانم نیست.تالحظه ای میام پایین منزل خودم ،مادر شوهر یا پدر شوهرم صدامیزنن که بیا مهمون اومد،بیا شماره بگیر،بیا ناهار درست کن،بیا....
arcpinعزیز،خوشحال شدم وقتی گفتی بیشتر اوقات منزل خودمم،شما به نظرم خیلی راحت تر از من میتونید حد ومرزهاتونو مشخص کنید.فعلا که مانمیتونیم از این جا بریم تصمیم گرفتم سرمو با درس خوندن وکلاس های آموزشی مشغول کنم تاشادابی خودم حفظ شه وکمتر غصه بخورم.پیشنهاد من هم به شما همینه...








علاقه مندی ها (Bookmarks)