درود دوست عزیزم
با مشکلت چکار کردی؟
تونستی راه حل پیدا کنی؟
اوضاع زندگیت رو به بهبودی هست؟
سلام ودرود به شما،بازهم ازتون ممنونم که پیگیر قضیه ی من هستید،این لطف ومهربونیتونو میرسونه
از اون جریان رفته رفته ماهم بی محلیامونوکنار گذاشتیم وآشتی کردیم.البته آشتی نه به اون صورت که بیان برام گل بیارن واز همدیگه عذر بخواییم!فقط حرف های روزمره رو میزدیم وقهر نبودیم.
تاالان هیچ حرفی از اون روز بین من وهمسرم گفته نشده.نتونستم ازش گله کنم وایشون هم نخواستن یادآوری بشه.راستش احساس میکنم آرومتر شده،یه جوری شده!اون روز دیدم تو اینترنت سرچ کرده بود« اصول حفاظت گفتار وکنترل خشم» که من خیلی تعجب کردم !
یکی دو بار گفته این روزا خیلی استرس دارم ونگران شغلمم بخاطر همین بعضی کارام دست خودم نیست.
بهم میگه وقتی کارم جور شد میخواییم خیلی کارا انجام بدیم.بهم میگه فعلا بابت خونه دار شدن یااجاره نشینی بهم فشار نیار بزار این مدت بگذره بدونیم تکلیفمون چیه،کمی از فشار قسطامون کم شه بعد به اجاره نشینی فکرمیکنیم.
ومن بعد این حرفش دیگه در رابطه باخونه باهاش حرف نزدم.
راستش همسرم الان خوبه ،اما خیلی خیلی میترسم از اینکه خدایی نکرده دوباره اون دعواها پیش بیاد ودوباره اون توحین ها وتحقیر هارو بهم کنه واونوقت من به معنای واقعی کلمه نابود میشم...کاش یه تضمینی بود که دیگه از این اتفاقا نمی افته.









علاقه مندی ها (Bookmarks)