شما که همسری دارید که میتونید در مورد خانوادش حتی باهاش درد دل کنید و ازش کمک بگیرید حیف نیست به فکر طلاق بیافتید ؟ از این ها بگذریم تمام راهکارهای عملی مستلزم همکاری شما با همسرتون و همچنین پذیرش شما برای تغییر خودتونه. باید در این مورد با خودتون کنار بیایید که هیچ عیبی نداره پشت من عده ای حرف بزنن. ببینید یکی از بزرگترین مشکلات رفتاری اینه که فردی بخواد همه رو تحت هر شرایطی از خودش راضی نگه داره. این مساله به همان اندازه بده که یه انسان به رضایت و نظر هیچکس تو زندگیش اهمیت نده. یک تعادلی باید برقرار بشه بین حس رضایت خود ما از زندگی و حس رضایت دیگران از ما. اگر قرار باشه جلب رضایت دیگران از شما موجب از بین بردن حس رضایت شما از زندگی بشه نه تنها هیچ ارزشی نداره بلکه بسیار نامعقول و ناپسنده. شما برای اینکه پشت سرتون حرفی نباشه تا جایی تحمل کردید که میگید حتی به فکر طلاق افتادم. خودتون قضاوت کنید این جلب رضایت ارزشش رو داشت ؟
برای پیدا کردن شغل بیشتر تلاش کنید چون بسیار کمکتون میکنه تا سریعتر مستقل بشید اما تا زمانی که به استقلال برسید باید با خودتون کنار بیایید. اگر جاری های شما پشت سرشون بدگویی میشه خیلی خیلی بهتر از اینه که زندگیشون غیر قابل تحمل بشه. جالبه اون ها این بدگویی ها رو نمیشنون و تاثیری بر حالشون نداره اما شما دارید زندگی خودتون رو برای فرار از این بدگویی دارید زندگیتون رو خراب میکنید. صحبت من فقط اینه که متعادل رفتار کنید. نه بی محلی و کنید و نه خودتون رو متحمل زحمت و رنج بیش از حد کنید و در رفتارتون با خانواده همسرتون میانه رو باشید. اگر جایی دیدی که کمک و رسیدگی به خانواده ایشون داره خودتون رو از زندگی ساقط میکنه و یا داره نظم زندگیتون رو بهم میریزه باید دست نگه دارید. هر انسانی نیاز داره زمانی برای خودش داشته باشه و خلوت کنه و این حق مسلم شماست. ابدا هم خلاف دین و اخلاق و انسانیت نیست که حریم شخصیتون و زمان شخصیتون رو حفظ کنید.
کمی باورهاتون رو نسبت به حرف اطرافیان و اهمیتش تغییر بدید تا راحت زندگی کنید. و لطفا ابدا برای یه همچین مشکل کوچک و قابل حلی به فکر جدایی و طلاق نیافتید. خداوند پشت و پناهتان.








علاقه مندی ها (Bookmarks)