به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 37 , از مجموع 37
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 اردیبهشت 98 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    777
    امتیاز
    14,904
    سطح
    79
    Points: 14,904, Level: 79
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 446
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    700

    تشکرشده 1,168 در 528 پست

    Rep Power
    147
    Array
    سلام.. من نظرات دوستانو خوندم .. و نظراتی که دوستان به شما میدن صرفا برای شرایط کنونیتونه نه برای همه عمر.. وقتی میگن شما با ارتباط در دنیای مجازی منزوی تر و افسرده تر خواهی شد و فعلا براتون ضرر داره و الا همه میدونن
    گوشیهای هوشمند کاراییهای زیادی دارن.. وقتی میگیم برو ورزش و تفریح برا اینه که فکر شما باز بشه و اونم از طریق دفع امواج و فکرهای منفی تلنبار شده تو ذهنتونه.. تا غبار و الودگی از اسمان نره ما منظره ای جز تاریکی و سیاهی

    نخواهیم دید.. فعلا مرحله به مرحله از نظرات دوستان هر کدوم که به نظرت بیشتر به دردت میخوره رو یادداشت کن و روش مانور بده و اینجا بیا بنویس که اینطوری کردم و اونطور شد تا دوستان بگن قدم بعدیرو..

    کمی با پدرت متفاوت تر از همیشه رفتار کن.. فقط کمی متفاوت نه زیاد.. اگه میدونی چه کاری از سوی تو براش لذت بخش تره اونو امروز انجام بده.. حتی یک سلام علیک گرم نه چیز زیاد دیگه ای.. اگه جوابتو گرم نداد ناراحت نشو..

    فردا دوباره یه سلام علیک گرم همراه با دست دادن.. اگه بازم چیزی ندیدی پس فرداش یه سلام علیک گرم با دست دادن و یه چائی داغ جلوی پدرت ..مطمئن باش تو قلبش و همچنین قلب خودت یه روزنه ای باز میشه..

    فقط عجله نکن ..کمی صبوری

  2. کاربر روبرو از پست مفید جوادیان تشکرکرده است .

    Misto (شنبه 19 تیر 95)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 اردیبهشت 96 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1395-3-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    2,234
    سطح
    28
    Points: 2,234, Level: 28
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    78

    تشکرشده 156 در 94 پست

    Rep Power
    33
    Array
    شما هنوز قدرت این که یتوانی از لحظاتت لذت ببری را پیدا نکردی
    از بس میگویید نمیشود سخت است چرا من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    قدرت تصمیم گیری پایین داری قدرت نه گفتن نداری یه جورایی منفعل هستید
    ممکنست از کمبود مالی نشات بگیرد
    شما در خانه چند نفرید ؟
    فرزند بزرگ خونه هستید ؟
    ایا با مادر رابطه عاطفی دارید ؟
    چرا با پدر سر جنگ دارید ؟
    وقتی پدر میگویند شما عرضه ای نداری میتوانستی بگویید جوجه را اخر پاییز میشمارند!!!
    باید خودت را باور کنی تواناییهای داری از انها با خبر شوی وبه کارببری تا موفق شوی

    رشته تجربی رشته خوبی هست چون هر شاخه ان کار برایش فراهم هست پس همه این اتفاقات را به فال نیک بگیر و با شور بیشتری ادامه دهید
    میتوانید یک کاری برای خودت دست پا کنید مثلا کار فنی شاگردی یا کاری که خودت دوست داری بزرگتری واسطه کند شما را
    بعد کم کم مخارج دانشگاه رفتنت نیز تهیه میشود
    فقط اراده میخواهد عزم اهنین نگو نمیشود من نمیتوانم پدرم و...
    خدا در وجود انسان قدرتی قرار داده که هیچ موجودی دیگر ندارد
    هر انسانی که سواد خاندن و نوشتن دارد هییییچ گونه مشکلی ندارد
    شما قدم اول را بردار توکل کنید بر خدای بزرگ موفق میشوی همه سدها در مقابلت برداشته میشود کافیست به خودت ایمان داشته باشی به بخشندگی خدا ایمان داشته باشی

  4. کاربر روبرو از پست مفید اسما@ تشکرکرده است .

    Misto (شنبه 19 تیر 95)

  5. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 تیر 95 [ 09:06]
    تاریخ عضویت
    1395-4-14
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    253
    سطح
    5
    Points: 253, Level: 5
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 55.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها
    سلام


    مشکل ما آدما اینکه مثلا میریم جنوب - وقتی رسدیم جنوب به خدا میگیم چرا شمال نیستم !

    فرمان و انتخاب مسیر دست خودمان هست .


    قانون خدا میگه اگر دونه سیب را بکاری - تغذیش کنی - آبش بدی - صبر کنی ! .....میشه درخت سیب

    حالا فرق نمی کنه چه دینی داشته باشی !

    ( البته ما یه دین بیشتر نداریم - اون هم به مفهوم مسلم بودن ! ( تسلیم خدا بودن ) - حضرت آدم (ع ) مسلم بود - حضرت نوح (ع ) مسلم بود - حضرت محمد (ص ) هم مسلم بود

    مثلا ما سیتم عامل ِ DOS داریم - windows 95 - 97 -2000 - xp - , ..... توسعه و پیشرفت داشته رسیده به ویندوز 10 )



    باید از خودت سئوال بپرسی مسیر شکوفایی درخت سیب خودت را درست رفتی !

    امکان داره وقتی سیب را میکاریم - بارون بیاد - برف بیاد و ..... ( مشکلات زندگی ) !

    ولی درختی مورد ستایش قرار میگیره گه مقاوم باشه .


    گذشته را با بدی های دیگران رها کن !

    یه برنامه ریزی بلند کن به اهدافت برسی .
    با سلام ، ببخشید محدودیت ها اجازه نمیده زیاد پست بدم (البته انگار خیلی هم مفید هستش وگرنه باس این تایپک رو میبستن)
    قبول دارم که انتخاب ها و فرمان زندگی دست خود شخصه ولی خب برای هدایت همین زندگی نیاز به اختیار تو انتخاب هام دارم نه اینکه شخص دیگه ای بیاد برای من انتخاب کنه چون فکر میکنه به صلاح من باشه یا نباشه ... (درضمن این جنوب شمال رو قبول ندارم یه مثال بزنید ک در حد درک من باشه)
    در ضمن فکر نکنم زندگی پیچیده ی انسان رو بشه با رشد یک درخت سیب مقایسه کرد اگه همین فرض رو بگیریم .. من در حال مراقبت و بزرگ کردن درخت سیبم هستم ولی کنارش یکی که قدرت زیادی هم داره و شخص من بهش وابسته ام میاد با زور شاخه هاشو میشکنه چرا ؟ چون اعتقاد داره این شاخه ها پوسیده ان و ثمری نمیدن ... حالا این شخص ممکنه اشتباه کنه ممکنه درست بگه ... و وقتی من بخوام جلوش رو بگیرم میگه : جلوم رو بگیری جلوی آب رو میگیرم ک نتونی به درختت آب برسونی ...
    همین درخت زندگی هم ممکنه به راحتی توسط بقیه قطع بشه بیوفته زمین ...
    نمیخوام فکر کنی حرفت رو نفهمیدم میدونم چی میگی ... ولی من کلاً یه مشکل اساسی دارم که اونارم ذکر کردم ...
    (برای اینکه زندگی شبیه ویندوز توسعه و پیشرفت داشته باشه باید بهای زیادی به خاطرش پرداخت بشه و اینکه شخص هم باید کلا عوض بشه چون شخص قبلی توانایی کشش پیشرفت جدید رو نداره ممکنه کلا بسوزه و ببازه یا ممکنه همیشه تو زندگیش لگ داشته باشه)
    در آخر بازم ممنون بابت وقتی ک گذاشتی و راهنماییم کردی

  6. کاربر روبرو از پست مفید Misto تشکرکرده است .

    باغبان (شنبه 19 تیر 95)

  7. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 آبان 03 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1392-12-19
    نوشته ها
    464
    امتیاز
    15,482
    سطح
    80
    Points: 15,482, Level: 80
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 368
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,324

    تشکرشده 1,336 در 399 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    72
    Array
    سلام برادر گرامی. وقت بخیر

    شما در پست اول به مسایل مختلفی اشاره کردید. حس ناراحتی شما کاملا قابل درک. ولی این رو بدونید خیلی از انسانها با مشکلات شبیه شما رو به رو هستند. اگه همه بخواهند خودکشی را انتخاب کنند که کم کم نسل بشر رو به منقرض شدن میرود.

    ببنیید مشکلات شما را میشه خلاصه کرد: 1- فقدان تعامل و روابط خوب با خانواده خصوصا پدر 2- مشکلات تحصیلی و عدم علاقعه به رشته تحصیلی 3- شکست عشقی 4- مشکلات روحی چون افسردگی و اعتیاد به نت
    ( همه پست ها را وقت نکردم بخونم. خودتون بقیه را هم تیتر وار اضافه بفرمایید. )

    خب حالا باید برای تک تک اینها راه حل پیدا کنید.
    خودکشی که پاک کردن صورت مساله است و راه حل نیست. و فعلا بهش فکر نمی کینم. بذارید فعلا ذهن مون را روی راه حل متمرکز کنیم تا ببینیم چی میشه.

    ببینید بیاید با افسردگی شروع کنیم:
    راه های متخلفی وجود داره. از مراجعه به همین انجمن و استفاده از اطلاعات دنیای مجازی تا مراجعه حضوری به روانشناس و روانپزشک. پیشنهاد می کنم فعلا از همین اطلاعاتی که نت در اختیارتون قرار میده استفاده کنید و جلو برید و کم کم که شرایط را بهتر کردید و امکانش را پیدا کردید حضوری هم درمان را ادامه بدید.
    اول قبول کنید که اگر بخواهید با افسردگی مقابله کنید مهمترین عامل خودتون هستید. و سپس در نت درباره راه های مقابله با افسردگی سرچ و سپس عمل کنید.
    راههایی که روانشناس خودم بهم گفت شامل: 1- ورزش کردن. نه به صورت حرفه ای. قدم زدن در یک پارک. پیاده روی. نرمش با موسیقی شاد در منزل. ورزش کردن باعث میشه سروتونین افزایش پیدا کنه و شاد بشید. کاری که داروها هم با مکانیسم شیمیایی انجام می دهند. پدرتون اجازه نمی دهند برید پیش روانپزشک و دارو بخورید؟ واقعا دوست دارید برید و دارو استفاده کنید و خوب شوید؟ اگه واقعا پاسختون مثبت، واقعیت را پیذیرد و فعلا با همین ورزش شروع کنید تا کم کم شرایط مراجعه را هم فراهم کنید. روانشناسم واقع بین بودن و قبول کردن محدودیت ها و استفاده از حداقل امکانات برای رسیدن به اهداف و غلبه به ناراحتی و افسردگی را پیشنهاد کردند.
    و یک راه دیگه خندیدن. تعجب نکنید. همونطور که خودم تعجب کردم و حقیقتش را بگم خیلی استفاده نکردم! ولی کلا به شما می گم شاید بهتون کمک کنه. تحقیقات نشون داده که چند دقیقه خندیدن بدون دلیل هم می تونه موثر باشه. جلوی اینه بایستید و بخندید! اگه اینکار منطقی نمی دونید برای سلامتی روحتون انجام بدید! یا حداقل لبخند بزنید و به چیزهایی که دوست دارید چند دقیقه فکر کنید.
    و راه دیگه اینکه به موسیقی مورد علاقه تون گوش کنید. و.... اینها خلاصه ای از نظرات یک روانشناس بود. بیشتر خواستید بدونید در نت سرچ کنید و بخونید و عمل کنید.

    مشکل دیگر شکست عشقی و ناراحتی های ناشی از ان. در این انجمن سرچ کنید کلی مورد مثل خودتون پیدا می کنید. و به اندازه کافی راهکار برای مقابله با ناراحتی و تسکین درد و رنج هاتون ارایه شده. اگه واقعا قصد کمک به خودتون را دارید، وقت بزارید و تاپیکها و راهکار ها را مطالعه و عمل کنید.

    و اما تحصیل و رشته مورد علاقه
    بیاید واقع بین باشیم. تا کنکور وقت زیادی نمونده. وقت یادگیری که نیست. فقط می مونه زمان برای زدن تست های سال های پیش. بیاید به جای وقت تلف کردن بشینید همین تست های سال های پیش را حداقل بزنید. و ان اندک مباحثی رو که تسلط دارید را مرور کنید. معجزه نمی کنه ولی بی تاثیر نیست. حداقل موجب میشه پیام نور یا ازاد قبول بشید. و برای سرباز نشدن موثره!
    و یک سود دیگه هم داره. وقت تون را پر می کنه. باعث میشه انقدر فکر و خیال بیهوده نکنید. حداقل این چند روز باقی مونده تا کنکور سرتون را گرم می کنه. یک راهکار برای مقابله با افسردگی مشغول کردن خود یا کارهای روزانه و مورد علاقه و پرهیز از فکر کردن به موارد ناراحت کننده است.

    وقتی کنکور دادید و تمام شد. و از زیر این فشار زیاد بیرون امدید با فکر و ذهنی باز برای اینده فکر کنید و تصمیم بگیرید.
    گفتید تجربی دوست ندارید. به چه رشته ای علاقه دارید؟ گفتید به خوندن اسامی کپکها علاقه ندارید. هیچ مشکلی نیست. چی دوست دارید؟
    (ولی تو پرانتز یک چیزی بگم، فراموش نکنید انتی بیوتیک اولین بار از همون کپکها با اسامی عجیب غریب استخراج شدند و جان انسانها را تا کنون نجات دادند. هر چی ما دوست نداریم دلیل نمیشه به درد نخور باشه.)
    ولی در کل اجباری نیست. تا اینجا از سر اجبار خوندید. از اینجا به بعد اراده کنید و با علاقه برید دنبال خواسته هاتون.
    کنکور قبول نمی شوید. رشته تون دوست ندارید. تا اینجا عمرتون تلف شده. گذشته تموم شده رفته. بپذیرید که شده. و حالا دنبال راهکار باشید که از اینجا به بعد تلف نشه.
    مثلا می تونید برید سربازی و در حین خدمت خودتون برای رشته مورد علاقه تون اماده کنید.
    یا مثلا ازاد یا پیام نور اگر امکانش را دارید ثبت نام کنید و همزمان برای رشته مورد علاقه تون مطالعه کنید. و البته ببیند قوانین انصراف و سربازی چه جورییه.

    و اما رابطه تون با خانواده و پدر
    پیشنهاد می کنم در انجمن ازاد عضو شوید و درباره مشکلات تون و خصوصا مسایل خانواده با مدیر همدردی مشاوره کنید. ایشون خیلی خوب می توانند شما را راهنمایی کنند.

    ولی انچه که خودم از مدیر همدردی و روانشاسی که بهشون حضوری مراجعه می کنم، یاد گرفتم، خلاصه اینه که: محبت کنی، محبت می بینی. و حتی اگه محبت ندیدی هم، شما پیش قدم بشو و شروع کن به محبت کردن و عشق ورزیدن. کم کم عشق پدر به فرزند را می بینی. برو چند ماه به پدرت محبت کن و به حرف هاش حتی اگه مخالف میلت بود عمل کن. برای این می گم خلاف میلت عمل کن تا به پدرت نشون بدی که دوستش داری و به خاطرش حاضری از خواسته هات بگذری. ببین بد برداشت نکن. نمی گم برو هر چی پدرت می گه را عمل کن و کلا زندگی که دوست نداری را انتخاب کن. نه منظورم این نیست. منظورم اینه که برو دلش را بدست بیار. یک مدت به حرفهاشون گوش کن. دلش را بدست بیار. بهش نزدیک بشو. و بعد کم کم که با هم دوست شدید درباره خواسته هات و علایقت از در منطق با پدرت صحبت بکن. دوست نداری پزشک بشی. مشکلی نیست. قانع شون کن که ان راهی که شما برای اینده تون انتخاب کردید به بیراهه نمی رود و شما را عاقبت به خیر می کنه. اگر بتونی این اطمینان را به پدرت بدی، می تونی کم کم نظرشون را جلب کنی. باید بهشون نشون بدی که بزرگ شدی و به رشد عقلی رسیدی و می تونی درست و سنجیده برای ادامه زندگی تصمیم بگیری. و این با لجبازی و افسردگی و دوری کردن و صحبت نکردن و... بدست نمیاد.
    باید سعی کنی راه های ارتباط برقرار کردن با دیگران از جمله پدر و مادر را یاد بگیری. اصلا هم سخت نیست. فقط یکم تلاش و صبر می خواد.

    وای چه قدر حرف زدم. سرتون رو درد اوردم. اینها را به عنوان نصیحت نگفتم. و اگه اینها را گفتم برای این هست که بتونم در حد خودم باهاتون همدردی کنم. چون خودم هم به شکل دیگه در شرایط شما بودم و از زندگی ناراضی بودم و یا شاید بهتر بگم هستم ولی دارم سعی می کنم تا جایی که می تونم شرایط را تغییر بدم و درباره بخش دیگه هم که کاری از دست بر نمیاد سعی می کنم که واقعیت را بپذیرم.

    و برای کلام اخر
    پرسیده بودید شادی در چی معنا میشه؟
    مثلا وقتی به خواسته هامون می رسیم می تونیم این احساس را تجربه کنیم.
    مثلا خودم الان دلیل برای ناراحت بودن کم ندارم! ولی هفته پیش یکی از مشکلات زندگیم را که خیلی وقت ذهنم را مشغول و ناراحت کرده بود را حل کردم. و الان واقعا از این بابت احساس شادی می کنم. ولی در عین حال همین الان از بابت موضوع دیگری خیلی هم ناراحتم. که باید یک فکری هم برای حل ان مشکل بکنم. ولی در کل از حل ان مشکل خیلی خوشحالم و فعلا کلی هم انرژی برای انجام بقیه کارهایم بدست اوردم. اگه می خوای شادی را تجربه کنی باید قبلش سختی و صبوری را تجربه کنی.

    سلامت و شاد و موفق باشی
    و فراموش نکن که مهمترین نعمت سلامتیه.
    و هر چند که دوست ندارم درباره خودکشی چیزی بنویسم. ولی چون موضوع تاپیکت اینه، علی رغم میل باطنی ام بذار این را هم بگم. امروز تو بیمارستان یک دختر را دیدم که خودکشی کرده بود. خودش را از پل پرت کرده بود. می دونی چی شده بود؟ نمرده بود. فلج شده بود. و کلی خانواده را دچار مشکل کرده بود. قبل از انجام هر کاری به عواقب و احتمالات ممکن فکر کن. و همینطور به خانواده به مادرت که 9 ماه صبر کرده به دنیا امدی و تا الان بزرگت کرده.

    اینبار واقعا خدانگهدار
    سلامت و شاد و موفق باشی


    «آرامش» وقتی به سراغت می آید که «تلاش» کرده باشی.

    « من در رقابت با هیچ کس جز خودم نیستم، هدفم مغلوب نمودن اخرین کاری است که انجام داده ام. »

    « مهم انجام وظیفه است، نه نتیجه »

    http://www.hamdardi.net/imgup/5471954c9081a134ec.jpg


  8. کاربر روبرو از پست مفید salehe92 تشکرکرده است .

    Misto (یکشنبه 20 تیر 95)

  9. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 99 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1395-1-18
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    4,995
    سطح
    45
    Points: 4,995, Level: 45
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 155
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 7 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    کاربر Amina حرف های خوبی زد که احساس میکنم استفاده نکردید و فقط دنبال جواب دادن بودید تا جایی که اطلاعات خودش رو هم زیر سوال بردید ( بعضی جاها هم احساس کردم برخورد محترمانه ای نداشتید با کسی که ققط قصد کمک داره ، چون اینجا حقوق نمیدن!‌ . یا شاید هم اشتباه برداشت کردم که اونم عذرخواهی میکنم در این صورت)

    نسخه پیچیدن از زندگی خودم و شرایطی که گذروندم برای کس دیگه ای مناسب نیست اما احساس کردم خیلی جاها شبیه 18 سالگی من هستی
    منم این سن و سالو گذروندم ، با همین سختی ها و شاید خیلی بیشتر...
    فکر خود کشی هم لحظه ای ولم نمیکرد . هنوز که هنوزه هم زندگی گل و بل بل نیست! ،‌شرایط سختی رو میگذرونم و فقری که شاید خاج تصورت باشه.

    اتفاقا اون وقتا هم "‌فکر" میکردم خیلی میدونم و برای بی خدایی و خودکشی دلیل سرو هم میکردم ،‌ رای به بی سوادی دیگران میدادم و اینکه شرایط من رو درک نمیکنن.
    مشکلات زندگی بهم فشار اورده تحمل ندارم زندگیمو جمع و جور کنی ( که از همون تنبلی میاد ) و سریعترین کاری که به ذهنم میرسه تا راحت بشم خوکشیه ، یک لحظه تیغو میزنم و راحت میشم.تمام
    اما میبینم دینم (‌اسلام ) اجازه به اینکار نمیده ،‌پس با ناراحتی میرم و تحقیق میکنم ببینم اصلا این اسلام بر حقه ؟‌
    در حالی که وقت مناسبی برای اینکار نبود. چرا که چیزهایی میخوندم که دوست داشتم اونهارو بشنوم و هزاران دلیل بهتر هم بهم نشون میدادن شاید به چشمم نمیومد ، چون دوست داشتم اون چیزی رو ببینم که برام راحت تره. (که برای تمامش هم جواب توی اینترنت بود اما من حوصله‌ی خوندن نداشتم و فقط میخواستم کار خودمو راحت کنم)

    خب پس اسلام رو کلا فراموش میکنم.
    فقط و فقط به این فکر میکنم این جهان که عظمتش رو دیدم ، پس چطور بوجود اومده ؟
    من یقین دارم خود بخود بوجود نیومده،‌پس سازنده اش کیه ؟

    به این فکر میکنم که اصلا خدا هرکسی باشه ،‌ من این زندگی رو نمیخوام و دوست دارم از شرش راحت بشم

    اما خودم رو جای خدا میزارم که صادقانه هدیه و نعمات بیکرانی رو به کسی میدم و اون رد میکنه ،‌این برام ناراحت کننده نیست ؟‌ ‌ (‌فکر کن با زحمت یه رباط رو بسازی و اون خودش چون نمیتونه خوب اطلاعاتش رو پردازش کنه و حوصلشو نداره خودشو بسوزونه و زحماتت به باد بره :)‌ )
    و به این فکر کردم که این حتما برای خدا هم ناراحت کننده است.

    ولی متاسفانه من توی این دوره فقط بدی هارو میدیدم
    مثال : ( وقتی EROR ویندوز رو میبینی و صفحه ات رو میبنده دیگه اعصابت خورد میشه و بقیه امکانات ویندوز رو در نظر نمیگیری ، ویندوز رو پاک میکنی حتی حوصله‌ی پیدا کردن مشکل رو نداری)

    حالا بنظرت این برای خدا هم نباید ناراحت کننده باشه ؟
    شاید دیدگاه بچه گانه ای بنظر برسه ولی اصلش بر همین بناست.

    من و شما هنوز حتی نمیتونیم بدن خودمون رو بشناسیم چه برسه به خدا رو....
    من و شما حتی از یه دختر گول میخوریم...
    حتی بازیچه میشیم ،‌ چطور ممکنه خودمون رو عاقل بدونیم و بگیم خب خودکشی گناهی نیست و تمومش میکنم میره.

    به خودت میای میبینی تصمیم هایی که دیروز گرفتی اشتباه بوده وحسرت میخوری ، از کجا که تصمیم های امروزت درست باشه و فردا حسرت امروزت رو نخوری ؟‌

    شاید بگی خب عاقل تر میشم
    ولی ما هیچقوقت واقعا عاقل و عالم نمیشیم... همیشه یه چیزایی هست که انسان نمیتونه درک کنه...

    واقعا روی هرچیزی زوم کنی بهش حساسیت پیدا میکنی... هرچیزی رو بزرگ ببینی و مشکل ، برات مشکل میشه.

    در حال حاضر شما خودت رو عاقل میدونی و کسایی رو که خوب زندگی میکنن و به زندگی امیدوارن دیوانه تصور میکنی...
    اما اگه خودت زندگی خوبی داشتی این مباحث به ذهنت میومد ؟‌ زندگی میکردی یا به زندگی خوبت رو تموم میکردی ؟‌

    میخوای الان لذت بچه دار شدن و زندگی رو درک کنی ؟ الان گشنه نیستی...
    الان مشکل داری
    مشکلاتت رو برطرف کن و بعد ببین واقعا زندگی لذتی که تو رو خوشحال کنه درش نیست ؟‌ (‌الان نه ،‌وقتی مشکلاتت تموم شد )

    خواه نخواه تو بزرگ میشی و مستقل ، و جز خودت هیچ کسی نمیتونه جای تو تصمیم بگیره.
    پدرت داره وظیفه اش رو انجام میده و نگرانته ،‌هر چند شاید الان درک نکنی...
    ولی بی انصاف هم نباش...
    تو واقعا پسر تنبل و قدر نشناس رو دوست داری ‌؟
    درسته پدرت مشکلاتی هم داره ( که این رو شاید از پدر ومادر و افاکر اشتباهش به دوش میکشه ) ولی در هر حال پدره و شاید در حال حاضر شده بزرگترین مشکل زندگی تو ( که برعکس فکرت نعمته )

    خلاصه زندگی در جریان ،‌خوب فکر کنی خوب پیش میاد ،‌ بد فکر کنی بد پیش میاد و این واقعا حقیقته

    اگه کنار جوبی باشی و بجای لذت بخوای فقط بخوابی ، صدای شر شر آب اذیتت میکنی اما اگه به قصد لذت رفته باشی برات این صدا لذت بخش...

  10. کاربر روبرو از پست مفید تیگ نوشت تشکرکرده است .

    Misto (یکشنبه 20 تیر 95)

  11. #36
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام


    درد و دل ها و دل نوشته های شما را مطالعه کردم - شرایط سختی داشتید - درکتون میکنم .

    این شرایط سخت برای همه انسانها هست – هر شخص متناسب با مسیر زندگیش با این سختیها مواجه میشه !

    کلا اصول و فلسفه زندکی ما انسانها اینکه همیشه برای پیشرفت باید متحمل بعضی از حوادث و اتفاقات باشیم.

    اگر با این مسیر و اتفاقات دوست باشیم و آن را هدیه ای از زندگی و این مسائل را نقطه ای برای پیشرفتمان بدانیم و خود و تصمیمات گذشته خودمان را ببخشیم

    می تونیم بگیم ،،،،، همیشه در جاده اصلی زندگی قرار داریم !


    زندگی قرار نبوده بی درد و سر باشه – لایکن با پذیرش این مهم می تونیم به رشد و کمال خودمون کمک کنیم .

    حیوانات – حشرات و .... متحمل سختی هایی هستند – ولی دارنند زندگی می کنند .


    مثلا یه مورچه 20 برابر وزن خودش را حمل میکنه ( کلی میگم – حالا نری آمار مارا بکشی بیرون عزیز )

    خب این برای مورچه سخته – چون اون مورچه هم دوست داره بره آب تنی کنه – تو آسایش غذاشو بخوره و ......

    ولی فکر نکنم هیچ مورچه ای را دیده باشیم به خاطر این سخت یها بخواد خودشو از ارتفاعی بندازه پایین

    و بگه آه ای زندگی من نمی تونم تحمل کنم . ( من که تو این 29 سال ندیدم )



    یا مثلا یه آهو در لحظه ای که گرفتار یه گرگ میشه تا آخرین لحظه تلاششو میکنه ! و دیدیم که بعضا حتی زخمی هم میشن باز نا امید نمی شن و گاهی می تونند فرار کنند !
    ما که انسان هستیم – می تونیم به کرات دیگر سفر کنیم و .......


    اولین کار اینکه خودمون و تصمیمات و انتخاب ها ی گذشته خودمون را بپذیریم ( بالاخره تو اون شرایط انتخاب کردیم ) ( مهم نیست )
    اعضای خانواده با هر نوع اخلاق ،،،، را بپذیرم و سعی کنیم شرایط را با مدیریت و هوشیاری تغییر بدیم .

    ولی اگر قرار باشه تو گذشته زندگی کنیم و حوادث گذشته را نبش قبر کنیم و براش لالایی بخونیم و بگوییم چرا ؟؟؟؟؟؟

    به نتیجه نمی رسیم .

    تحول زمانی صورت میگیره به جای چرا بگویی : چگونه ؟

    مثلا : من چگونه خودم را تغییر دهم ؟

    چگونه شرایط را به نفع خودم عوض کنم ؟


    .................................................


    من می خوام به گذشته شما برگردم – نه اینکه به شما بگم اشتباه کردید – یا چرا این کار را کردید! ( خواهشا دقت کنید )
    بلکه می خوام از این تجربه استفاده و در آینده بهره ببرید


    شما به رشته تجربی علاقه نداشتید - از طرفی پدر بزرگوارتان شما را به این رشته هدایت کرد ( به هر دلیلی )

    یه جای کار شما خیلی خوب بود – و یه جای کار ایراد !

    خب به پدرتان احترام گذاشتید و رشته تجربی را انتخاب کردید –این کار احترام را میرسونه و میگه شما احترام نگه داشتید .(خیلی خوبه)

    و ایراد شما این بود که نوع برخورد با اخلاق پدرتان را نمی دونستید و شاید الان هم ندونید !



    خب بهترین کار این بود می رفتید پیش مشاور مدرسه – با رشته های تحصیلی دیگه آشنا میشدید – علاقه تون را پیدا می کردید

    – از مشاور مدرسه می خواستید با پدرتون صحبت کنه – مشاور به پدرتون بگه مثلا فرزند شما به این دلایل نباید رشته تجربی بره - و با این دلایل باید بره مثلا رشته ریاضی !

    سپس با آرامش با پدرتون صحبت می کردید – از مادر یا عمو – یا دایی کمک می گرفتید – قضیه به راحتی حل میشد !

    پدر و مادر هم دشمن فرزندانشان که نیستند – با توجه سطح باور و دانششون ما را هدایت می کنند .



    الان شما 18 سالته – خیلی پخته صحبت می کنید و اطلاعات خوبی دارید - میرید تو اینترنت مشکلتو پیدا می کنی – دانشتو زیاد می کنی
    با دونستن همین موضوع می تونیم خانواده خودمون کم تر قضاوت کنیم .


    می خواستم قضیه شمال و جنوب را به شما بگم با مثال بالا !


    یعنی که ما انسانها مسیر زندگیمون را اشتباه میریم – و حاضر به پذیرش خطا های خودمون نیستیم - بعد میگم چرا این جوری شد؟ بعد میگیم تقصیر خدا بود - اصلا خدا کجاست !

    می ریم جنوب و به خدا میگیم چرا شمال نیستم ؟

    وظیفه خدا این نیست ک مثلا باغبان بره تو قطب شمال موز بکاره و انتظار داشته باشه 10 سال بعد چند تا درخت موز داشته باشه !

    خداوند قدرتش را داره – ولی حکمت هم داره ! - حکمت میگه اگه می خوای موز بکاری برو تحقیق کن موز کجا در می یاد !!!!!

    مثلا الان من قدرت دارم با مشت بزنم تو منیتور ( قدرت ) - خب آیا حکمت من ، اینو قبول می کنه !

    .................................................. .



    باید عامل درونی خودمان را تقویت کنیم ( استعداد – کنترل احساس و ..... ) و به عامل بیرونی قدرت ندیم ( عمومل وابسته به محیط)

    لازم نیست خانواده و پدر آنچانی داشته باشیم تا شاد باشیم ! ..... باید از درون شاد باشیم - شادی خومون را وابسته به محیط ندونیم !



    اما حکایت درخت سیب :

    اگر اون درخت به باغبونش ایمان داشته باشه ، هیچ کس نمیتونه اون درخت را نابود کنه !

    از طرفی اون درخت یه عمر طبیعی داره وفلسفه زندگی میگه اون درخت یه روزی باید بره !

    خب فردی نیست که شما را با کلت کمری بکشه ! ( پس منطقی که شما گفتید مثلا یکی می خواد با تبر شاخه را قطع کنه رد میشه )

    این ما هستیم که خودمون را می کشیم و راه آب را می بندیم !

    خیلی از آدم ها درجوانی می میرنند و لی در پیری درخاک سپرده میشنند ( انسانهای افسرده )

    به جای اینکه راهزن عمر خودمون باشیم - باید سعی بکنیم منجی راه خودمون باشیم !

    مثال حکایت درخت سیب ، مثالی بود برای رشد و کمال خودمون !

    ..............................................


    یه کشاوز وقتی می خواد کشاوری کنه اول میره میگه من باید چی بکارم ( هدف )

    کجا بکارم و شرایط منطقه و آب و هوا ( بررسی استعدادها ی یه شخص )

    حالا ان کشاورز باید بره مشورت کنه ( استفاده از مرشد ها )

    - سپس اقدا م کنه !

    در مرحله اقدام دونه را میکاره – آبش میده - غداش میده و .... ( یاد گرفتن تخصص )

    صبر میکنه و مراقبت میکنه ( پایبندی به هدف ) و محصولش را برداشت میکنه !


    این کشاورز در صورت شاد خواهد بود که از مسیر این رشد لذت ببرد – نه اینکه آیا به هدفش میرسد یا خیر !!

    شاد زیستن نیازمند چیز خاصی نیست! (عوامل بیرونی ) - شاید راز شاد زیستن این باشه که فقط شاد باشیم !

    ما برای غمگین بودن شاید دلیلی نخواهیم !
    ولی چرا برای شاد بودن دنبال دلیل میگردیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    به این مهم وقتی میرسیم که از درون شاد باشیم

    ....................................



    حالا چی کار کنیم ؟


    اول باید قضیه تحصیلی خودت را حل کنی ( بفهمی چه کاره هستی ) - از خودت سئوال کن آیا در رشته تجربی واقعا به هیچ رشته ای علاقه ندارم ؟

    یعنی از این همه رشته ، رشته ای نیست در شاخه تجربی بتونم مفید باشم !


    از رشته تجربی اگر به نتبجه نرسیدی - خب رشته ریاضی خیلی شبیه تجربی هست – فکر کنم تو ریاضیات درس ساختمان گسسته برای شما جدید هست

    با چند بخش از فیزیک ! - میتونی برنامه ریزی کنی مثلا دانشگاه بدون کنکور بری یا مثلا در خدمت رشته مورد علاقتو بزنی و بخونی .

    رشته ها ی دیگر هم میتونی بررسی کنی ( از مشاورات تحصیلی بپرس )

    من دوستم رشته تجربی بود تغییر رشته داد و تلاش کرد و موفق شد !

    این قضیه دیگه غصه نداره



    مستند نه دستی نه پایی و نه غصه ای را ببین !!

    شاید از من و شما شادتر باشه!

    .................................


    گذشته که گذشت و آینده که نمی دانم کجاست ، کجاست ؟

    زمان حال ، زمان بین این دو است !!!!!

    این را دریاب !





    یا حق .


    ​​
    ویرایش توسط باغبان : یکشنبه 20 تیر 95 در ساعت 17:50

  12. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    Misto (یکشنبه 20 تیر 95)

  13. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 تیر 95 [ 09:06]
    تاریخ عضویت
    1395-4-14
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    253
    سطح
    5
    Points: 253, Level: 5
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 55.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام خدمت همه
    ممنون از دوست عزیزم salehe92 بابت اطلاعاتی که در اخیتارم گذاشتن و منو راهنمایی کردن کمک خیلی بزرگی بود و در مورد حس شادی فکر کنم بهترین چیزی بود که در موردش شنیدم
    و همینطور ممنون از تیگ نوشت بابت وقتی که گذاشتن و تایپک رو خوندن اول از همه بگم که من به این شخص توهین نکردم تا جایی هم ک میشد سعی کردم درست رفتار کنم با ایشون و بقیه کاربرا چون خودم بهتر از هر کس دیگه ای میدونم وقتی اومدم اینجا و افراد دارن منو راهنمایی میکنن (به رایگان) باید احترامشون رو نگه دارم من فقط وقتی نظرم مخالف بود شاید لحن تندی داشته بودم در هر صورت معذرت میخوام اگه همچین بود ... در ادامه حرفایی که زدی باید بگم فهمیدم چی میگی ، دید من تا حدودی اشتباه بوده و هست و اینکه منم پسر تنبل و قدر نشناس رو دوست ندارم ...
    و تشکر ویژه از آقا باغبان که توضیحات کاملی رو ارائه دادن البته جا داره که چند مورد رو بگم : اینکه مورچه میتونه همچین وزنی رو تحمل کنه به خاطر ساختار فیزیکی بدنشه ، مورچه ها در اون حد عاقل نیستن که بخوان یه دور هم برن آب تنی یا اصلا آبتنی رو دوست داشته باشن (انسان که نیستن حشره ان) و باید بگم اگه خودشم از ارتفاع بندازه پایین به خاطر وزن کمش و ساختار فیزیکیش زنده میمونه ... فرار آهو هم یه رفتار غریزیه ... خب بگذریم .. ولی در کل فهمیدم منظور شما چیه ..
    راه حل هایی که جلو پام گذاشتین رو استفاده میکنم و قبول دارم منم اشتباه هایی داشتم که منجر به این شد نمیدونم چرا خودمو حق میدونستم
    ممنون به خاطر وقتی که گذاشتی و توضیح دادی از تصمیمی که گرفته بودم برگشتم ... خب خوشحالم اومدم این انجمن کمکم کرد یکی از دوستان هم که تلفنی خیلی کمکم کرد ممنون از همه
    در جواب تایپکی که ایجاد کردم : خودکشی کردن یا نکردن ؟
    پاسخ : خودکشی نکردن عاقلانه تره
    از دوستانی که قراره به این تایپک بعد ها سر بزنن میخوام ک پاسخ دوستان رو هم مطالعه کنن همیشه راهی برا حل مشکلات هست شاید نمیبینیم بگردید دنبالش و اگه بازم ندیدید از بقیه کمک بخواید برای دیدنش

  14. 3 کاربر از پست مفید Misto تشکرکرده اند .

    salehe92 (پنجشنبه 31 تیر 95), نیکیا (دوشنبه 21 تیر 95), باغبان (دوشنبه 21 تیر 95)


 
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.