سلام برادر گرامی. وقت بخیر
شما در پست اول به مسایل مختلفی اشاره کردید. حس ناراحتی شما کاملا قابل درک. ولی این رو بدونید خیلی از انسانها با مشکلات شبیه شما رو به رو هستند. اگه همه بخواهند خودکشی را انتخاب کنند که کم کم نسل بشر رو به منقرض شدن میرود.
ببنیید مشکلات شما را میشه خلاصه کرد: 1- فقدان تعامل و روابط خوب با خانواده خصوصا پدر 2- مشکلات تحصیلی و عدم علاقعه به رشته تحصیلی 3- شکست عشقی 4- مشکلات روحی چون افسردگی و اعتیاد به نت
( همه پست ها را وقت نکردم بخونم. خودتون بقیه را هم تیتر وار اضافه بفرمایید. )
خب حالا باید برای تک تک اینها راه حل پیدا کنید.
خودکشی که پاک کردن صورت مساله است و راه حل نیست. و فعلا بهش فکر نمی کینم. بذارید فعلا ذهن مون را روی راه حل متمرکز کنیم تا ببینیم چی میشه.
ببینید بیاید با افسردگی شروع کنیم:
راه های متخلفی وجود داره. از مراجعه به همین انجمن و استفاده از اطلاعات دنیای مجازی تا مراجعه حضوری به روانشناس و روانپزشک. پیشنهاد می کنم فعلا از همین اطلاعاتی که نت در اختیارتون قرار میده استفاده کنید و جلو برید و کم کم که شرایط را بهتر کردید و امکانش را پیدا کردید حضوری هم درمان را ادامه بدید.
اول قبول کنید که اگر بخواهید با افسردگی مقابله کنید مهمترین عامل خودتون هستید. و سپس در نت درباره راه های مقابله با افسردگی سرچ و سپس عمل کنید.
راههایی که روانشناس خودم بهم گفت شامل: 1- ورزش کردن. نه به صورت حرفه ای. قدم زدن در یک پارک. پیاده روی. نرمش با موسیقی شاد در منزل. ورزش کردن باعث میشه سروتونین افزایش پیدا کنه و شاد بشید. کاری که داروها هم با مکانیسم شیمیایی انجام می دهند. پدرتون اجازه نمی دهند برید پیش روانپزشک و دارو بخورید؟ واقعا دوست دارید برید و دارو استفاده کنید و خوب شوید؟ اگه واقعا پاسختون مثبت، واقعیت را پیذیرد و فعلا با همین ورزش شروع کنید تا کم کم شرایط مراجعه را هم فراهم کنید. روانشناسم واقع بین بودن و قبول کردن محدودیت ها و استفاده از حداقل امکانات برای رسیدن به اهداف و غلبه به ناراحتی و افسردگی را پیشنهاد کردند.
و یک راه دیگه خندیدن. تعجب نکنید. همونطور که خودم تعجب کردم و حقیقتش را بگم خیلی استفاده نکردم! ولی کلا به شما می گم شاید بهتون کمک کنه. تحقیقات نشون داده که چند دقیقه خندیدن بدون دلیل هم می تونه موثر باشه. جلوی اینه بایستید و بخندید! اگه اینکار منطقی نمی دونید برای سلامتی روحتون انجام بدید! یا حداقل لبخند بزنید و به چیزهایی که دوست دارید چند دقیقه فکر کنید.
و راه دیگه اینکه به موسیقی مورد علاقه تون گوش کنید. و.... اینها خلاصه ای از نظرات یک روانشناس بود. بیشتر خواستید بدونید در نت سرچ کنید و بخونید و عمل کنید.
مشکل دیگر شکست عشقی و ناراحتی های ناشی از ان. در این انجمن سرچ کنید کلی مورد مثل خودتون پیدا می کنید. و به اندازه کافی راهکار برای مقابله با ناراحتی و تسکین درد و رنج هاتون ارایه شده. اگه واقعا قصد کمک به خودتون را دارید، وقت بزارید و تاپیکها و راهکار ها را مطالعه و عمل کنید.
و اما تحصیل و رشته مورد علاقه
بیاید واقع بین باشیم. تا کنکور وقت زیادی نمونده. وقت یادگیری که نیست. فقط می مونه زمان برای زدن تست های سال های پیش. بیاید به جای وقت تلف کردن بشینید همین تست های سال های پیش را حداقل بزنید. و ان اندک مباحثی رو که تسلط دارید را مرور کنید. معجزه نمی کنه ولی بی تاثیر نیست. حداقل موجب میشه پیام نور یا ازاد قبول بشید. و برای سرباز نشدن موثره!
و یک سود دیگه هم داره. وقت تون را پر می کنه. باعث میشه انقدر فکر و خیال بیهوده نکنید. حداقل این چند روز باقی مونده تا کنکور سرتون را گرم می کنه. یک راهکار برای مقابله با افسردگی مشغول کردن خود یا کارهای روزانه و مورد علاقه و پرهیز از فکر کردن به موارد ناراحت کننده است.
وقتی کنکور دادید و تمام شد. و از زیر این فشار زیاد بیرون امدید با فکر و ذهنی باز برای اینده فکر کنید و تصمیم بگیرید.
گفتید تجربی دوست ندارید. به چه رشته ای علاقه دارید؟ گفتید به خوندن اسامی کپکها علاقه ندارید. هیچ مشکلی نیست. چی دوست دارید؟
(ولی تو پرانتز یک چیزی بگم، فراموش نکنید انتی بیوتیک اولین بار از همون کپکها با اسامی عجیب غریب استخراج شدند و جان انسانها را تا کنون نجات دادند. هر چی ما دوست نداریم دلیل نمیشه به درد نخور باشه.)
ولی در کل اجباری نیست. تا اینجا از سر اجبار خوندید. از اینجا به بعد اراده کنید و با علاقه برید دنبال خواسته هاتون.
کنکور قبول نمی شوید. رشته تون دوست ندارید. تا اینجا عمرتون تلف شده. گذشته تموم شده رفته. بپذیرید که شده. و حالا دنبال راهکار باشید که از اینجا به بعد تلف نشه.
مثلا می تونید برید سربازی و در حین خدمت خودتون برای رشته مورد علاقه تون اماده کنید.
یا مثلا ازاد یا پیام نور اگر امکانش را دارید ثبت نام کنید و همزمان برای رشته مورد علاقه تون مطالعه کنید. و البته ببیند قوانین انصراف و سربازی چه جورییه.
و اما رابطه تون با خانواده و پدر
پیشنهاد می کنم در انجمن ازاد عضو شوید و درباره مشکلات تون و خصوصا مسایل خانواده با مدیر همدردی مشاوره کنید. ایشون خیلی خوب می توانند شما را راهنمایی کنند.
ولی انچه که خودم از مدیر همدردی و روانشاسی که بهشون حضوری مراجعه می کنم، یاد گرفتم، خلاصه اینه که: محبت کنی، محبت می بینی. و حتی اگه محبت ندیدی هم، شما پیش قدم بشو و شروع کن به محبت کردن و عشق ورزیدن. کم کم عشق پدر به فرزند را می بینی. برو چند ماه به پدرت محبت کن و به حرف هاش حتی اگه مخالف میلت بود عمل کن. برای این می گم خلاف میلت عمل کن تا به پدرت نشون بدی که دوستش داری و به خاطرش حاضری از خواسته هات بگذری. ببین بد برداشت نکن. نمی گم برو هر چی پدرت می گه را عمل کن و کلا زندگی که دوست نداری را انتخاب کن. نه منظورم این نیست. منظورم اینه که برو دلش را بدست بیار. یک مدت به حرفهاشون گوش کن. دلش را بدست بیار. بهش نزدیک بشو. و بعد کم کم که با هم دوست شدید درباره خواسته هات و علایقت از در منطق با پدرت صحبت بکن. دوست نداری پزشک بشی. مشکلی نیست. قانع شون کن که ان راهی که شما برای اینده تون انتخاب کردید به بیراهه نمی رود و شما را عاقبت به خیر می کنه. اگر بتونی این اطمینان را به پدرت بدی، می تونی کم کم نظرشون را جلب کنی. باید بهشون نشون بدی که بزرگ شدی و به رشد عقلی رسیدی و می تونی درست و سنجیده برای ادامه زندگی تصمیم بگیری. و این با لجبازی و افسردگی و دوری کردن و صحبت نکردن و... بدست نمیاد.
باید سعی کنی راه های ارتباط برقرار کردن با دیگران از جمله پدر و مادر را یاد بگیری. اصلا هم سخت نیست. فقط یکم تلاش و صبر می خواد.
وای چه قدر حرف زدم. سرتون رو درد اوردم. اینها را به عنوان نصیحت نگفتم. و اگه اینها را گفتم برای این هست که بتونم در حد خودم باهاتون همدردی کنم. چون خودم هم به شکل دیگه در شرایط شما بودم و از زندگی ناراضی بودم و یا شاید بهتر بگم هستم ولی دارم سعی می کنم تا جایی که می تونم شرایط را تغییر بدم و درباره بخش دیگه هم که کاری از دست بر نمیاد سعی می کنم که واقعیت را بپذیرم.
و برای کلام اخر
پرسیده بودید شادی در چی معنا میشه؟
مثلا وقتی به خواسته هامون می رسیم می تونیم این احساس را تجربه کنیم.
مثلا خودم الان دلیل برای ناراحت بودن کم ندارم! ولی هفته پیش یکی از مشکلات زندگیم را که خیلی وقت ذهنم را مشغول و ناراحت کرده بود را حل کردم. و الان واقعا از این بابت احساس شادی می کنم. ولی در عین حال همین الان از بابت موضوع دیگری خیلی هم ناراحتم. که باید یک فکری هم برای حل ان مشکل بکنم. ولی در کل از حل ان مشکل خیلی خوشحالم و فعلا کلی هم انرژی برای انجام بقیه کارهایم بدست اوردم. اگه می خوای شادی را تجربه کنی باید قبلش سختی و صبوری را تجربه کنی.
سلامت و شاد و موفق باشی
و فراموش نکن که مهمترین نعمت سلامتیه.
و هر چند که دوست ندارم درباره خودکشی چیزی بنویسم. ولی چون موضوع تاپیکت اینه، علی رغم میل باطنی ام بذار این را هم بگم. امروز تو بیمارستان یک دختر را دیدم که خودکشی کرده بود. خودش را از پل پرت کرده بود. می دونی چی شده بود؟ نمرده بود. فلج شده بود. و کلی خانواده را دچار مشکل کرده بود. قبل از انجام هر کاری به عواقب و احتمالات ممکن فکر کن. و همینطور به خانواده به مادرت که 9 ماه صبر کرده به دنیا امدی و تا الان بزرگت کرده.
اینبار واقعا خدانگهدار
سلامت و شاد و موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)