سلام من مصداق بارز زندگی شما هستم
وقتی که 21سالم بود پسر یکی از اقوام بهم ابراز علاقه کرد اوایل میگفتم سرکاری و بیخیالش بودم میگفتم میخواد سر به سرم بذاره اما وقتی دیدم چقدر بهم محبت میکنه عاشقش شدم و خودم چون فکر میکردم سرکارم.گذاشته به خواهر و.مادرم گفتم خواهرم ده سالی ازم بزرگتر بود و.مجردرابطه خوبی با خواهرم نداشتم همش تحقیرم میکرد و نمیذاشت ارامش داشته باشم اما وقتی که این پسر وارد زندگیم شد من مردانه پاش وایستادم خواهرم همه اقوام رو خبر کرد و ابروم رفت اما فامیلمون نذاشتند که ما باهم ازدواج کنیم مادرش و پدرش مخالف بودند چون میگفتند اگه دختره سالم بود باهات دوست نمیشد
اما ما دوست نبودیم عاشق هم بودیم گذشت و پسره وقتی دید که خانوادشو نمیتونه راضی کنه بهد یکسال و نیم رابطمون رو خراب کرد اس میدادم التماسش میکردم نره به خاطر اینکه منو نخواست درسمو رها کردم.و توی دوره لیسانس
من شکستم چقدر التماسش کردم.چقد دعا و چله گرفتم خانوادش منو بخوان من شدم 24 ساله اون شد 29ساله
میگفت فاطمه من دارم میرم خواستگاری دختره18 سالشه
اما چون پسره قیافش داغون بود هیچ دختری نمیخواستش و چون زیر سلطه مادرش بود از دختر های فامیلمون خواستگاری کرده بودند که جواب رد دادند و به گوشم رسید قلبم شکست
خلاصه اون تمام کرد.و وقتی شنیدم زن گرفته سه روز هیچی نخوردم حتی اب
روزگارم سیاه شد گریه میکردم
از اون زمان تا الان حتی یه خنده از ته دل نزدم
گذشت اون خبر خوشبختیش میرسید ومن داغونتر میشدم نه اینکه حسودی کنم نه فقط میگفتم خوشبحالذدختری که الان دست عشق من توی دستاشه
گذشت گذشت چه گذشتنی خدا میدونه چشمام نمره اش شد پنج تمام کور شده بودم
اما الان من جای خانوم شما هستم با کسی ازدواج.کردم که سرد و بی روح و بی احساس که دلش قبلا پیش دختر خاله اش بوده ومن
کم و بیش فهمیدم به من نگفتند دلش جاهای دیگه بوده و بهش ندادند
من الان فقط یه انسان مرده متحرکم داغونم.داغون
من نمیخواستم باهاش ازدواج.کنم وقتی سردیش رو دیدم به زور مامانم زنش شدم
چون برای خودمم مهم نبود چی میشه دلش پیش کسی دیگه هست من عشق سابقم رو فراموش کردم
داشتم جون میگرفتم ریشه میکردم کم کم شوهرم که اومد ریش هامو کند جوانه های امیدمو کند من الان مثل یه گل طبیعی خشکم
اگه اینبار یکی بیاد دستم بزنه پودر میشم پودر نابود
من.نمیدونم بایید به شما چی بگم
خانوم شما داره مثل من واسه زندگیش واسه به دست اوردن شما تلاش میکنه
شوهرم حتی دست منو.توی خیابان نمیگیره و به فاصله نیم متر از هم راه میریم
من خیلی تلاش کردم.نشد
اشتباه محض پسری که توی 32 سالگی مادر و خواهرش بیان زن براش بپسندند میشه عاقبت من
وقتی میریم جایی وقتی مهر محبت زوج ها به هم رو میبینم داغون.میشم
امیدی ندارم به این زندگی
شوهری که تا الان بهم هزار تومان نداده شوهری که وقتی ازم.بخواد پول بگیره بهم میگه فاطمه جون
شوهری که وقتی بخواد پولی که ازمن گرفته رو تشکر بکنه میگه فاطمه جون. عزیزم
این زندگی من چقدر شبیه زندگی دخترهای هست که شما باهاشون بودی
من کسی ام که هم نامزد شما و هم خانوم شما رو درک میکنم
منم کسی ام که نابود شدم چون26سالم بود و.خواستگار درست و حیابی نداشتم مجبور شدم که به این شخص بله بگم
اما پاش وایستادم اما شوهرم بهم میگه ::من عاشق یه دختر افغانی بودم میخواستم بگیرمش
شوهرم لج باز
بی منطق
حساس
یکدنده
من پنج ماهه که من زنش شدم با اینکه هیچی برام نکرده هنوز ازم طلبکاره
الان من بی تفاوت شدم بهش
اون زنگ نمیزنه اس نمیده مگه بی پول باشه یاد بانک سیارش میفته
من بهش زنگ.میزنم دلم براش تنگ.نمیشه چون عادت کردم بهش زنگ بزنم
چرااااااا؟؟
من گناهم این بود که اون زمان که خواهرم مجرد بود من رو نذاشت ازدواج.کنم
خواستگار میومد کم محلی میکرد
من چوب عقده های همه اطرافیانم رو خردم
چرا؟؟؟؟؟!!!؟
مگه من احساس نداشتم مگه من قلب نداشتم
با کسی ازدواج.کردم.که نه پس اندازی نه خونه ای نه ماشینی هیچی حتی شغلش هم نداشت
من پاش وایستادم اما اون چی چرا با من ازدواج کرد
چرا از من فاصله میگیره
چرا منو ادم حساب نمیکنه
چرا این همه خون به دلم کرد
چرا عیدمو عزا کرد
چرا
چرا شما اینکارو کردی چرا الان که میدونی اشتابهاتت رو جبران نمیکنی
من حتی طلاهای که بهم دادند جمعا شد3 میلیون دادم به مادر شوهرم پولی که سر عقد فامیلهام دادند با شاباش دادم.به مادر شوهرم
گفتم اگه میترسه طلاها رو بردارم.خیالش راحت باشه
اگه بگه طلاق بگیریم میگم باشه بریم هیچی نمیخوام هیچی نداره که بخوام حتی حلقه و انگشتر نامزدی رو دادم بهشون
چه ارزشی دا ه چه ارزشی وقتی اول زندگی نامزدی و عقد اینطوری باهام باشه بعدش که معلوم
میرفتم.خونشون مثل جغد زل میزد به تلویزیون هیچوقت به صورتم نگاه نکرد هیچوقت باهاش حرف میزنم یکی در میون.جوابمو میده
خدایا گناه من چی بود که این سرنوشت برام پیش اومد چرا منو به عشقم نرسوندی کت اون بدبختم میکرد راضی بودم
خدایا .....
الان شما چرا دو نفر رو بدبخت کردید چرا پای عشقت نموندی چرا به زنت علاقه ناشتی عقدش کردی
چرا الان چی ماها باید بگیم خودت بگو خودت بگو چی دوست داری از ما بشنوی؟؟؟؟؟؟؟!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)