به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 67
  1. #51
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 22 آبان 95 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1394-6-01
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,371
    سطح
    20
    Points: 1,371, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    39

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرآیین نمایش پست ها
    شاید نوشتنم این مدلیه، دوباره نوشته ام رو خوندم و درش دعوایی ندیدم

    معمولا نوشتار هیچوقت نمیتونه لحن واقعی طرف رو برسونه و منم خیلی معمولی و به دور از هیجان و عصبانیت برای شما نوشتم.

    حالا این حرفها به کنار، من اصلا و ابدا در مورد توانایی های شما برای هنر و حوزه و یا هر رشته دیگه ای هیچ نظری در پست قبلی ندادم چون اصلا شما رو نمی شناسم.

    من آکادمیک تحصیل کردم از بچگی هم با رنگ و قلم مو بزرگ شدم، تو دانشگاه هم که رسیدم دست بسیار قوی در طراحی داشتم (این تعاریف خودم نیست و تعاریف اساتید من بود.) شما راست میگین رشته هنر خیلی رشته روح نوازی است اممممممما من میگم خیلی هوا دستتون باشه چون رشته های هنری بیکاری بیشتری نسبت به سایر مشاغل داره، ثانیا خیلی از رشته هاش در موسسات خصوصی تدریس میشه و همین باعث میشه رقبای شما در بازار کار حتی از افرادی باشند که به صورت تجربی کار کردند.

    این حرفی رو که میگم اصلا منظورم به شما نیست اما خیلی از همکلاسیهای بنده صرفا به خاطر کلاس وارد این رشته شدند و در نتیجه الان خیلیهاشون بیکارند یا بیکاری کاذب دارند.

    حالا کلا بیخیال این حرفها، من به عنوان یه ناظر سوم میگم که اولا شما خیلی زود رنجی و من در پستم اصلا حرف خاصی نزدم که شما بخوای برنجی و این برای یک پسر 23 ساله یه هشداره که باید بیشتر روی کاهش حساسیتهاش کار کنه.

    ثانیا شما آزاد هستید راه خود رو هر طور دلتون میخواد انتخاب کنید اما به نظر من بعضی از هنرها واقعا در بازار کار جایی نداره و صرفا دانشگاهها واسه خودشون پذیرش میکنند. شما الان اول راهی، خیلی ببخشید اما سرتون یکم داغه فکر میکنید بعد از دانشکده هنر چه خبره؟ در صورتی که این طرف خبری نیست و باز هم خودتونید و بازوی پر توانتون، پس به نظرم جوانیتون رو صرف رشته ای بکنید که به درآمد زایی عالی برسید و بعد می تونید با فراغ بال به رشته هنری دلخواه خود برسید. باور کنید اینطوری خیلی از هنر لذت بیشتری میبرید.

    اینایی که براتون نوشتم دلسوزانه نوشتم و اصلا هم به نظر خودم لحن تندی در این نوشته ها نیست و کلا گردن ما از مو هم باریکتره.

    امیدوارم که نوشته هام تونسته باشه کمکی به شما بکنه. من خودم خیلی پرحرفم اما سعی میکنم تو همدردی پستهام رو خلاصه کنم، الان که نگاه کردم دیدم چه همه فوران کلمات داشتم.

    موفق باشید
    نوشته تون نوعی نگاه عاقل اندر سفیه و نیش داره مثلا همین که یه پسر نباید اینجوری باشه آدم یاده اون حرفی ناپسندی می افته که القا میکنه مرد نباید گریه کنه.این صحبت شما درسته اگه پست های قبلی منم بخونید نوشتم که یکی از دلایلی که منو در تغییر وضعیتم سست میکنه بازار کاره.گویا توجه نکردین.اما اینم در نظر بگیرید که بیکاری مخصوصه رشته های هنری نیست.مهندس ها و حتی پزشک ها که اخیرا علوم پزشکی محوز مطب نمیده مگه اینکه هفت سال سابقه طبابت در روستا ها و مناطق محروم داشته باشند به عیر از هفت سالی که تا لیسانس تحصیل میکنند و دوسال سربازی و هفت سال هم خدمت به مملکت میشه 16 سال.از 19 سالگی بره میشه 35 سالش که تازه به بازار کار میرسه اونم به موقعیت بسته است.این روزا رقابت و بازار کار پزشکی هم محدوده.خب این از رشته محبوب و طرفدار و به قول شما درآمد عالی.مهندسی ها که دیگه حرف زدن نداره.از عمران بگیرین تا صنایع که علافیه محضه.خروجیش شده راننده تاکسی.به همین سادگی هام که فکر میکنین نیست که مثلا فلان رشته رو بخونم به فلان جا میرسم.علوم انسانی هم که نگو.مثلا قضاوت از بین 4000 متقاضی دانشگاهی 500 نفر پذیرش هست.از بین 1000 متقاضی حوزوی 500 نفر پذیرش داره.همون چیزی که خانم نیکیا بهش اشاره کرد.البته شرایط برای حوزوی ها هم سخت شده.غیر از مدرک خودشون یه لیسانس حقوقی هم میخوان.خب هر رشته ای که شما با درآمد عالی میدونی بیا درباره جامعه آماری و بازار کارش حرف بزنیم.هنر هم دیگه گفتن نداره.توی هنر هم باز به یه چوب نمیشه همه روند.مثلا مجسمه بهتر از آهنگسازیه.نقاشی دیواری و سایز بزرگ - کاربردی - بهتر از محض و سایز کوچیکه.میتونی با شهرداری و مترو اینور و اونور قرداد ببندی.




    هر کاری بعد از مدتی جست و گریخت اینور و اونور شش دانگی میخواد.نمیشه یه پات اینور باشه یه پات اونور.شدنش میشه ها.مثلا یه شغل با درآمد عالی داشته باشی میتونی توی بازیگری و تئاتر و خیلی از هنر ها با پول بری بالا یا شاید به شهرت برسی ولی یه کارایی مثل نقاشی تمرین و ممارست میخواد نمی تونی با پول جورش کنی.میتونی با پول استاد بخری چرا که اساتید هنری همه تکنیک ها رو نمیگن منتها میتونی با پول اون استاد رو بخری به خصوص که استاد توانا و فقیری باشه که میتونی رُسش رو بکشی و شیره هنرش رو بدوشی.فواید سواد آکادمیک هم همینه.برای فقرا خوبه هم از طرفی سعی میکنی با اصول کار آشنا بشی و روند منطقی تری داره نشبت به آزاد که گیر چه استادی بیوفتی.چقدر ازت خوشش بیاد.مانند حکایت سعدی همه فوت و فن رو بهت نمیگن.اقلا یک تکنیک رو برای خودشون نگه میدارن.این توی سواد آکادمیک کنترل میشه.میخوام بگم شما یه طرفه به قاضی میری.1. این بیکاری مخصوص هنر نیست.2.همه هنر ها بیکاری محض ندارن.


    اقل اقلش اینه که بری سراغ علاقت و بعد کار پیدا نکنی تلخیش کمتره تا بری دنبال چیزی به خاطر پولش بعدش بیکار شی بری راننده تاکسی بشی.خودم رو نمیگما.نمونه های اینجوری زیاد دیدم.از پزشکی بگیر که از خون بدش میومده ولی به خاطر پولش وارد این حرفه شده و سرخورده است تا مهندس یا حقوق دادن و...من میتونم برم سراغ علاقم در کنارش حوزه رو هم غیر حضوی ادامه بدم و از مزایای شغلیش بهره ببرم یا نه کلا بزارمش کنار.اینم بین حرفای دوستان بود.یادگیری حرفه و مهارت و کسب درآمد از اون.شما کدوم رو پیشنهاد میکنی؟اینم در نظر بگیر که من خسته ام.کشش خوندن اون همه کتاب ثقیل و پر پیج و تاب رو ندارم.اگر بخوام میتونی ولی این خستگی و ملالت نمیزاره! با ورزش هم موافقم.باغبان عزیز هم اینجور تفریحات رو پیشنهاد کرد.نمیخوام توجیه کنم.یه کمش وقتم کمه.یه کمش تنبلیه.به جای اینکه الان این متن بلند و بالا رو بنویسم.میتونیسم برم سراغ تفریحی.البته الان ماه رمضونه.منطورم روزای عادیه.


    خود من به نقاشی به چشم هدف و وسیله بهش نگاه می کنم.یکی از دوستام مجسمه سازه.چند سری ازم دعوت کرد که هم بهم کار یاد بده هم پیشش کار کنم.هدفه به خاطر تقاشی.وسیله برای مجسمه.نقاشیم که میگم.نه رنگ و روغن.با اینکه قبل تر ها که بچه بودم از رنگ و روغن خوشم میومد چرا که هم شیرینه هم زودبازده که احساس نقاش بودن بهت دست میده.طراحی و اتود هم دایره و وسعت رنگش کمه هم سخت تره خوشم میاد.چرا که حس میکنم تربیت میکنه و دست رو قوی تر میکنه.اینا رو گفتم که بگم اگه طرز فکرم اشتباست.راهنمایی کنید.

    من آخرین پستمه.یه پستم نگه داشتم جواب اون یکی موضوعم رو بدم.

  2. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 96 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1394-7-06
    نوشته ها
    130
    امتیاز
    3,017
    سطح
    33
    Points: 3,017, Level: 33
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 127 در 70 پست

    Rep Power
    30
    Array
    درود

    کم و بیش نوشته هاتون را خواندم، نقطه عطفش علاقه تان به هنر بود
    هم خوشحال شدم برای شما هم ناراحت
    خوشحالی بخاطر اینکه میل به هنر درشما،نشان دهنده روح لطیف شماست ،و من به آن احترام میگذرام و درکتان میکنم، ناراحتی هم فقط بخاطر مسایل مالی که البته :

    موفقیت مالی درهنر، اولا بستگی به نوعِ هنر دارد، بعد به جایی که زندگی میکنین، به روابط متعددی که باید داشته باشید
    اگر شما مقطع تحصیلی را تا دکترا بخونید،براحتی میتوانید استاد دانشگاه بشوید
    شما مدرک هنری آکادمیک داشته باشید،آموزشگاه هنری میتوانید باز کنید
    فقط باید زرنگ باشید و شم اقتصادیتان را قوی کنید
    درآن صورت میتوانید در عرصه بین المللی هم فعالیت کنید
    اگر به دنبال موسیقی متلا سنتی یا کلاسیک بروید،با تلاش بسیار و البته شانس ، میتوانید نوازنده مطرحی بشوید
    از مرد بودنتان استفاده کنید
    چون کسی نمیتواند سواستفاده کند
    با مثلث سرمایه، زرنگی ، تلاش میتوانید بیکار نمانید

    درکنارش حتی میتوانید کارفنی هم داشته باشید، هیچوقت یادتون نره که کار عار نیست
    از من این وصیت و نصیحت را بیاد داشته باشید، حتما باید مدرک دانشگاهی داشته باشید تا در هنر موفق شوید ، چون هنوز فرهنگ بر مدرک است

    شما حتی اگه حوزه هم نروید، همین که یک انسانِ واقعا مومن باشید درنزد خداوند اعتبار خواهید داشت

    به زبانم مذهبی نمیاد،_تمامِ بلاهایی که سرم آمده، توسط افرادِ فوق مذهبی بوده ،آنهایی که با دهان روزه،قرآن برسر گرفتند و با بیرحمی

    تمام زندگی ام را سوزاندند_ دوست دارم بگم مومن واقعی باشید، از فسادی که ناخواسته توسط برخی از قشر هنری سرراهتان قرار خواهد گرفت جلوگیری میکنید

    شما به حرف دلت گوش کن ؛ البته باید خیلی تلاش کنی تا موفق بشی ، جا نزنی ، پشیمان هم نشوی

  3. 2 کاربر از پست مفید delkhaste تشکرکرده اند .

    مهرآیین (یکشنبه 13 تیر 95), Yellow.king (دوشنبه 14 تیر 95)

  4. #53
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 دی 95 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1394-11-21
    نوشته ها
    112
    امتیاز
    2,480
    سطح
    30
    Points: 2,480, Level: 30
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second Class3 months registered
    تشکرها
    111

    تشکرشده 224 در 94 پست

    Rep Power
    33
    Array
    من با دید منطقی به رشته ها نگاه میکنم. در این مورد حرف زیاد هست ولی من یکی که دید اقتصادی به رشته های مختلف دارم. حالا یکی هم مثل شما هست که عاشق هنر میشه و شاید مسائل اقتصادی اونقدر براش حل شده است که از این جهت فکرش درگیر نباشه.

    مسئله درآمد خوب خیلی مهمه، ولی نمیخوام علاقه شما رو نادیده بگیرم. آره رشته هنر یه آزاداندیشی خاصی به آدم میده، یه چیزی که ذهن یه هنرمند رو از بقیه مردم جدا میکنه و نوع نگاهش رو تغییر میده ولی ما داریم تو کشوری زندگی میکنیم که هنوز اکثریت مردم هنر رو یک تجمل میدونند. حالا شما باید یه تلاش مضاعف نسبت به سایر رشته ها داشته باشی تا بتونی تازه به درآمدی برسی که بقیه افراد در سایر رشته ها دارند با تلاشی کمتر از شما همون درآمد رو بدست میارن.

    مسئله دوم که شما هم در حرفهاتون اشاره کردید، بحث این بود که شما میگین کشش درس خوندن و کتابهای قطور رو دیگه ندارید، خب این تیکه حرفها حق با شماست، ولی از اون ور هم اینو در نظر بگیرید که وقتی یه سوال در رشته های مختلف از شما میشه جواب سوال یکیه، ولی تو هنر یه سوال جوابهای مختلف داره اینجاست که تفاوتها مشخص میشه. اونوقت اگه دانشگاه باشید شاید استاد از سبک کار شما خوشش نیاد، اگه بازار کار باشه کارفرما میگه اصلا این چیه که واسه من آوردی و اونوقت به کارتون که اون وقت دیگه مثل بچه شماست (از نظر احساسی میگم) اشکالهای مافوق تصورتون میگیره.

    نوشته هام یکم زیادی بار منفی پیدا کرد ولی اگه انگیزه و توانایی لازم رو در خودتون می بینید، سختیهاش هم براتون شیرین میشه.

    من تواناییهای شما رو نمی شناسم. شما به رشته پزشکی میگید نه، شاید روزی برگردید و بعد از سالها به خودتون بگید که ای کاش پزشکی میخوندم. وقتی که سرتون به سنگ واقعیت جامعه ما خورد. نه فقط رشته پزشکی که حتی چند رشته پرکاربرد دیگه که از نظر مالی هم خیلی جای پیشرفت داره.

    من یکی که اعتقادی به عشق و علاقه در رشته ندارم، من میگم برای موفقیت در یه رشته حالا هر رشته ای که میخواد باشه: اول توانایی ها و نقاط ضعفتون رو بشناسید و ببین چقدر برای اون رشته توانا هستید، بعد پشتکار و تلاش، و بعد مقداری انگیزه و علاقه برای استارت و شروع در رشته مورد نظر.

    فکر میکنم تو تاپیک شما طولانی ترین پست هایم رو نوشتم، و دیگه نکته خاصی به نظرم نمیاد. از خواندن نظرات سایر دوستان و همفکری و راهنماییشان استفاده میکنم.

    در مورد سوالی که در نقاشی هم پرسیدید بله طرز فکرتون درسته، اصلا مبانی نقاشی از فرم و طراحی صرف شروع میشه و رنگ و رنگ شناسی در مراحل بعده. یه نقاش خوب اگه طراحی رو بلد نباشه مثل یه بنای ماهر است که بخواد بنایی محکم روی آب بسازه.

  5. کاربر روبرو از پست مفید مهرآیین تشکرکرده است .

    Yellow.king (دوشنبه 14 تیر 95)

  6. #54
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 96 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1394-7-06
    نوشته ها
    130
    امتیاز
    3,017
    سطح
    33
    Points: 3,017, Level: 33
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 127 در 70 پست

    Rep Power
    30
    Array
    از آنجایی که هنر نزد ایرانیان است و بس ، خیلی بده که از هنر فراری هستند خود ایرانیان

    براساس تجاربی که دارم، اگر استعداد و علاقه به هنر داشته باشید و دنبالش نروید، بدجوری سرخورده میشوید، اون حالتِ آرامش را هیچوقت نخواهی داشت. افسوس میخوری چرا دنبال هنر نرفتی ، چون هنر به روح و روانِ آدم ارتباط داره ، اما رشته های دیگه حس لازم ندارند.
    از این استعداد و علاقه ای که خداوند در نهادت قرار داده استقبال کن براش ارزش قائل شو و پرورشش بده

    اگر خیلی اهل تلاش و کوشش باشی، میتوانید 2 رشته را همزمان بخوانید
    از هر دو رشته هم پول دربیاورید
    رشته معماری هم مناسب روحیات شماست، شما میتوانید هنر نقاشی تان را در تکنیک راندو پیاده کنید و همزمان با خلاقیت مهندسی کنید

    درمورد حوزه هم تجربه ای ندارم، اما اینو میدونم که یه قصاب، به دوستش میگه برو قصاب شو، یه مهندس میگه مهندس شو، یه کارمند میگه باید کارمند شی، طبیعتا دوستانِ شما هم به شما توصیه میکنند راه اونها رو ادامه بدی
    برادر من شما وقتی نمیتونی درسهای سنگین رو حفظ کنی، کشش نداری ، چرا اینقدر عذاب میدی خودتو؟افسرده میکنی خودتو؟ مگه چندبار میخوای زندگی کنی؟
    کسی هم درکت نمیکنه ، همه فکر میکنن حرف خودشون درسته، به نیازت توجه نمیکنن مادرت ببینه تو کارت موفق شدی ، کوتاه میاد، بقیه هم همینطور

    منم موقع دبیرستان، شرایط شمارو داشتم، میفهمم چه حسی دارید
    با افرادی مشورت کن که دلشون میخواسته هنر بخونن، اما مشغول به یه کار دیگه شدن، ببین آرامش دارن؟ راضی هستند؟

    اینقدر به خودت فشار و استرس وارد میکنی ، سوای مشکل پدرت ، به قیافت هم حساس شدی ، استرس زیادی هم باعث میشه بیشتر موهات بریزه الان حتی قسطی هم مو میکارن اگه مشکل مالی داشته باشی

    من پیشنهاد میکنم حتما یک ورزش راهم دنبال کن ، خیلی به کاهش فشارت کمک میکنه ، و ذهنتو برای تصمیم گیری قطعی باز میکنه

  7. کاربر روبرو از پست مفید delkhaste تشکرکرده است .

    Yellow.king (دوشنبه 14 تیر 95)

  8. #55
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 اردیبهشت 96 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1395-3-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    2,234
    سطح
    28
    Points: 2,234, Level: 28
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    78

    تشکرشده 156 در 94 پست

    Rep Power
    33
    Array
    با این نطق بیانی که شما دارین 100نفر که سهل است بلکه میتوانی به هزاران نفر درس بدهید
    روحانی بودن زبان میخواهد و اطلاعات داشتن نه بی سواد بودن
    میری مسجد یه سوال میپرسی طرف بلد نیست جواب بده میپیچونه اهالی مسجد را میگویندحالا شما فردا بیایید دفترمون باهم صحبت میکنیم
    روحانی شدن مسئولیت دارد ممکنست شما بری بالای منبر با یک کلام حرف شما طرف از دین خارج شود
    پس اول بایستی خودت را باور کنید و به تواناییهایت ایمان داشته باشید تا موفق شوید
    درسته که شما این رشته را دوست داری ولی دارید با خودتان جنگ میکنید
    میتوانی در کنارش کار هنری هم یاد بگیرید
    حال اگر میخواهید روحانی باشید و میتوانید از حق حقوق مردم با سخنرانیتان دفاع کنید ادامه دهید
    این روزا که نسخه میپیچند میدهن و میگویند اجرا کنید دل شیر داشته باشی حرف حق را میزنی
    در نهایت از خدای بزرگ بخواهید که راه درست را نشانتان دهد وقتی که بنده ای از اعماق وجود خدا را صدازند همه هستی دست به دست هم میدهند تا ان بنده موفق و پیروز شود

  9. کاربر روبرو از پست مفید اسما@ تشکرکرده است .

    Yellow.king (دوشنبه 14 تیر 95)

  10. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 23 مهر 95 [ 20:44]
    تاریخ عضویت
    1395-4-14
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    762
    سطح
    14
    Points: 762, Level: 14
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 43.0%
    دستاوردها:
    500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    24

    تشکرشده 75 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نظرم مساله شما بیش از هر چیز به تردید در جهت گیری کلی فکری و انتخاب سبک زندگی برمی گرده.جای شما بودم این سوال رو از خودم می پرسیدم که معنای زندگی برای من چیه و چه چیزی باعث احساس رضایت عمیق و درونی من میشه.می خوام چه جور آدمی باشم؟می خوام یه آدم قراردادی باشم یا آدمی که می خواد دنبال اون چیزی باشه که از درونش می جوشه؟(اگر کسی گفت جفتش با هم میشه احتمالا آدم شوخیه).جواب این سوالات رو وقتی می تونین بدین که با خودتون روراست باشین و دست به خودفریبی نزنین.چون خودتون بهتر از من می دونین که انسان بنده توجیهه.


    در مورد مساله پدرتون هم به نظرم خودتون رو درگیر چیزی نکنین که توانایی تغییرش رو ندارین.مساله اعتیاد یه مساله چندجانبه و به شدت بغرنجه و هیچ کس نمی تونه در این مورد به تنهایی نقش منجی رو بازی کنه.اون چه رو که در توانتون هست انجام بدین و باقی رو رها کنین.شما مسئول زندگی غلط والدینتون نیستین.

  11. کاربر روبرو از پست مفید sphinx تشکرکرده است .

    Yellow.king (سه شنبه 15 تیر 95)

  12. #57
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 22 آبان 95 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1394-6-01
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,371
    سطح
    20
    Points: 1,371, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    39

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط delkhaste نمایش پست ها
    از آنجایی که هنر نزد ایرانیان است و بس ، خیلی بده که از هنر فراری هستند خود ایرانیان

    براساس تجاربی که دارم، اگر استعداد و علاقه به هنر داشته باشید و دنبالش نروید، بدجوری سرخورده میشوید، اون حالتِ آرامش را هیچوقت نخواهی داشت. افسوس میخوری چرا دنبال هنر نرفتی ، چون هنر به روح و روانِ آدم ارتباط داره ، اما رشته های دیگه حس لازم ندارند.
    از این استعداد و علاقه ای که خداوند در نهادت قرار داده استقبال کن براش ارزش قائل شو و پرورشش بده

    اگر خیلی اهل تلاش و کوشش باشی، میتوانید 2 رشته را همزمان بخوانید
    از هر دو رشته هم پول دربیاورید
    رشته معماری هم مناسب روحیات شماست، شما میتوانید هنر نقاشی تان را در تکنیک راندو پیاده کنید و همزمان با خلاقیت مهندسی کنید

    درمورد حوزه هم تجربه ای ندارم، اما اینو میدونم که یه قصاب، به دوستش میگه برو قصاب شو، یه مهندس میگه مهندس شو، یه کارمند میگه باید کارمند شی، طبیعتا دوستانِ شما هم به شما توصیه میکنند راه اونها رو ادامه بدی
    برادر من شما وقتی نمیتونی درسهای سنگین رو حفظ کنی، کشش نداری ، چرا اینقدر عذاب میدی خودتو؟افسرده میکنی خودتو؟ مگه چندبار میخوای زندگی کنی؟
    کسی هم درکت نمیکنه ، همه فکر میکنن حرف خودشون درسته، به نیازت توجه نمیکنن مادرت ببینه تو کارت موفق شدی ، کوتاه میاد، بقیه هم همینطور

    منم موقع دبیرستان، شرایط شمارو داشتم، میفهمم چه حسی دارید
    با افرادی مشورت کن که دلشون میخواسته هنر بخونن، اما مشغول به یه کار دیگه شدن، ببین آرامش دارن؟ راضی هستند؟

    اینقدر به خودت فشار و استرس وارد میکنی ، سوای مشکل پدرت ، به قیافت هم حساس شدی ، استرس زیادی هم باعث میشه بیشتر موهات بریزه الان حتی قسطی هم مو میکارن اگه مشکل مالی داشته باشی

    من پیشنهاد میکنم حتما یک ورزش راهم دنبال کن ، خیلی به کاهش فشارت کمک میکنه ، و ذهنتو برای تصمیم گیری قطعی باز میکنه
    ممنونم از نظرتون.حرفاتون کامل بود

    نقل قول نوشته اصلی توسط اسما@ نمایش پست ها
    با این نطق بیانی که شما دارین 100نفر که سهل است بلکه میتوانی به هزاران نفر درس بدهید
    روحانی بودن زبان میخواهد و اطلاعات داشتن نه بی سواد بودن
    میری مسجد یه سوال میپرسی طرف بلد نیست جواب بده میپیچونه اهالی مسجد را میگویندحالا شما فردا بیایید دفترمون باهم صحبت میکنیم
    روحانی شدن مسئولیت دارد ممکنست شما بری بالای منبر با یک کلام حرف شما طرف از دین خارج شود
    پس اول بایستی خودت را باور کنید و به تواناییهایت ایمان داشته باشید تا موفق شوید
    درسته که شما این رشته را دوست داری ولی دارید با خودتان جنگ میکنید
    میتوانی در کنارش کار هنری هم یاد بگیرید
    حال اگر میخواهید روحانی باشید و میتوانید از حق حقوق مردم با سخنرانیتان دفاع کنید ادامه دهید
    این روزا که نسخه میپیچند میدهن و میگویند اجرا کنید دل شیر داشته باشی حرف حق را میزنی
    در نهایت از خدای بزرگ بخواهید که راه درست را نشانتان دهد وقتی که بنده ای از اعماق وجود خدا را صدازند همه هستی دست به دست هم میدهند تا ان بنده موفق و پیروز شود

    از دل شیر بیشتر میخواد.داد.گاه ویژه روحا.نیت منتظره که حرف خلاف ازت بشنوه اونوقته که حسابت با کرام الکاتبینه و خیلی چیزا هست که نه قوانین سایبری اجازه میده نه حال خسته من که دامن میزنه به یاس از این راه.دوستان میگن در همه صنف و شغلی مشکلات خاص خودش رو داره،منم میگم باشه چشم حرفه شما درسته با چشم پوشی از این که یه شغلی می تونه مشکلاتش بیشتر از شغل دیگه باشه.نسبت پزشکی با کارمندی اما بهتره من همون دیدم رو متعادل کنم به زندگی تا به جنون برسم در این راه.باز به همون هزار و یک دلیلی که نمیشه گفت.




    نقل قول نوشته اصلی توسط sphinx نمایش پست ها
    به نظرم مساله شما بیش از هر چیز به تردید در جهت گیری کلی فکری و انتخاب سبک زندگی برمی گرده.جای شما بودم این سوال رو از خودم می پرسیدم که معنای زندگی برای من چیه و چه چیزی باعث احساس رضایت عمیق و درونی من میشه.می خوام چه جور آدمی باشم؟می خوام یه آدم قراردادی باشم یا آدمی که می خواد دنبال اون چیزی باشه که از درونش می جوشه؟(اگر کسی گفت جفتش با هم میشه احتمالا آدم شوخیه).جواب این سوالات رو وقتی می تونین بدین که با خودتون روراست باشین و دست به خودفریبی نزنین.چون خودتون بهتر از من می دونین که انسان بنده توجیهه.


    در مورد مساله پدرتون هم به نظرم خودتون رو درگیر چیزی نکنین که توانایی تغییرش رو ندارین.مساله اعتیاد یه مساله چندجانبه و به شدت بغرنجه و هیچ کس نمی تونه در این مورد به تنهایی نقش منجی رو بازی کنه.اون چه رو که در توانتون هست انجام بدین و باقی رو رها کنین.شما مسئول زندگی غلط والدینتون نیستین.
    از بهترین نظرات بود.دقیقا همینطوره.من در انتهای شکل و شمایل گیری ام.بین تضاد دریافت خودم از زندگی و تحمیلات جامعه و به تبع اون خانواده درگیرم.تضاد در هنجارها و هزار جور تضاد.بماند که چقدر تضاد فلسفی و روانی هم دارم و نمی تونم حلش کنم چرا که من وقتی میخوام دریافت خودم رو پیاده سازی کنم،جامعه مانند داروغه با دَگنک سراغم میاد و محکم میکوبه به فرق سرم.اینه که نه جرات ادامه مسیرم رو - در راستای دریافتم از زندگی- دارم نه حال سر نهادن به زورگویی جامعه.من همین الانشم میخوام از چند شخصیتی فرار کنم ولی افسوس که اقلا نزدیک به پنج نقاب دارم که در هر موقیعتی از یکیش استفاده میکنم.اذیتم میکنه و اونوقتا که اذیت میشم با خودم میگم.این جهان عاری هر معنایی که بشه برای یک رو و چهره در هم بکشی و بازی کنی،خاصیت جهانه چند بعدی شدنه انسانه و در عین حال در اوج تاریکی و پوچی بتونی چند وجهی باشی،نشانه از نوعی قدرتمندیه.

  13. کاربر روبرو از پست مفید Yellow.king تشکرکرده است .

    sphinx (چهارشنبه 16 تیر 95)

  14. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 23 مهر 95 [ 20:44]
    تاریخ عضویت
    1395-4-14
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    762
    سطح
    14
    Points: 762, Level: 14
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 43.0%
    دستاوردها:
    500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    24

    تشکرشده 75 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تجربه من اینه که هر چی آدم فردیت قوی تری داشته باشه کم تر دچار تردید بین انتخاب خودش و ایده های یکنواخت جامعه میشه.از خودتون بپرسین چرا مادر،در و همسایه،فامیل و... باید برای شما آدم مهم و گروه مرجع باشن؟آیا به دنیا همونطور نگاه می کنن که شما نگاه می کنین؟آیا از شما بهتر می فهمن؟اصلا خود این آدمها رزومه قابل دفاعی تو زندگی شخصی شون دارن که حالا بخوان برای شما درست و غلط نشون بدن؟
    این رو می دونم که یه سری مسائل شما رو شکننده کرده و اعتماد به نفستون رو از بین برده ولی یه جایی باید رشادت به خرج داد و جلوی اون دیگری بزرگی که حاصل ترس ها و وابستگی و آسیب پدیری ما در کودکی بوده ایستاد.تا وقتی در ناخودآگاهتون این آدمها بزرگ باشن شما هم براشون بزرگداشت می گیرین.مثل کودکی که می خواد بی اجازه بزرگترش کاری رو انجام بده و دچار اضطراب میشه.نمی دونم چطور میشه بت ها رو شکست ولی می دونم این مهمترین کاریه که هر کس برای رسیدن به فردیت ش باید انجام بده.

    یه نکته:شاید هیچ وقت ثباتی در کار نباشه و هیچ وقت نتونی تشخیص بدی علاقه اصلی ات چیه.آیا خود این پاسخ دادن به هر میلی که از درون می جوشه و هر استعدادی که احساس می کنی در تو هست نمی تونه خودش یه عنوان یه سبک زندگی مطرح بشه؟حتما باید غمزه ای هم برای در و همسایه اومد؟چرا به صلح رسیدنمون با خودمون باید متکی به این باشه که به هر شکل خودمون رو تو یه چارچوب قرار بدیم،هر چند به خیال خودمون این چارچوب خیلی هم متفاوت و ایتکاری باشه.این می تونه خودش یه دام جدید باشه و انرژی آدم رو به شکلی که خودش هم نمی دونه هرز ببره.

  15. 2 کاربر از پست مفید sphinx تشکرکرده اند .

    Amina (چهارشنبه 16 تیر 95), Yellow.king (جمعه 18 تیر 95)

  16. #59
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 22 آبان 95 [ 09:35]
    تاریخ عضویت
    1394-6-01
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,371
    سطح
    20
    Points: 1,371, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    39

    تشکرشده 25 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چند وقتیه ذهنم مشغوله که بت ذهنیام رو نیش بزنم و انتقام فرو خورده اش رو بگیرم که التیام ببخشه به اون جراحت ها.از کسانی که ملولم کردند،تصور انتقام و کشتنشون شیرین ترین تصویریه که در ذهنم نقش میبنده.گمان می کنم درمان اصلی من همینه.در کشتن قدرتی هست که می تونه اونقدر تغذیه ات کنه که نیاز به حس کاذب اعتماد به نفس سازی نداری.واقعا قدرتی در درونت انسجام مینده.اخلاق و ترس از عواقب بهم اجازه نمیده.یه جور پوچی در زندگی من سایه انداخته که هم ازش لذت میبرم.هم رنجورم.همین پوچیه ترغیبم میکنه بر این امر و گرنه شاید در مخیله ام نمی گنجید که بکشم.من از بچگی منفی گرایی در وجودم هست حتی در اوج معنویت حس میکنم که من عاقبت شیطان میشم.نمیدونم چه حسه عجیبیه که در من رشد کرده.سازگار هم شدم باهاش.

    یه عکسی گرفته مرحوم کیارستمی که که فردی آرزو داره از دروازه رد بشه ولی پشت اون دروازه هیچ خبری نیست.محیطش مثله پیش از دروازه اس.برای من هم اینجوریه که همش میخوام از جایی که هستم برم جایه دیگه که خودش عذاب آوره.برای اینه که من پوچ مند شدم یا درک درستی از پوچگرایی ندارم یا اصلا چند سالی هست که چیزی من رو به وجد نمیاره و خسته ام میکنه.

  17. #60
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Yellow.king نمایش پست ها

    چند وقتیه ذهنم مشغوله که بت ذهنیام رو نیش بزنم و انتقام فرو خورده اش رو بگیرم که التیام ببخشه به اون جراحت ها.از کسانی که ملولم کردند،تصور انتقام و کشتنشون شیرین ترین تصویریه که در ذهنم نقش میبنده.گمان می کنم درمان اصلی من همینه.در کشتن قدرتی هست که می تونه اونقدر تغذیه ات کنه که نیاز به حس کاذب اعتماد به نفس سازی نداری.واقعا قدرتی در درونت انسجام مینده.اخلاق و ترس از عواقب بهم اجازه نمیده.یه جور پوچی در زندگی من سایه انداخته که هم ازش لذت میبرم.هم رنجورم.همین پوچیه ترغیبم میکنه بر این امر و گرنه شاید در مخیله ام نمی گنجید که بکشم.من از بچگی منفی گرایی در وجودم هست حتی در اوج معنویت حس میکنم که من عاقبت شیطان میشم.نمیدونم چه حسه عجیبیه که در من رشد کرده.سازگار هم شدم باهاش.

    یه عکسی گرفته مرحوم کیارستمی که که فردی آرزو داره از دروازه رد بشه ولی پشت اون دروازه هیچ خبری نیست.محیطش مثله پیش از دروازه اس.برای من هم اینجوریه که همش میخوام از جایی که هستم برم جایه دیگه که خودش عذاب آوره.برای اینه که من پوچ مند شدم یا درک درستی از پوچگرایی ندارم یا اصلا چند سالی هست که چیزی من رو به وجد نمیاره و خسته ام میکنه.


    سلام پادشاه زرد



    در تاپیک جوونی : به شما گفتم انسانها بر اساس هدف هایی که دارنند مسیر زندگیشون را مشخص می کنند ( جوانی - میانسالی و ...)
    بر اساس اون هدف ها اوقات خودشون را می گذرانند .


    پس اصلی ترین هدف زندگیت اینکه بری انتقام بگیری !
    به نظرت بعدش درست میشه !


    بعضی موقع ها ما باید فقط زندگی کنیم!


    مراقب خودت باش دوست من .


    ​​

  18. کاربر روبرو از پست مفید باغبان تشکرکرده است .

    Yellow.king (جمعه 18 تیر 95)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم سر چیزای بی ارزش قهرمیکنه و از خونه میره،بگین چطور برخورد کنم
    توسط E_Aysan در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 29 اسفند 94, 09:55
  2. همسرم منو تنها میزاره میره منزل پدرش
    توسط marta در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: پنجشنبه 20 فروردین 94, 18:50
  3. شوهرم داره منو تنها میزاره .چطوری باهاش کنار بیام ؟
    توسط heaven65 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 31 خرداد 93, 10:39
  4. از شوهرم بیزار شدم
    توسط rosha2 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 دی 89, 03:15
  5. آیا سشوار باعث ریزش مو میشه؟
    توسط M.T.Z در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 02 آبان 87, 07:41

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.