من به خدا اعتقاد ندارم ولی دید شما واقعا بامزه است. کی گفته آدم باید احمق باشه تا از زندگی لذت ببره و شاد باشه؟ شما فکر می کنی اولین نفری هستی که به این نتیجه رسیده که خدا وجود نداره؟ بیشتر مردم چین به خدا اعتقاد ندارند. بخش قابل توجهی از اروپا هم همین طور. نه احمق هستند و نه زندگیشون رو تعطیل کردند. بلکه دارند از این فرصت یگانه و محدود برای زندگی در این دنیا استفاده می کنند و شاد هستند و سعی می کنند افراد سازنده ای باشند. شاید به نظر شما این شادی ها احمقانه باشه ولی به نظر من نیست. من از اینکه دوستم رو ببینم شاد می شم. از اینکه مادرم رو بغل کنم خوشحال می شم. از اینکه قسمت جدید سریال مورد علاقه ام بیاد ذوق می کنم. زندگی همینه. خیلی هم خوبه و من به همین راضیم. اتفاقا شرایط زندگیم از تو خییییلی سخت تره ولی همه ی این سختی ها باعث نمی شه که خودم رو از نعمت شادی محروم کنم.
فکر می کنی خیلی زندگی وحشتناک و سختی داری؟ واقعا شرایط بدتر از خودت رو تصور نمی تونی بکنی؟ برو چند تا از تاپیک های تو این انجمن رو بخون تا متوجه بشی معنای واقعی درماندگی و بیچارگی چیه. تو درست در اوج زندگی و فراوانی فرصت ها پشتت رو به زندگی کردی و از زیر بار مسئولیت زندگی خودت و انتخاب های خودت شونه خالی می کنی و بعد ناراحت هستی که چرا اوضاع زندگی ات این طوریه. ناراحتی که چرا پدرت گفته بری سر کار! انگار یه ظلم نابخشودنی ازش سر زده در حالی که داشته بهت کمک می کرده که شخصیتت شکل بگیره. درس نخوندی و درست افت کرده فکر می کنی تقصیر پدرته. چاق هستی و برای لاغر شدن تلاش نمی کنی و باز هم همه رو سرزنش می کنی به جز خودت. وقتت رو به جای کارهای مفید صرف نت می کنی بعد به بابات می گی که تقصیر تویه که من معتاد به نت شدم. برای دوستیابی تلاش نکردی و ناراحتی که چرا دوست نداری.
منظورم از این حرفا این نیست که مشکلی تو زندگیت وجود نداره ولی مشکلات زندگی تو در مقابل مشکلات یک فرد متوسط این جامعه هیچه. انقدر برای خودت دل نسوزون و فلسفه بافی نکن. اگر واقعا می خوای زندگیت بهتر شه تلاش کن اگر نه هم بشین گوشه ی خونه و خودخوری کن و پدر خانوادت رو دربیار.








علاقه مندی ها (Bookmarks)