عزیزم منم پدرم یه لطف بزرگ در حق ما کرد و خونه خرید برامون ولی همسرم اصلا به چشمش نمیاد و وظیفه میدونه الانم چندین بار ازم خواسته که از بابام پول بگیرم و من فقط یه بار گرفتم به این شرط که ماه به ماه پولش رو به صورت قسطی بدیم از ماهه دوم شروع کرد به بحث راه انداختن که تو این شرایط بابات چه طور حاضره پول بگیرع از ما و ....منم گفتم من قول دادم باید بدیم جالبه که از حقوقه خودمم میدم ولی هر ماه بهونه میاره منم مجبورمیشم یه ماه بدم یه ماه ندم........الان به این نتیجه رسیدم که کلا از همون اول اشتباه کردیم شما هم اشتباه کردید خانمی ولی گذشته ها گذشته....ببخشید اینو میگم ولی همسر شما هم مثل همسرمن پر رو شده و حکایتی که سوشیانت عزیز گفتن واقعا در موردشون صدق میکنه...به نظر من اگه میتونی به یه مشاور مرجعه کن تا اصولی بهت بگه قدم به قدم باید چیکارکنی..یه جورایی هم به نظرم منفعلانه برخورد کردی من هروقت همسرم میگه از بابات پول بگیر بهش میگم نمیگم اون پول نداره اگرم داره برای خودشه و تمام هرچی هم دعوا راه بندازه میگم همینیه که هست شما هم یه کم جلوش دربیا و به قول معروف جوابشو بده و کوتاه نیا....در رابطه با ارتباط با خانوادت هم حتما یه جای قضیه مشکل داره یعنی حیتما یه دلیلی داره که دوست نداره بیاد شاید خانوادت تحقیرش میکنن یا شایدم میخواد حرصتو دربیاره منم یه موقعایی شده که همه فامیل خونه بابام بودن و اون نیومده سر گیره بیخودی که چی مثلا فلان روز بابات برام قیافه گرفت یا میخوام به خاطر حرفی که تو بهم زدی تلافی کنم و ضایعت کنم.....به هرحال همسر منم همیشه منتظره یه بهونس برای قطع ارتباط با خانواده من و من تو این مدت 4سال ازدواجم یاد گرفتم هر حرفی رو نزنم سیاستم رو بیشتر کنم حتی الکی هم شده بگم بهش مامان و بابام خیلی از تو خوششون میاد وخیلی میخانت و بالعکس به مامانم اینا هم در مورد اون بگم تا ناخودآگاه محبت بینشون بیشتر بشه هیچوقت هم اصرار نکنم به رفتن به اونجا بزارم خودش پیشنهاد بده.به مامانم اینا هم سپردم یه موقع از روی سادگی هم که شده حرفی نززن که آقا بهش بربخوره و گفتم رو چه چیزایی حساسه و سعی کنن در مورد اون چیزا یه موقع حرفی نزنن...خلاصه امیدوارم بتونی زندگیت رو بسازی من فقط تجربیاتم رو در اختیارت گزاشتم امیدوارم به کارت بیاد








علاقه مندی ها (Bookmarks)