سلام به همگی.
امروز به دفتر وکالت رفتیم برای طلاق توافقی.
پدرو مادرمم اومدن باهم.ایشون شاکی شد که چرا پدرو مادرم اومدن و من باید تنها میرفتم.
من هیچ صحبتی نکردم که درکمال ارامش تموم شه.
ولی متاسفانه ایشون ول کن نبودن و همه سعیشون میکردن که خودشونو به وکیل اثبات کنن.
گفتن این دختر منو بدبخت کرده.من از اول گفتم به درد هم نمیخوریم.
حتی یکبار که دعوامون شده بود ازم تعهد گرفته بود.
اون رو باخودش اورده بود و میگفت این خودش تعهد داده.
و نکته دیگه تمام مدت میگف این دختر agressiv هست.
و این رو از اونجا میگه که به جای من نشسته تست زده از طرف من و خودش نتیجه گرفته من وحشی و پرخاشگرم
اونقدر گفت که وکیل خودش هم عصباتی شد و فریاد زد سرش که اقای محترم اینجا دفتر وکالته اومدین وکالت بدین نه خودتون رو اثبات کنین.
بعد این سکوت کرد.
مهرم و تمام حقوقم رو هم بخشیدم و وکالت دادم.
وکبل گف هفته ی بعد انجام میشه.
تا لحظه ی اخر فک میکردم دنبال ترسوندنه و حتما قصدش این نیست.
ولی با حرف هایی ک زد فروریختم.
و فهمیدم من بهترین تصمیمم رو گرفتم.
دراین دوسال بارها دعواشد و هربار من به دست و پاش افتادم تا زندکیم حفظ بشه.به پدرومادرم گف دحتر شما همش دنبال من بود.
به هرحال همه چیز تموم شد.
این حقیقت تلخه و قطعا سختیای زیادی رو باید تحمل کنم.
من همیشه مخالف صددرصد طلاق بودم و هستم اما فقط خوشحالم تو زمانی این اتفاق برام افتاد که بهترین تصمیم ممکن رو گرفتم.
من همه ی تلاشم رو کردم.خودم پیش چندین مشاوره رفتم و در پی رفع اشکالاتم بودم.همیشه دنبال این بودم اخلاقم و درست کنم و روز به روز بهتر رفتار کنم.باایشونم چندین مشاوره رفتیم که همه گفتن بیماره بااین حال قبول نکردم و معتقد بودم عشق معجزه میکنه ولی واقعا نشد.
راه دیگه ای جز جدایی برام نموند.
ازهمه تون میخوام تواین ماه عزیز دعام کنین که خدا کمکم کنه.
ازراهنمایی های همه تون ممنونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)