سوالاتی که مطرح کردم برای این بود که بیشتر متوجه اوضاع بشم که شما هم توضیحات خوبی دادید
من برای آنچه بر شما گذشته متاسفم و شما رو درک می کنم
با این اوضاع و احوال شما باید مواردی رو بدونید که شاید خودتون هم از قبل متوجه شدید :
1- اگر به زندگی برگردید ، تنفر شوهرتون از خانوادتون بیشتر شده و با این نمیتونید کار خاصی کنید ، حتی اگر برای برگردوندن شما بیاد و پای پدرتون رو ماچ کنه ، باز هم بعد از یکی دو ماه بدتر از اونا متنفر میشه و این تا حدی برای مردا ذاتی هست . چون خودشون رو مالک زن شون میدونن و هر چیزی که بخاد این وسط قرار بگیره ، نا حق میدونن و متنفر میشن
2- شاید اگر شوهرتون مقداری سر عقل بیاد و درست تر رفتار کنه ، یک امید هایی باشه ولی موضوع اینه که ممکنه شما بگی ، من دیگه توان و تحملی برام نمونده و نمیخام که برگردم . به هر حال اگر خواستید برگردید و اگر ایشون اصرار داشت که اصلاح میکنه ، بگید تا در اون مسیر صحبت کنیم
باز میگم که برای آنچه بر سر هر دوی شما اومده متاسفم . شما بدون که شوهرتون هم حسابی اذیت هست واین چیزی که نشون میده ، فقط یک پوسته ی بیرونی هست و درونش داغونه
فقط یک نکته رو یادآوری کنم : زن نسبت به مرد هم در قانون و هم در شرع ، درجه دوم هست! قانون مدنی میگه : «ریاست خانواده از خصوصیات زوج (=شوهر) است» قرآن میگه : «زنان پاکدامن مطیع شوهران خود هستند» یا جای دیگری خدا میفرماید «مردان را بر زنان درجه برتری دادیم زیرا مردان سرپرست زنان هستند». فطرت ما هم همین رو طلب میکنه و من تعبیر منفی از این قضیه ندارم . بلکه یک مساله اقتضایی هست . بصورت طبیعی زن میخاد که به مرد تکیه کنه و حمایت بشه ، مرد هم باید تکیه گاه و حامی باشه . یعنی جنس رابطه اینجوری هست و به این معنا نیست که زن موجود پستی باشه یا مرد بالا باشه .








علاقه مندی ها (Bookmarks)